۱۳ پاسخ

خب الان یکسری بچه ها نیاز به درمان دارویی دارن نمیشه گفت نه مامان خوبی نیست و فلان
کارش فضولی بوده ولی خب احتمالا بچه رو در حال پرخاش دیده و قضاوت کرده
درحالی که شما میدونی مشکل از کجاست
وای خب روانشناسو درمان دارویی چیز بدی نیست
اتفاقا جلو ضرر و هرچی زودتر بگیری بهتره

بذار گمشن بابا
دیگه حوصله بچه ندارن میبرن قرصیش میکنن بدبخت میکنن طفلکای معصوم رو
پس چرا بچه های قدیم از دیوار راست بالا میرفتنو بهشون قرص نمیدادن
انقققققد بدم میاد میگن قرص بخوره

ببین منم اگه جای تو بودم ناراحت میشدم ی چی ب زنه میگفتم اما اون خانمه کارش خیلی هم بد نبوده میخواسته کمک کنه اما روشش اشتباه بوده. باید ی جور دیگه بیان میکرده. شاید بچه شما اون لحظه ناآروم بوده اما خیلی ها همیشه اینجورین و نیاز ب درمان دارن

اینجور مواقع من ی چی برمیدارم میدم دستش بخوره تا سرش گرم بشه

من جای شما بودم شماره را میدادم دستش میگفتم خودت بیشتر به روانپزشک نیاز داری

وای منم نمیدونم این چه قرصی هست ک همه ب منم میگن😄😄

دقیقا یه بار هم یه خانومه تو خانه بازی به من گفت بچه ات بیش فعاله باید دارو بخوره حتما ببرش پیش دکتر فلانی

اول فکر کردم میخواد بگه بچه مشکل جنسیتی داره 🤣🤣🤣
بگو ۴ تا بچه داری نمیدونی تو این سن به شدت لجباز و یکدنده و من من مبشن ؟!؟!

شما هم همیشه ی خوددنی و اب همراهت باشه اینجور مواقع ب بچه بدی نزاری گرسنه بمونه بداخلاقی کنه

این خانومه باید خودش میرفته روانپزشک نه بوه های بی زبونش رو

زنگ بزنن بچهاش تو خطرن خدا میدونه اون ۴ تا رو چجوری بزرگ کرده 😄😄😄😄😄شماره رو اتیش میزدی زنیکه روان پریش رو

خدا رحم کنه از الان قرص میده یعنی به بچه؟

خدا به داد بچه هاش برسه 😅

سوال های مرتبط

مامان 💙ایران💙 مامان 💙ایران💙 ۴ سالگی
سلام به همه
یه موضوعی رو میخواستم باهاتون در میون بزارم
تقریبا دو هفته پیش یه مهمونی رفتیم که میزبان بسیار عالی همه کارهارو هندل میکردو پذیرایی میشدیم
و من همیشه خونه‌اشون با خیال راحت چیزی میخورم چون وسواس شدید دارن و همه میدونن
بعد از شام، یک دختر ۳ سالو ۴ ماهه که تازه از پوشک گرفته شده بود، وسط پذیرایی جیش کرد
مامانش سرگرم حرف زدن بود، که اطرافیان بهش گوش زد کردن جریانو
و پاشد لباس بچه رو عوض کردو …
میزبان همسرشون به شدت وسواسی و معتقد به نجسی و …
سریع کلی دستمالو سرکه و الکل و … مثل صحنه جنایی بود
مادر بچه بدون توجه به موضوع رفت و ادامه صحبتشو کرد…
میزبان هم مرد و هم زن مدام تردد داخل حمام داشتنو شستشو و پاکسازی رو انجام دادن تقریبا یکساعتی زمان برد
و … خودشون دوتا پسر شیطون بلا هم داشتن
به هر حال اون شب تموم شد و مامان اون بچه چند روز بعدش با من تماس گرفت و دلگیر از حساسیت میزبان بود که بچه است و این اتفاقها طبیعیه…
به نظر من رفتار بچه طبیعی بود اما رفتار مادر کاملا غیر طبیعی
چون کودکی که تازه از پوشک گرفته شده برای آرامشش حداقل یک هفته نباید محیط امن خونه‌اشو ترک کنه تا تکرار و تمرین باعث شه اون فعل رو یاد بگیره
به اون شخص گفتم من جات بودم نمیومدم چون حس امنیت بچه‌ام برام مهمتر بود و بعد حساسیت میزبان

👇🏻👇🏻👇🏻
مامان درسا🩷دیان🩵 مامان درسا🩷دیان🩵 ۷ ماهگی
سلام شب بخیر
دخترم ۳ سال و ۹ ماهشه‌ زندگی رو برامون کرده زهر مار خودمم ۸ ماهه باردارم
شب و روز گریه شده فقط هر چی بخواد گریه میکنه براش ااب هم بخواد حتی گریه میکنه
بیرون رفتنمون زهر مارمون میشه یا رو لباس پوشیدن گیر میده یا نمیاد موهاشو شونه کنم
یا هم رو کفش پوشیدن گیر میده بخدا دیگه خسته شدیم از دستش انگار روانی و عصبی شده رو لباس و کفشاش
شب موقع خواب رو پتو گرفتن روش گیر میده میگه پتو نبابد چروک توش بیفته صاف و یکدست باشه اگه گریه کنه اب از بینیش بیاد رو دماغش گیر میده و هی میکشه پایین ‍که تمیز کنید شما
اب نمیخوره میگه تو باید برام بیاری در حالی که قبلا میخورد
انقد اسباب بازی داره که نگو ولی یک دقیقه خودش بازی نمیکنه نقاشی میگم بیا رنگ کن کل کتابو خط خطی میکنه و پاره میکنه
بازی فکری براش خریدم همه رو پرت میکنه و میندازه و میگه من بلد نیستم در صورتی که پیشش نشستم دارم براش توضیح میدم
بقران از زندگی باهاش خسته شدم دلم میخواد نباشش فقط خفش کنم بمیره بره راحت بشم از ساعت ۱۱ تا الان یکسره داشت گریه میکرد
دارویی چیزی نیس بدم این اروم بشه اخه دوماه دیگه میشن دوتا پدرمونو در میاره این
مامان علي محمد مامان علي محمد ۴ سالگی
امشب علیمحد رو برده بودیم بیرون و دلش فست فود میخواست رفتیم فود کورت ترک مال ی بخشی از اونجارو خانه بازی کردن برای بازی بچه ها
علیمحمد که اونجا رو‌دید بیخیال غذا شد و رفت برای بازی
ماهم درست کنار اونجا نشستیم که دید داشته باشیم
علیمحمد با ی پسر همسن خودش داشتن شن بازی میکردم که اون بچه به زور وسایل رو از علیمحمد میگرفت و علیمحمد هم عصبانی شد و ی مشت شن پاشبد رو صورت بچه🤦🏻‍♀️حالا پدر بچه به سرعت دوید تو و ی سیلی زد به علیمحمد و چون علیمحمد تا به حال نه از من و نه از پدرش همچین حرکتی ندیده هاج و واج مونده بود ما خودمونم حیرون موندیم از عکسالعمل این عاغا
بعدشم هی میگفت که وقتی بلد نیستین بچه تربیت کنین چرا این وحیشی رو میارین خونه بازی همسرم به شدت عصبی شدن ولی من نذاشتم هیچ واکنشی نشون بدن و خودم بهشون گفتم که آقا اینا بچه هستن و شما حق نداشتین که دست رو بچه من بلند کنین و بعد از اون هم بچه رو وحشی خطاب کنین به نظرم تو تربیت خود شما خیلی کوتاهی شده که به ی بچه ۳۰،۴۰سال کوچیکتر از خودتون دست بلند میکنین چون بچه اون عاغا هم اصلا چیزیش نشده بود و الکی داشت کاسه داغ‌تر از آش میشد
مامان عروسکِ من مامان عروسکِ من ۴ سالگی
بیدارید دخترا یسوال ذهنمو مشغول کرده
ما پایین خونمون پارکه و دخترمو اکثرا میبرم پارک حالا یه دختر هست از دختر من بزرگتره و اینجور ک چن نفر میشناسنش تو بچگی تشنج میکنه و الان متوجه نمیشه و هر یکساعت قرص میخوره.. حالا این دختر بچه رو پدرش هر روز میاره پارک و هروقتم میان پدره یا میشینه رو صندلی مشغول گوشیه یا حرف زدن با دیگران.... دختر من تو پارک بازی میکنه با دوستاش این بچه هم میره بازی میکنه باهاشون بحدیکه بچه ها نمیخان با این دختربچه بازی کنن میگن اذیتمون میکنه اما من میگم اشکال نداره بازی کنین باهم.. چن بار خودم دیدم دختر منو از سرسره هل داد و بهش تذکر دادم.. دیروز دخترم داشت با دوستاش مامان بازی می‌کرد و چمن ها رو می‌کندن مثلا غذا درست میکنن این بچه درکنار بازی با اینا رفت همشو لگد زد و چمنها رو پخش زمین کرد دختر منم میخاست حمله کنه بچه رو بزنه ک اجازه ندادم و دخترم جیغ میزد.. دوباره دخترم رو سرسره بود اومد گفت مامان این دختره دماغمو زد منم ب دختره در حالیکه باباش میدید گفتم برا چی میزنی؟ نباید بچه ها رو بزنی و ب دخترم و دوستاش گفتم خب جدا بازی کنید و باهاش بازی نکنید پدره اومد ب دخترش گفت زدی؟ اون گفت نه در حالیکه دختره من اصلادروغ نمیگه و پدره گفت دخترم حالیش نمیشه و فلان و نزده. در حالیکه روزای قبل بچه های دیگه میرفتن پیش بابای دختره و شکایت میکردن👇👇
مامان سرباز امام زمان مامان سرباز امام زمان ۴ سالگی
نمی‌دونم چرا اینو مینویسم یهویی یادم افتاد من بچه دار نمی‌شدم اولی رو رفتم دکتر دومی رو خدا هدیه داد دختر بود حتی میخاستم اسمشو هدیه بزارم ولی چون تو قرآن ضحی رو دیده بودم گفتم ضحی میزارم میدونید چرا خدا بهم داد ؟ پاداش کاری که کردم حتی خواب حضر محمد ص دیدم نمیخام تعریفشو کنم من تو تاپیکهام شروع کردم داستان یه خانوم مشهدی که بعد از مرگ زنده شده بود من این داستان رو که خوندم جوری شدم درسته بعضی چیز هارو مثل حجاب نماز روزه رعایت میکردم و ته دلم لرزید با این داستان گفتم بزارم فضای مجازی روزی که رفتم دارو بگیرم برای اینکه چند ماه بود نامنظم پریود میشم شکمم خیلی درد میکرد چون دکتر هم جوابم کرده بود گفتم خانوم دکتر من از وقتم گذشته من بچه دار هم نمیشم به دارو بنویس پریود بشم اونم بدون آزمایش دارو داد بیرون اومدنی چشام سوخت از اشک گفتم خدایا شکرت بیشتر آدما طبیعی باردار میشن اینم من برای دومی هم باید برم دکتر چون مادر من باردار نشد من تک فرزندم به مادرم نازا میگفتن من دلم میشکست هنوزم اونقدر ادماهای بد هست هنوزم دلشو میشکنن