۵ پاسخ

ووردجک😍😍😍

موهاش موجدار میشه

عزیزممممم

دوستان مای بی بی میفروشم سایر 2و 5
44 تایی 500
25 تایی 300
10 تایی 200
ارسالی دارم

😄😄😄😄

سوال های مرتبط

مامان فاطمه یاس مامان فاطمه یاس ۱ سالگی
حکایت پارک رفتن🎀 ماهرخ جونم🎀
شب موندم بی کلید تا باباش بیاد منم از فرصت استفاده کردم
ماهرخ خانم دیشب بردم پارک چون عصرها خیلی شلوغه خوشم نمیاد
اول با وسایل بازی کرد
بعد یه پسر با لوپکار اومد رفت سوارش شد توپش هم گرفته میدوه توپ بازی میکنه برا خودش میگه نی نی نه نههه ینی نی نی بازی نکنه .
حالا اینا خوبه انقدر دستور میده ب بابا پسره میگه بشین اونم میشینه زمین. پاس میده ب باباش . هی عذرخواهی میکنم مامان باباش انقدر باشعور هی میگن اشکال نداره بزار راحت باشه دختر باید بتونه حق خودش بگیره.
ماهرخ انقدر تو خونه ب منو باباش دستور میده فک میکنه بیرونم همینه!!! نمیدونم چکار کنم بنظرتون؟؟
بچه‌های شما چطورن؟؟
اومدم ب باباش میگم باباش خندش گرفته میگم با باباها بازی میکنه. میگه نی نی نه! اینم بگم رابطش با باباش خوبه بیرونم باباهارو دوس داره. عکس مربوط ب بهداشت ک عاشق تخت سنجش قد هست و پایین نمیاد ازش.
روش شما چیه مامانا برای کنترل بچه ک بقیه هم بتونن بازی کنن؟
پوشک شیرخشک نی نی پارک واکسن
مامان دلسا🩷آریسا🩷 مامان دلسا🩷آریسا🩷 ۶ ماهگی
اولین روز از شیر گرفتن به پایان رسید😁
صبح که دیگه بیدار شد اخرین وعده ی شیرشو خورد
بهش صبحونه دادم بعدش هی نق زد که شیر میخوام سر سینم چسب برق زدم گفتم می می اوخ شده درش اوردم نگاهش کرد گفتم بیا دست بزن ببین اوخ شده دیگه رفت اون طرف نشست و باز نق نق کرد تصویری زنگ زدم مامانم یکم حرف زدیم با مامانمم دردودل کرد که می می اوخ شده بهشم نشون دادیم😀
خلاصه بهش میوه دادم خورد یه یک ساعت بعدش نهارش دادم و از خونه رفتیم بیرون خونه مادر شوهرم اونحا هم چند بار نق زد که شیر میخوام گفتم می می اوخه یکم که نق زد بعدش بهش یه خوراکی یا میوه میدادم
بهتر میشد یادش میرفت دیگه عصرش خیلی داشت بهونه میگرفت بردمش تو حمام اب بازی کرد یه نیم ساعتی سرش گرم شد اومد بیرون تا یکی دو ساعت اوکی بود باز شروع کرد ارونحا اومدیم بیرون رفتیم خونه مامانم(خونه ی مادر شوهرم و مامانم به هم نزدیکه)دیگه اونجا یکم بازی کرد بستنی خورد قبلشم بهش شام داده بودم
تا ۱۲ که اومدیم خونه اومدیم تو اتاقش یکم با اسباب بازیاش بازی کردیم دیگه گفتم بخوابیم هی می می کرد گفتم اوخه گیجه خواب بود دیدم خیلی نق میزنه توی عصاری خوریش میوه ریختم اومدیم توی تشکش یکم اونو خورد یکم زدم پشت کمرش و خدا را شکر خوابید
حالا دلسا وسط شب بیدار میشد همیشه ببینم امشب چی میشه🤦🏻‍♀️
انشالله بگذره زودتر
سینه هامم سنگین شده یه بار دوشیدمش باید برم یکم دیگه بدوشمش که سبک بشه کمی