۱۶ پاسخ

عزیزم تا میتونی باید باهاش رفاقت کنی
خودتم دختربچه بودی

مثل رفیق باش باهاش
دختر هرچی محبت ببینه رفتارش بهتر میشه

بچه هشت ساله چرا باید گوشی داشته باشه آخه

باشگاه بفرستش که انرژیش تخلیه بشه. یا کلاسی که بچه هایی با فرهنگ درست دارن بفرست از لچه ها یاد بگیره

گوشی رو خیلی کم کن یا اگر نمیتونی کنترل کنی کلا ازش بگیر. بجاش باهاش فعالیت‌هایی مثل کیک پختن و آشپزی یا نقاشی بسته به علاقه ی خودش.
بهش اهمیت بده و ابراز علاقه کن.
به باباش بگو هر روز براش خرید نکنه بچه ها وقتی زیاد همه چی دارن اشباع میشن و هیچ چیز راضیشون نمیکنه .
وقتی میخواید جایی برید قرار نیست که اون تصمیم بگیره از بس شما به نظرش توجه کردید اینطور شده به اجبار ببرش اما اونجا که رفتید فعالیت یا بازی انجام بدی که اونم خوشش بیاد. بخاطر اون سفر کنسل نکن اما اگر قبلش امکان داره ازش نظر بگیر وگرنه اگر مجبورید برید خودت و همسرت تصمیم بگیرید. به همسرت بگو باهات هماهنگ باشه و پشتت باشه وگرنه دو سال دیگه که به سن نوجوانی و بلوغ برسن هرگز نمیتونی کنترلش کنی.

بخاطر همون گوشیه گوشیا بگیر درست میشه

عزیزم دوسندارم نگرانت کنم ولی اگر خودتو کنترل نکنی و دنبال راه حل نباشی چندوقت دیگه ،دیگه نمیتونی کنترلش کنی.سعی کن بامشاوره حرف بزنی یا از چت جی بی تی کمک بگیر،دلیل این رفتارای بچه ها خودمونیم اونموقع که دلسوزی بی جا میکنیم یا سخت نمیگیریم بعد کنترل همه چیز از دستمون میره

من پسرم کشت منو ۷ سالشه تموم روز منو میزنه فوشم میده

عزیزم الان ک بزرگه بجای زدن تنبیه های دیگه رو در نظر بگیر از راه رفاقت وارد شو بهش بگو اگر فلان کارو انجام بدی تمام روز حق دیدن تلویزیون وگوشی نداری براش هدیه بخر ب همسرت هم بگو وقتای ک من ازش عصبانیم اونم باهاش سرد برخورد کنه ان شاالله ک درست بشه واقعا بچه اگه افسارش بره سخته من ی دوست دارم دخترش خیلی رو اصابه بارها دیدم از دست بچه ب گریه افتاد

حالا یه مدت بهش خیلی توجه کن قریون صدقه اش برو براش جایزه اینا بخر ببین بهتر میشه یا نه

خیلی بهش سخت نگیر
بیشتر محبت کن
دقیقا فاصله منو خواهرم اندازه فاصله بچه های توه
منم یه دوره ای این کارا رو میکردم چون فک میکردم مامان بابام دیگه منو دوس ندارن چون خواهرم اومده دیگه بهم محبت نمیکردن دیگه مث قبل نبودن منم حرصم گرفته بود
همیشه اتاقم بهم ریخته بود یه بار شوهرخالم اومد گفت چرا اتاقت این شکله ادم نمیتونه توش راه بره از خواهرم متنفر بودم

تا اینکه بزرگتر شدم فهمیده تر شده خواهرم هم بازیم شد دیگع تنها نبودم ارومتر شدم جوری که از کلاس پنجم غذا میپختم چون علاقه داشتم مامانم اجازه میداد و...
اذیتش نکن بهش محبت کن و بذار این دوره بذره تا عاقل شه

سلام عزیزم جلب توجه میکنه مشخصه حسودی میکنه تایم گوشی هم کم کنین گوشی بدترین وسیله برای بچه هاست باهاش وقت بگذرون

دلیل پرخاشش شاید بخاطر گوشی باشه
شاید
بهتره باهاش دوست باشی گاهی بشینی باهاش تعریف کنی صحبت کنی باهاش بری گردش و ...

میدونم کلافه و عصبی میشی خصوصا که یه بچه کوچیکم داری روحیت خستس ولی عزیزم با زدن که کار درست نمیشه
میتونی با یه مشاور صحبت کنی ببینی چه راهکاری بهت پیشنهاد میده
شاید به برادرش حسودی میکنه اینجوری شده
بهش بیشتر توجه کن ، دختر خیلی نیاز به محبت و توجه داره ها

یکم باهاش رفیق باش

😂😂😂😂😂😂

بزنيش بدتر ميشه كه بهتر نميشه عزيزم گناه داره فقط تا ميتوني زبون بگيرش

سوال های مرتبط

مامان همتامهتا مامان همتامهتا ۲ سالگی
من واقعا نمیدونم دیگه چیکار کنم
دخترم خیلی وضعیتش بد شده
بزرگ شده حتی پریود شده اما اصلا رعایت نمیکنه.
ارامشو ازم گرفته .
همه براش فراهم کردم
محدودش نکردم هر جا دوست داره با دوستاش بره ببینم اوکی میزارمش بره

ولی واقعا هیچکدوم تاثیری نزاشت
همش سرش تو گوشی
درس نمیخونه گوشی میگرم ازش میگم درس بخون همش در حال خوردنه
اشغالاشو میریزه زیر تخت پشت کمد
لباسا شلخته
۱۲ سالشه تو عین این ۶ سالش ک دیگه حالیش میشه همه چی یک روز نیست من ارامش داشته باشم همش داد بیداد .
پدرشم ی معتادیه رفته زن گرفته زن باباش باهاش رابطش خوب نیست .نمیره اونجا شرایط زندگیشون خوب نیست..ک بگم یک سال بره پیششون
اصلا دلم نمیاد تا یک هفته میره پیششون دلم تنگ میشه میارمش پیش خودم

مادرم دلم نمیاد ازم دور شه
همش باهاش حرف میزنم
میگم نکن مامان ببین من همه کار دارم برات میکنم چرا اینقد اذیتم میکنی اصلا نمیفهمه .الان میوه ور داشت بهش گفتم رها هسته اشو بیا بنداز سطل نندازی جای
از لای در نگاش کردم دیدم انداخت پش تختش.
منم از کنترل خارج شدم زدمش .شوهرمم سر این مسئله ناراحت همش میگه خونه کثافت ور داشته با کارای این همش این چند مدت بحثیم باخاطرش
.مشاوره بردمش تاثیری هم نداشت.واقعا دلم دیگه شکسته از همه چی
از پدرش جدا شدم همش اذیتم میکرد
الان ک زندگی خوبی دارم این اینجوری میکنه.
همش میگم کاش مادر بدی بودم بی احساس همون موقع ک باباش از من گرفتش نمیگرفتمش ب زور داداگاه .