۱۹ پاسخ

اصلا دو راهی نمون اصلا هاا..خواهرانه بهت میگم هر چقد در توان داری اصلا نرو بالای خونشون..حتما پشیمون میشی اگه بری...ی روز آرامش نداری دائم دعوا و دخالت پیش میاد احترام ها برداشته میشه ... کاش ی نفر به من میگف الان چهار پنج ساله میسوزم میسازم

خیلی خوبه که مخالفت کردی
من مخالفت نکردم
دو سال و پنج ماهه تا همین الان پیششون زندگی کردم
خونم بالا خونشون داره ساخته میشه
و به شدت ناراضیم
ولی چون باهاشون زندگی کردم و یه زجرایی کشیدم باز راضیم که هر روز قرار نیس از خواب که بیدار شدم با قیافه هاشون رو به رو بشم
میرم برای خودم زندگی میکنم

وای اصلا قبول نکنی بری بالای خونه خانواده شوهر ها
دعوا و قهر بشه یه هفته دو هفته اس نهایتا پسر خودشون ک دور نمیندازن
ولی تو بری اونجا تا آخر عمر پشیمونی
ما ترک ها هم که همیشه از عروس انتظار داریم بدبخت میشی قشنگ

به نظر من بهترینم که باشن خونه ی جدا بگیر چه با خانواده شوهر چه با خانواده ی خودت یه جا زندگی نکن

خب میتونه بیرون بخره وگرنه اجاره دهی خیلی سخته

میتونه بیرون بخره؟ ولی منم میتونم بالای خونه پدرشوهرم بسازم اما نمیسازم، دوری بهترهه

خونه ی جدا جدا جدا
حالا راهتونم جدا باشی اختیار زندگی خودتو نداره شده چندتا خونه هم فاصله داشته باشین ولی ی جا نباشین

همین اول اصلا قبول نکن وگرنه پشیمون میشی

سلام عزیزم منم چندین ساله طبقه بالای مادرشوهرم اینا زندگی میکنم سر اینکه شوهرم تک پسره و مادرشوهرمم طاقت دوری از یدونه پسرشو نداشت قلبا دوست نداشتم این موضوعو ولی چون شرایط شوهرم جور نبود برای خونه گرفتن به همسرم فشار نیووردم ن میتونم بگم پشیمونم ن میتونم بگم نیستم چون شرایطمون مجبورمون کرد، همیشه دوریو دوستی خوبه نزدیک بودن زیادی ناخواسته دخالت هست رفتوآمدت زیرنظر هست حرف هست ناراحتی هست با اینکه من کاملا آدم مثبت اندیشی هستم و سعی کردم همیشه خانواده شوهرمو دوست داشته باشمو عروس خوبی باشمو خوبیاشونو ببینم روی چیزای دیگه برای آرامشم چشامو ببندم ولی بازم یه روزایی تحمل یه حرفا و حرکتایی سخت میشه ،پس در نهایت میگم اگه شرایطشو دارید حتما حتما جدا خونه بگیرید به قول دوستان اولش ناراحت میشن ولی بعد میپذیرن جنگ اول به از صلح آخره هم خودتون راحتید هم اونا حس مستقل بودنو وقتی میفهمید که دور باشید

سلام عزیزم ببین من با خانواده شوهرم خسته شدم همش سر شوهرم غر میزنم که تو اگه پول داشتی من آنقدر سختی نمی کشیدم یعنی تکون بخوری باهات کار دارن هر کی بره بیاد کار دارن یعنی قشنگ زیر ذره بینی جدا از این هر چی بشه ازت انتظار دارن دخالت های غیر مستقیم اصلا احساس نمیکنی زندگی مال خودته و داری زندگی میکنی یه مثالی هست میگه پول بده احترام بخر بعد از اونکه بچه ات بشه اصلا نمیتونی بچه ات رو درست تربیت کنی بشین قشنگ به حرفام گوش کن وقتی شوهرت در حد توانش پول داره که خونه اجازه کنه برای چی میخوای بری با مادرشوهر یه جا زندگی کنی من الان ب خدا افسردگی گرفتم اگه حتی صد ملیون هم پول پیش داشتیم یه روز هم اینجا نمی موندم

حتمن خونه جدابگیر شک به دلت راه نده

خب یبار ک دعوا کنن دیگه توی زندگی تون دخالت نمیکنن وگرنه اگه گوش بدی همیشه باز از اونا اجازه بگیری

ببین منم شرایط تورو داشتم با اینکه یه جاریمم تو یه ساختمون باهاشون زندگی میکرد ولی من قبول نکردم و مستقل شدم الان اون جاریم هی میگه اشتباه کردم که موندم نمیتونم مهمون دعوت کنم بچمو تربیت کنم . غذایی که دوست دارم بپزم ناخواسته دخالت پیش میاد چون از روزمرگیت خبر دارن اما من مهمون میرم مهمون میام ولی شوهرم هر وقت بخواد سر میزنه و به کاراشون میرسه.
اگه شوهرت میتونه بگو آپارتمان بخره نگران نباش پدر شوهرت بعدا دلش نرم میشه

والا منم پیششون بودم ، تهش با کلی سختی زمین خرید جدا شدیم کل دغدغه اونا کنترل روی زندگی شما میشه...‌ پولی که بخواد با هزار جور بده اونجارو بسازه ، بره جای دیگه خیلی بهتره...۴ روز دیگه مشکل بخورین نه اونجا رو میده بهتون نه خرجی که کردین.... پشیمون نشو و دلسرد نکن خودت و همسرت رو

اصلا باهاشون نمون قبول نکن دور باش ازشون وگرنه تو هر چیزی دخالت میکنن بیرون رفتنت لباست غذات و...

قطعا مستقل بودن بهتره

نری بهتره
اگر همسرت یدونه هست که پدر مادرش بهش احتیاج دارن چیزی نگو
با همسرت بشین حرف بزن ببین چی میگه
بعد تصمیم بگیر

اگر خانواده شوهرت باهات خوبن و دوست دارن بمون
اگر باهاشون نمیسازی
نمون

بخره بهتره

سوال های مرتبط

💕✨🔗 💕✨🔗 قصد بارداری
خانما من عقدم بعد پدرشوهرم تازگیا ب بابام گفته پسر منم میخواد راه تو رو بره مثه تو خونه ۷٠متری زندگی کنه بالای خونه منو نمیسازه دستو بالمو سرد کرده
انگاری میخواد حرف بکشه ببینه خونوناده من نمیزارن طبقه بالای خونه اونو بسازه🫤
تازگیا ب منم حرف پرت میکنن مثلا تو بحثاشون با نامزدم
ک پدرشوهرم با نامزدم دعوا کرده نامزدم گفته من از اینجا میساختم هر چقد میخپاستی کمک کنی بده من برم برا خودم خونه بخرم پدرشوهرمم گفته من اون حال و حوصله رو ندارم
چند روز بعدش پدرشوهرم از همسرم پول خواسته همسرمم گفته من حال و حوصله ندارم
بعد موقع شام پیشب ب من میگن تو هن حال و حوصله نداری منم خودمو زدم اون راه گفتم ینی چی برگشتن گفتن اخه همسرت حالو حوصله نداره گفتم نه من دارم🫤🫤🫤
شما بودین چیکار میکردین


بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری
💕✨🔗 💕✨🔗 قصد بارداری
دیروز نامزدم منو برده پشت بامشون برا من میگه اینجارو اشپزخونه میکردیم اینجارو اتاق راهمونو از اون طرف جدا فلان بسان
گفتم ها چیه😂
گفت چاره ای نداریم اگ نتونیم خونه ای بخریم باید بیایم اینجارو درست کنیم
گفتم چرا نمیتونی نمیتونستی پس چرا جار زدی میگه من ب کی گفتم
گفتم پدرت
الان بیای اینجا بسازی من پدرتو بیشتر از همه میشناسم پیش همه مسخره میکنه
گفتم تو اینجارو درست کن من میرم چادر میشینم اینجا نمیام
یه هعی کشید خندید😒😒😒
بهش میگم ۸٠متر زمین بخر بریم اجاره یواش یواش درست کنیم میگه سخته
گفتم پس خونه اماده بگیر ولی اینجارو رو از سرت بیرون بنداز



بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری