سلام به همه
یه موضوعی رو میخواستم باهاتون در میون بزارم
تقریبا دو هفته پیش یه مهمونی رفتیم که میزبان بسیار عالی همه کارهارو هندل میکردو پذیرایی میشدیم
و من همیشه خونه‌اشون با خیال راحت چیزی میخورم چون وسواس شدید دارن و همه میدونن
بعد از شام، یک دختر ۳ سالو ۴ ماهه که تازه از پوشک گرفته شده بود، وسط پذیرایی جیش کرد
مامانش سرگرم حرف زدن بود، که اطرافیان بهش گوش زد کردن جریانو
و پاشد لباس بچه رو عوض کردو …
میزبان همسرشون به شدت وسواسی و معتقد به نجسی و …
سریع کلی دستمالو سرکه و الکل و … مثل صحنه جنایی بود
مادر بچه بدون توجه به موضوع رفت و ادامه صحبتشو کرد…
میزبان هم مرد و هم زن مدام تردد داخل حمام داشتنو شستشو و پاکسازی رو انجام دادن تقریبا یکساعتی زمان برد
و … خودشون دوتا پسر شیطون بلا هم داشتن
به هر حال اون شب تموم شد و مامان اون بچه چند روز بعدش با من تماس گرفت و دلگیر از حساسیت میزبان بود که بچه است و این اتفاقها طبیعیه…
به نظر من رفتار بچه طبیعی بود اما رفتار مادر کاملا غیر طبیعی
چون کودکی که تازه از پوشک گرفته شده برای آرامشش حداقل یک هفته نباید محیط امن خونه‌اشو ترک کنه تا تکرار و تمرین باعث شه اون فعل رو یاد بگیره
به اون شخص گفتم من جات بودم نمیومدم چون حس امنیت بچه‌ام برام مهمتر بود و بعد حساسیت میزبان

👇🏻👇🏻👇🏻

تصویر
۳۱ پاسخ

👇🏻👇🏻👇🏻

جالبه که گفت میزبان هم گفته که عجله نکن، دوباره مهمونی میگیریم اما مادر دختر بچه گفته که نننننه خودم حواسم هست و هر یه رب میبرمش چون باید مکانهای مختلف رو تجربه کنه🫩🫩🫩
خواستم بگم بچه رو درگیر خودخواهی خودش و حتی اطرافیان و میزبان بنده خدارو مسئول بی‌مسئولیتی خودش کرده بود.
به نظر من الویت اول همیشه بچه است
پس بهتره اول شرایط رو برای بچه‌امون مهیا کنیم❤️🙏🏼

سلام عزیزم همینطور که شما میگید کار مامانه خیلی بد بوده جالب‌تر از رفتارش حالت طلبکارانشه 😬😬😬

وای من حتی با خوندنشم ناراحت شدم چیجوری بعضیا میتونن انقد بیخیال باشن
اگه من بودم از حس عذاب وجدان و ناراحتی خودم بلند میشدم همه جارو تمیز میکردم کلی ام معذرت خواهی

چقد ریلکس . اگر من بودم کلی استرس میگرفتم و خجالت می کشیدم

چقدر بی فکر بودن. منم روی موضوع پاک و نجسی خیلی حساسم. ۳ماه پیش دوستامو دعوت کردم و یکیشون دختر بزرگ ۱۰ ساله داره‌. من درگیر پذیرایی بودم گویا دست دخترم شکلاتی میشه و ایشون میخواد دست دخترمو بشوره، یه دفعه دیدم پابرهنه داخل دستشوییه. یعنی رنگم‌ پرید. سریع رفتم گفنم عزیزم دمپایی بپوش و پاهاتو بشور خیلی هم اروم و با لحن خوب گفتم. دوستم زد به خنده و شوخی که تو چقدر حساسی و این کارا چیه و ازین حرفا. من واقعا اذیت شدم و تصمیم گرفتم دیگه دعوتشون نکنم

چقدر ریلکس بوده که اصن واسش مهم نبوده من بچه مو که از پوشک گرفتم خودم حواسم بهش بود که ببرمش ک ی وقت جیش نکنه آخه هنوز نمیگف جیش دارم اینا هنوز بلد نبود خیلی باید درک کرد بعضی هارو چون هم وسواس بودن منم الان واسواس دارم اگه همچی اتفاقی بیوفته تو خونه ام واقعا ناراحت میشم حداقل پا میشد تمیز میکرد اصن جدا از وسواس بودن آدم بدش میاد دیگه

وای من اصلا نمیتونم فکرشو بکنم. مخصوصا بدونی جایی میری که خیلی حساسن

یه معذرت خواهی حداقل میتونستی بنظرم انجام بده

خیلی کارش بد بود شاید میزبان دلش نمیگرفت جیش بچه اون خانم تمیز کنه لااقل خودش بیخیال نشون نمیداد ی معذرت خواهی و تمیز کردن جای جیش کمترین کار بود برای این خانوم 🥴

من اگه بودم همون وسط از خجالت آب میشدم😶

من اوایل ازدواجم خواهرشوهرم با دوقلوهاش اومدن خونم
و حسابی جیش کردن همه جا
من شاکی شدم و باهاشون سرد برخورد کردم
خواهرشوهرم برگشت گفت کارت درست نیس خودتم یه روز بچه دار میشی😬

بچتون وزنش چقدر

بنظر منم کار مادر بد بود من با اینکه آیدا رو سه سالگی گرفتم قشنگ آمادگی داشت حتی یکبارم خطا نداد چه شب چه روز ولی دو هفته کامل حتی خونه مامانم اینا هم نبردم گفتم بچه هست برا خودم عزیز بقیه اذیت میشن مامانه بشدت بیخیال و پرتوقع بوده

من تا چندماه جایی می‌بردم پوشک شورتی پاش میکردم😐بعضیا چقدر بی درک و فهمن

وای اگه من میزبان بودم سکته میکردم با همچین مادر بی‌خیالی مواجه میشدم .البته ما هم یه دوستی داریم دخترش با اینکه 6سالشه مثلا میومد خونمون رو مبل بپر بپر میکرد مامانش هیچی نمی گفت یا رو فرقون اسباب بازی پسرم نشست تقی شکست مامانش اصلا معذرت خواهی نکرد .
بحث از پوشک گرفتن هم من موقعی که از پوشک گرفتم بعد یه هفته همه جا میرفتم ولی مدام به پسرم تذکر میدادم جیش داری یا نه

کارش زشت بوده واقعا
خوش به حال بعضیا اینقدر ریلکسن

کار مادر خیلی بد بود منم این موضوع برام پیش اومده خودم بچه نداشتم حامله بودم سنگین دوستم با پسرش سه ونیم ساله اومد بعد خواب گرفت گفتم بچت جیش نمیکنه اگ می‌کنه براش ی چی پهن کنم فرشم تازه شستم نجس نشه گفت نه حواسم هست آقا هم خودش هم بچش خوابید یهو گفت وای جیش کرده دست بچشو گرفت رفت من موندم وفرش نجس

واااااای خدایا
من از پشت گوشی کلی حرصم گرفت به این همه طلبکاری یارو

مامان راد میشه درخواست بدم در مورد پوشک گرفتن پسرم سوال بپرسم

خیلی بده واقعا چطور تونسته انقد ریلکس باشه؟ من حتی خونه مامان خودم و مادرشوهرمم دو هفته نرفتم، بعده ها مادرشوهر میگفت چقد راحت پسرت از پوشک جدا شدا گفتم راحت نبود مثل همه بچه ها سختی خودشو داشت منتها شما ندیدید خب چون من نیومدم اینجا

پوشک آموزشی پاش میکرد بالاخره بچه تا اوکی بشه چندماه وقت میبره

واای چقدر بی منطق بودن
من وقتی میخواستم پسرمو از پوشک بگیرم دقیقا ۱ ماه کامل هیچجا نرفتم وهمش تو‌خونه خودمون بودم برااینکه پیش خودم مبگفتم اگه قراره که پسرم حواسش نباشه ویه وقتی جایی رو نجس بکنه ترجیح میدم تو خونه خودم باشه نه خونه ی مردم

سلام عزیزم نکته ی مهمی بود ممنون از به اشتراک گذاشتن. اینهمه برف کجا هس؟ راد عزیز داره کیف میکنه ماشالا بهش

به نظر من رفتار هردو بد بوده
مادر که با وجود اینکه میدونستم صابخونه حساسه خودش آنقدر ریلکس و بیخیال بوده
صابخونه هم همینطور هرچقدر که حساس باشه میتونست همون لحظه یه تیکه پارچه ملافه چیزی بندازه رو قسمت نجس شده و بعد از رفتن مهمونا هرچقدر دوست داره آبکشی کنه
درواقع جفتشون غیرطبیعی رفتار کردن

از این ادما متنفرم من تا ۳ماه بعدش خونه هیچکس نرفتم
ولی تا ۱سال بعدش شب خونه مامانم اینا پوشک شورتی میکردم پای بچم بچش ممکنه خطا بده دیگه

من زمانی که از پوشک گرفتم شاغل بودم
۵ روز من و همسرم تو خونه بودیم
ولی بعدش هر روز پسرم باید میرفت پیش پرستارش میموند
پرستار که میگم نه ی آدم غریبه ها یکی که از من صدبرابر مادر تر بود. براش
ولی همونم پارچه مخصوص داده ببودم( زیر پلاستیکی) که اندازه فرش بود
و بالای یک ماه مهمونی نرفتیم

ما حدود یک ماه جایی نرفتیم
خودش کشف کرد تو ترافیک گیر کردنی میتونه تو بطری اب معدنی کارشو بکنه
بقیه نباید تاوان از پوشک گرفتن بچه مارو بدن

جاری منم ازپوشک گرفت همه جارفت بچه همینجوری بودومیزبان همش درحال تمیزی بودحتی مادرشوهرم گفته بودیه هفته بمون تاکامل یادبگیرولی اصلاحرف گوش نمیداد

یه عذر خواهی میکرد و حداقل کاری که میشد به دستمال برمیداشت تو تمیز کاری کمک میکرد هم شخصیت خودش حفظ میشد هم صاحبخونه بیچاره ناراحت نمیشده

منم‌زمانیکه بچه هارو از پوشک گرفتن ۲ هفته هیچ جا نرفتم حتی خونه مامانم

اگه راست می‌گفت هر یه ربع می‌برد دسشویی اینطور نمیشد که 😐چه طلبکارم هستا گند زده تو اعصاب و خونه طرف بعد میگه چرا همچین کرد🚶🏻‍♀️

سوال های مرتبط

مامان علي محمد مامان علي محمد ۴ سالگی
امشب علیمحد رو برده بودیم بیرون و دلش فست فود میخواست رفتیم فود کورت ترک مال ی بخشی از اونجارو خانه بازی کردن برای بازی بچه ها
علیمحمد که اونجا رو‌دید بیخیال غذا شد و رفت برای بازی
ماهم درست کنار اونجا نشستیم که دید داشته باشیم
علیمحمد با ی پسر همسن خودش داشتن شن بازی میکردم که اون بچه به زور وسایل رو از علیمحمد میگرفت و علیمحمد هم عصبانی شد و ی مشت شن پاشبد رو صورت بچه🤦🏻‍♀️حالا پدر بچه به سرعت دوید تو و ی سیلی زد به علیمحمد و چون علیمحمد تا به حال نه از من و نه از پدرش همچین حرکتی ندیده هاج و واج مونده بود ما خودمونم حیرون موندیم از عکسالعمل این عاغا
بعدشم هی میگفت که وقتی بلد نیستین بچه تربیت کنین چرا این وحیشی رو میارین خونه بازی همسرم به شدت عصبی شدن ولی من نذاشتم هیچ واکنشی نشون بدن و خودم بهشون گفتم که آقا اینا بچه هستن و شما حق نداشتین که دست رو بچه من بلند کنین و بعد از اون هم بچه رو وحشی خطاب کنین به نظرم تو تربیت خود شما خیلی کوتاهی شده که به ی بچه ۳۰،۴۰سال کوچیکتر از خودتون دست بلند میکنین چون بچه اون عاغا هم اصلا چیزیش نشده بود و الکی داشت کاسه داغ‌تر از آش میشد
مامان 🎵امیرعلی🎶 و🌱 مامان 🎵امیرعلی🎶 و🌱 هفته سی‌وهفتم بارداری
💓💓💓💓💓💓💓

واقعا بارداری طبیعی و بچه سالم و صالح نعمتیه که خدا به هرکسی نمیده، کاش قدر دسته گل هامونو که خدا اینجوری بدون دخالت شخص ثالث گذاشته تو بغلمون رو بیشتر بدونیم!

درباره IVF و PGD سؤال می پرسم تک و توک کسی جواب میده ...
هزینه فقط یه آزمایشش 30 تومنه که تازه ببینن آیا میشه کاری کرد یا نه ...

اولین بار دخترخاله ام بعد از کلی آزمایش روی یکی از برادراش فهمیده بود ناقل یه بیماری ژنتیکیه و بهمون گفت که همه دخترخاله ها هم باید آزمایش بدن که ناقل هستن یا نه ...
من همیشه دلم میخواست زود ازدواج کنم، وقتی با همسرم آشنا شدم، گفتم پسرهای خانواده ما ممکنه همچین مشکلی داشته باشن با اینکه هنوز آزمایش نداده بودم، با توجه اطلاعات کمی که داشتم گفتم درمانی هم نداره؛ ۲سال تمام به خاطر اینکه خودش و خانواده اش عاشق فرزند پسر بودن ، از هم فاصله گرفتیم و من دچار افسردگی و خونه نشین شدم و اونم خودشو زد به بی خیالی و خوشگذرونی و ادامه زندگیش ...
تو فاصله اون ۲سال چندبار برای آزمایش ژنتیک و مشاوره پیش دکترای چند تا مرکز رفتم و فهمیدم منم ناقلم متأسفانه ...
به کسی نگفته بودم و خودم می رفتم دنبالش ...
اون روزی که جواب آزمایش رو گرفتم، رو نیمکت تو حیاط بیمارستان بقیه ا... نشسته بودم، بیدارِ بیدار بودم، خواب نمی دیدم!
سردرد گریه فشار عصبی هیچ کدوم نمیتونست مشکلمو حل کنه و دردم کم کنه چون خدا منو اینجوری آفریده بود!

ادامه در کامنت ها 👇
مامان قندکوچولو🙆🏻 مامان قندکوچولو🙆🏻 ۳ سالگی
مامان قندلی🐣♥️ مامان قندلی🐣♥️ ۴ سالگی
خسته ترینم🥲

امروز از ۸ صبح بیدار شدم و متوجه بیحالی پسرم شدم😮‍💨
صبحانه خوردیم و دیدم نخیر تک سرفه هایی داره🙃
حالا من ساعت ۹ صبح نیرو کمکی هماهنگ کرده بودم که بیاد🙂
دیگه به همسرم گفتم نمیشه کنسل کنم و هزار تا کار دارم گفت خودم میبرمش دکتر🙂‍↔️
خلاصه از روز قبل هم یه کار مهم قول داده بودم روی سایت انجام بدم😟
یه لحظه احساس درماندگی که کردم که الان چرا باید پسرم مریض بشه و دغدغه به دغدغه های دیگه م اضافه بشه، اولش یکم دور خودم پیچ خوردم و رفتم تو فکر 🤔
بعد یه نیم ساعتی و کمی غر زدن به همسرم که چرا من همیشه اینقدر کارام بهم گره میخوره😐
بعدش به خودم اومدم و گفتم چه فایده فقط دارم وقت رو از دست میدم، شده دیگه فایده نداره مهمونی شنبه رو که نمیتونی کنسل کنی روز قبل کلی خرید انجام داده بودم که روی دستم میمونه🫠
خلاصه خانم کمکی اومد و کارای خونه رو بهش توضیح دادم و این بخش رو سپردم به ایشون 😌
بعد پسرم و همسرم رو راهی کردم برن دکتر🙃
خودمم بدو بدو رفتم سراغ لپ تاپ کاری که قول داده بودم رو انجام دادم خیالم از بابت اون راحت شد🤨
رفتم سراغ کمکی و کلی بهش کمک کردم که کارا زودتر بره جلو😩
در مجموع الان خسته ترینم و یه پسر کوچولو مریض هم روی دستم مونده🥺
البته مهمونی شنبه دورهمی دوستانه بدون بچه هاست و گرنه اگر قرار بود بچه ها هم باشن قطعا کنسلش میکردم که خدای نکرده بچه ای مریض نشه😓
این بود امروز ما 😱
شما چه خبر؟!
مامان میکائیل مامان میکائیل ۴ سالگی
خب یه خسته نباشید جانانه به خودم
که از مرحله مریضی ویروسی گذر کردیم و آقا بنیامین و از شیر گرفتم و خداراشکر شب سومم به راحتی گذشت و گذر کرد و خونه تکونی پاییز هم انجام دادم و الان اومدم یه تجربه بهتون بگم
همه روش های که هست برای از شیر گرفتن فقط و فقط بستگی به خود بچه داره من پسر اولمو دقیقا طبق برنامه از شیر گرفتم به روش تدریجی و خیلی راحت باید می‌بود و بچه اذیت نشه ولی از اونجایی که خودش بچه بد قلقی هست خیلی هم به من هم به خودش سخت گذشت منم که باردار بودم و ذهنم سرویس شد ولی بنیامین طبق همون برنامه تدریجی پیش بردم ولی میشد که نامنظم می‌بود این برنامه ولی خداراشکر خیلی عالی بود و اصلا اذیتم نکرد اینه که خاستم بگم بهتون اگه یوفا طبق یه برنامه خاصی روند رشد بچه پیش میبرید و یکی بچش سختش میشه اون یکی بچش راحته براش فقط به خود بچه و اینکه چقدر سازگار باشه مربوطه واقعا و اصلا خودتون سرزنشت نکنید که آیا من مادر بدی بودم یا آیا نکنه درست پیش نرفتم
روزتون مثل این عکس زیبا
مامان 🐥🌈Sonsʊz Aşk مامان 🐥🌈Sonsʊz Aşk ۴ سالگی
نمی‌دونم چرا اینو مینویسم یهویی یادم افتاد من بچه دار نمی‌شدم اولی رو رفتم دکتر دومی رو خدا هدیه داد دختر بود حتی میخاستم اسمشو هدیه بزارم ولی چون تو قرآن ضحی رو دیده بودم گفتم ضحی میزارم میدونید چرا خدا بهم داد ؟ پاداش کاری که کردم حتی خواب حضر محمد ص دیدم نمیخام تعریفشو کنم من تو تاپیکهام شروع کردم داستان یه خانوم مشهدی که بعد از مرگ زنده شده بود من این داستان رو که خوندم جوری شدم درسته بعضی چیز هارو مثل حجاب نماز روزه رعایت میکردم و ته دلم لرزید با این داستان گفتم بزارم فضای مجازی روزی که رفتم دارو بگیرم برای اینکه چند ماه بود نامنظم پریود میشم شکمم خیلی درد میکرد چون دکتر هم جوابم کرده بود گفتم خانوم دکتر من از وقتم گذشته من بچه دار هم نمیشم به دارو بنویس پریود بشم اونم بدون آزمایش دارو داد بیرون اومدنی چشام سوخت از اشک گفتم خدایا شکرت بیشتر آدما طبیعی باردار میشن اینم من برای دومی هم باید برم دکتر چون مادر من باردار نشد من تک فرزندم به مادرم نازا میگفتن من دلم میشکست هنوزم اونقدر ادماهای بد هست هنوزم دلشو میشکنن