۱۷ پاسخ

این روزام میگذره ، درسته خسته شدی ولی سالی دیگه تابستون بچت بغلته باهاش میری بیرون ...

منم استانه تحملم تموم شده خسته شدم نمیدونم چیکار کنم

منم استراحت مطلقم 😓دارم همین روزارو میگذرونم اگ پسرم نبوو دیونه میشدم حتی غذامم نشسته میخورم

میگذره‌ خدابهت‌صبربده‌ من۲هفته‌ استراحت‌ بودم‌ روانی‌ شدم‌

یخورده تحمل کن بیشتر راهو رفتی یکم دیگه تحمل کن ایشالله نینیتو به سلامتی بغل میگیری خستگی از تنت میاد بیرون

منم خسته شدمممم دلم مسافرررررت میخاااد

والا من که استراحت نیستم خسته شدم از گرما،بدن درد، لگن درد، بی خوابی😔

عزیزم میدونم خیلی سخته ولی بقول خودت فدای بچه هامون اشکال نداره این روزا هم میگذره وقتی بغل گرفتیمشون میگیم می ارزید به این محدودیت ها
شما صبور هم هستی منتهی بخاطر هورمون های بارداری بیشتر از نظر روحی اذیت میشید

لام گلم ببین من لباس بچه دارم از 80 تا 300 تازه پیج اینستا زدم میشع اگه اینستا داری بی‌زحمت فالو کنی بخدا کمک بزرگی در حق خواهرت میکنی فالور ندارم

منم همینم چندمااااااهه
از صب ک پامیشم سقفو میبینم تا شب که بشه و بخوابم
وقتایی ک بهش فکر میکردم خیلی سخت میگذشت بهم
اما از وقتی زدمش به بیخیالی و فکر نکردن بهش بهتر میگذره برام
فکر کردن به سختیِ وضع فقط حال آدمو خراب تر میکنه

عزیزم منم استرتحت مطلق بودم تو عید هیجا نرفتم روز ۱۳ بدر بستری بودم الان ولی کوچولوم بغلمه خیلییییی خیلی سخته میدونم روزا انگار کش میاد، ولی مطمین باش تهش خیلی شیرینه

عزیزم منم مثل شمام با این تفاوت که از هفته ۱۲ مطلقم الان ۲۷ هفتم شده هنوزم دراز کشیده ام حتی یه لیوان شستن ارزوم شده🥲شما خیلی هم صبوری فقط واقعا خسته کنندس منم همینم دلم برای خونم ماشینم زندگیم همه چی تنگ شده برای روزای عادی گذشته ولی فقط باید یکم دیگه طاقت بیاریم اخرش خیلی قشنگه💕

عزیزم همین ک تو بیمارستان بستری نیسی خدارو هزار مرتبه شکر
ان شاء الله زودی این روزام تموم میشه نی نیه قشنگتو بغل میگیری

آخ واقعا سخته،خیلی سختتتت،ان شاالله این روزا برامون زود بگذره

مام همینیم خواهر همش تواستراحتیم تا انشالله تموم بشه

عزیزم
منم مثل شمام
تنها نیستی
چه میشه کرد...
شما دلیل استراحتت چیه

آخییی عزیزم استراحت مطلقی؟🥲

سوال های مرتبط

مامان بی اعصاب مامان بی اعصاب هفته سی‌وهفتم بارداری
بچه ها من حالم خیلی بده حالم داره بهم میخوره ازین سبک زندگی مزخرف😔 چیکار کنم واقعا حس خفگی دارم دیگه حس تنفر از خودم... با دختر ده ماهم تنهایی زندگی میکنیم ولی تو ساختمون خانواده شوهرم خب زیادم کسی نمیاد سر بزنه پس میشه گفت تنهاییم... شبا خوابم نمیبره روزا انقد خستم خوب به دخترم نمیرسم همش جفتش خوابیدم براش تی وی گذاشتم سرگرم شه از خودم متنفرم ولی نایی ندارم پاشم... دوست دارم برم بیرون حالم عوض شه ولی توانشو ندارم اذیت میشم... دوست دارم به تغذبه خودمو بچم بیشتر برسم از حوصلم دیگه خارجه😔 همش تو خونه ایم و وضعمون اینه اخه الان چرا خوابم نمیبره همش خودمو فحش و ناسزا میدم از خودم نفرت پیدا کردم... اعتماد به نفسم ریده خصوصا وقتی کمترین نظری میده درباره زندگیم همش میترسم بیان ببینن بچم تمیز نباشه سر و وضعش یا خونه ام یا خودم ولی برام عین جون کندنه تازه وارد سه ماهه سوم شدم خدا بقیشو بخیر کنه اگه الانم اینه تا اخرش چی میشه😔😔 دلتنگی شوهرمم که نگم چقد حالمو گفته.... خدایا من چیکار کنم غصه ام رو به کی بگم😔
بارداری بارداری بارداری