۸ پاسخ

عزیزم شاید دلپیچه داشته آخه یه ویروس جدیده،،کیسه ادرار هم داروخانه ها دارن،شربت دی سیکلومین بهش بده شاید دل‌پیچه داره

الان بهتره؟

عکسات با من 💎☔️ فقط با ۸۰ تومن ✨🌦
تبدیل عکس خونگی به آتلیه ای با تم های جدید 🍒🍓

@ilamiiiiii آیدی روبیک
   @Dilanhosein آیدی تلگرام
🌱🧜‍♀ثبت سفارش ۰۹۹۳۱۴۰۰۹۶۰ پیام رسان روبیکا یا تلگرام پیام بزارید🌱🧜‍♀🍌

آزمایشگاه شبانه روزی نداره شهرتون

الان بهتره؟؟؟

داروخونه ها کیسه ادرار دارن.‌برو ازش ازمایش بگبر .اگر درد داشته باشه اذیته. ببر ی درمونگاه دیگه

الان بهتره؟

ادرارش میاد به راحتی؟

سوال های مرتبط

مامان نیم وجبی ها❤️ مامان نیم وجبی ها❤️ ۲ سالگی
سلامممم خبببب بریم داستان و تجربه زایمان سزارین دوم بگم براتون😁
آماده ایدددد؟؟؟
🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍
چن روزی بود خونه مامانم اینا بودم
۳۳هفتم بود درد شکمم شروع شد اما باخودم گفتم طبیعیه و اهمیت ندادم تااینکه دیدم نه واقعا انقباض دارم و دردم زیاده منم که جزو مادران دیابتی و فشارخونی بودم برگشتم خونمون ب شوهرم گفتم علی درد دارم سر رضا اینجوری نبودم نکنه ایلیا چیزیش بشه دیگه علی ام ترسید گف بریم پیش دکتر ک از شانس بد من دکتر بخاطر ج*ن*گ رفته بود و نبود دیگه رفتم بیمارستان گفتم اینجوریه شرایطم گفتن بخواب نوار قلب بگیریم از جنین
گرفتن گفتن دردی ثبت نشده
گذشت تا شب
خونه مادرشوهرم بودم رفتم خونه
برادرشوهرم تماس گرف میای پارک و اینا
اولش گفتم نه حوصله ندارم رضاام اذیت میکنه ولی دیدم دارن پدافند میزنن و ترسیدم علی ام نبود زنگ زد بهم گف برو پارک بعد میام دنبالت
دیگه رفتم و اونجا یکی از فامیلای علی اونجا بود بستنی گرف اونو خوردن همانا و مسموم شدن من همانا
همون شب (گلاب ب روتون)کلی بالا آوردم 😬فرداش هم همین طوری بودم مجبوری رفتم خونه مادرشوهرم چون واقعا حالم بد بود
شنبه همون روز زایمان رفتم پیش دکتر قلب(خانم دکتر ایمانی)رفتم نامه گرفتم برای عمل بخاطر فشار خون و بعد رفتم پیش دکتر زنان(دکتر خودم نبود)ب ایشون گفتم ک مسموم شدم گف اگ مسموم شدی خطر داره باید بستری شی نامه زد برای بیمارستان فیروز آبادی علی گف اگ حالت خوبه نریم
مامان کوکوووو مامان کوکوووو ۱۴ ماهگی
ادامه داستان
رفتم مطب دکتر گف شوهرتو صدا کن بیاد دکتر شهر دیگه بود
اومد داخل دکتر گف عمل ۱۵تومن واس شما ۱۴قبول نکرد گف زیاده منم هیچی نگفتم دکتر گف فکراتو بکن یا هم میخوای برو شهر خودتون
رف بیرون بعدش دکتر بهم گف چرا شوهرت اینجوریه گفتم دیگه چکار کنم
اومدیم نشستیم ماشین بغض گلومو گرفته میگه من پول ندارم ۱۵ بدم دکتر میریم شهر خودمون قبول نکردم زنگ زد فامیلش هزینه اونجا رو پرسید گفتن ۱۰ بعد همنجوری داد میزد سر من که تو چرا حرف نزدی دکتر گف ۱۵
منم گریه میکردم زنگ زدم مامانم اونم هول کرد بعد گفتم حرفاشو گف مگه از بچه مهم تره من ۵تومنشو میدم
خلاصه رفتم بیمارستان ۵عصر بود تنها بودم نه ساک بچه نه هیچی یع ساعتم فاصله بود با شهر ما
پرونده باز کرد و معاینه کرد گف نشتی داری دیگه رفتم لباس پوشیدم سوند و سرم عموم زنگ زد گف نترسی ها گفتم نه نمیترسم
راهی اتاق عمل شدم تنها چشای شوهرمو نگا کردم هیچ ذوقی نداشت هیچ حسی
رفتم دراز کشیدم بی حسیو زد یهو بچم دیدم بعد ۱۵ دیقه گریه نکرد ترسیدم و شرو کردم زار زار گریه کردن از ذوقش دیدن چهرش
تا مامانم اینا برسن ۲۰دیقه بچم لخت موند چون ۳۷هفته اومد یع ساعت اکسیژن گرف
منو انتقال دادن ریکاوری شوهرم اومد بازم اون حس بی حسی تو چشاشو دیدم ولی باز میخندیدم میگفتم دیدی چهرشو شبیه تو اخمو بود
مامان دخترم اسرا مامان دخترم اسرا ۲ سالگی
الان وارد اردیبهشت ماه شدیم
هرلحظه نزدیک تولد دخترم میشه بیشتر استرس میکشم یاد پارسال نمیدونم بدنیا اومدن دخترم خوشحال باشم یا خبری ک دکتر سر زایمان بهم گفت 😭 بچه آخرین نفس هاش میکشیه دکتر گفت دور ناف دو دور گردنشه و کیسه اب خالیه اگه واس فردا میموندی یا شب بچه میمرد ای خداااا انگار دنیا رو سرم خراب شد قرار بود دخترم ۳خرداد بدنیا بیاد اگه من کم احتیاطی میکردم دوشنبه نمیرفتم مطب شاید قرار نبود بفهمیم
روزای اخر هی شکمم کوچکتر میشد میگفنیم شاید بچه میاد پایین لحظه آخر شکمم با شکمم معمولی فرق نداشت هی میگفتم من حرکتش نمی‌فهمم میگفتن هی جا نیس واس اون
دوشنبه ۳۱اردیبهشت رفتم مطب دکتر گف حرکت گفتم نمیدونم گف برو بیمارستان بیام معاینه اینا کردن پرستارا گفتن زوده هنور😭😭
آخر دکترم گفت بیا عمل کنیم اخرای ۳۸ هفته هست
ای خدا تو اتاق زایمان وقتی دکتر خبرداد حالم بد نزدیک بود قلبم منفجر بشه از درد به دکتر گفتم داره حالم بد میشه یه ترس وجود گرف
هرلحظه یادش ک می افتم بی اختیار اشکام جاری میشه الان خداروشکر دخترم بغلم ولی هرلحظه ک یادم می افته نابود میشم نکنه بی احتیاطی میکردم الان دخترم بغل گرفتم دارم گریه میکنم 😭😭😭