۱۲ پاسخ

تا چهل روز و یا دوماه اول نوزاد فقط شیر میخواد و من اینطور بودم که میخواستم پاشم کارامو بکنم و نمیذاشت عصبی و کلافه میشدم. ولی توصیه من اینه حداقل دوماه به خودت استراحت بده. بهش شیر بده و مهم نباشه که وقتت داره میگذره. وقتی خوابید باهاش بخواب تا خستگیت در بره. بعد که خستگیت دررفت تو تایم خواب بعدیش پاشو برای دو سه وعده غذا بذار و یکمی به آشپزخونه برس.
وقتی به خودت فشار بیاری کلافه و خسته میشی و دیگه حوصله نی‌نی رو هم نداری. و توی تمام اون روزا یادت باشه همه‌ی اینا می‌گذره 🌱

سلام هستی؟

ببین گلم بنده یک وسواسی مریض بودم 😂😂😂غذام سر تایم همیشگی آماده بود ظرف هرگز نباید می موند تو ظرفشویی الان یک وعده درست میکنم برا سه وعده ب منچه ظرف نشسته هست شانس بیارم وقت بشه برم دوش بگیرم

من دخترم که به دنیا اومد بچه ی اولم بود دست تنها هیچ کمکی نداشتم مامانم تا ۱۰ روز موند پیشم روز بعدش که روز ۱۱ میشد گذاشت رفت من زائو با بچه ی نوزاد همه ی کارهامو میکردم تازه درس هم میخوندم البته خیلی وقتها پیش میومد بچه گریه میکرد تو بغلم میچرخوندم یا موقع هایی که می‌خوابید منم باهاش میخوابیدم ربات که نیستم موقعی که بیداره منم باهاش بیدارم موقعی که بچه بخوابه بلند شم خونه کار کنم کارهای خونه میموند شام ظرفها شوهرم از سرکار میومد خودش انجام می‌داد الان دخترم ۶ سالشه دومی باردارم که آنم چند وقت اول همین برنامه تا آبدیت شیم

من ک همش کم بود خواب دارم،چون خودم به شخصه یکم رو خواب حساسم
بخاطر همین خیلی دارم اذیت میشم،باز بستگی با خودتو نی نی دارید...

وای من یادم میاد سر پسرم افسردگی گرفتم همش گریه می کردم احساس میکردم زندگیم از دستم در اومده مسولیت بچه کوچیک زیاد بود همش دلم میخواست تنها باشم...تا حال جسمیم که بهتر میشد حال روحیمم خوب میشد...ان شاالله سر دخترم دیگه اینطوری نباشم...

من مامانم چند روز دیگ میره
دخترمم مدلش اینجوریه ک سینه هام یکسره باید دهنش باشه
همسرم صبح ساعت ۱۰ میره سزکار ۱۲ شب میاد
میخام حموممو و جمع وجورکردن خونه و ی سرری کارا رو صبح انجام بدم وقتی همسرم خونست
وقتی نیست هم هرجا میرم تشک بچمو با خودمو ببرم همونجا مث اشپزخونه اتاق هال و...
شامم ک هروقت خوا بود درست میکنم
ناهارا هم تنهام شامو زیاد میپزم خودمم بخورم واسه ناهارروز بعد

برا استراحتتم اوایلش هروقت خوابید بخواب چون بدنت خیلی به خواب نیاز داره تازه نخوابی شیرت نمیاد من میخوابیدم همش 🤣🤣🤣🤣 انگار مست بودم تا ۶ ماهگی دخترم من پا به پاش خوابیدم

سر بچه اولم همه چیزو گذاشتم کنار فقط رسیدگی به بچه خیلی کم پیش میومد غذا بپزم خونمم ک نگم بازار شام بود تا یکسالگی دخترم کم کم زندگیمون تغییر کرد و یکم نظم دادم به خونه و دیگه دوسالش شد همه چیز پرفکت شد الانم که دومی داره میاد و با یه نوزاد یه دوسال و نیمه هم دارم از قبل غذا پختم تو فریزر اندازه چند وعده چون بچم گناه داره دیگه خودمون نیستیم ک بگم نهایت یه چیز ساده میخوریم،برای حمام بردن دخترمم اینجور بودم که کریر میبردم تو حمام دخترمو میزاشتم توش اونور حمام خودم اینور حمام میکردم بعدشم اونو میشستم بزرگترم ک شد میزاشتمش تو تختش اسباب بازی امن جلوش در حمام باز دوش فوری میگرفتم بزرگترم ک شد شد میبردمش اب بازی خودم حمام میکردم بعدش اونو میشستم کلا سخت نگیر تا سخت نگذره بیشتر با بچت باش و لذت داشتنشو ببر وقت برا اشپزی و خونه تمیز کردن زیاد داری

من ک حسودی میکردم ب پسرم چون همسرم بیشتر به اون میرسید ب من توجه نمیکرد مامانمم ب من میرسید بعد ده روز حالم خوب شد برگشتم خونه خودم ب بچم میزسم دس تنها خونم نامرتب غذای نپخته برا همسرم خداروشکر درکم میکنه خودش میپزه اوندنی سرکار میگره پسرمو میگه دو ساعتی بخاب خسته ای پسرم شیر خشکیه هزار تا حرف شنیدم فامیل خودمو همسرم با این حال همسرم پشتم در اومد

عزیزم نوزادا که کل روزو خوابن
ی چند ساعت یکبار بیدار میشن شیر میخورن دوباره میخوابن
شاید شبا یکم اذیت کنن
درکل روز میرسی کاراتو بکنی

گلم شمایی ک تازه زایمان کردی انتظار نداشته باش همیشه خونه مرتب باشه
مهم فقط بچه باشه برات

سوال های مرتبط