سوال های مرتبط

پناه پناه قصد بارداری
هنوز مادر نشدم.، اما میدانم که خیلی دلم برای کودک نداشته ام تنگ شد
دلم لک زده برای کودکی که جای خالی اش تنها دغدغه زندگی ام شده.و
این روزها تنها خدا می داند و می بیند که مادرانگی هایم را چگونه در تنهایی و خلوتم بروز می دهم.
با کودک نداشته ام راه می روم و حرف می زنم و مدام زیرلب می گویم کی از پیش خدا می آیی؟ ملاقاتت باخدا تمام نشد!
آه نمی دانی اینجا برای نداشتنت هزار راه نرفته را رفتم ولی نشد.
می دانی فرزندم تا پای جان هم برای داشتن ات میروم
تمام گفته ها و ناگفته ها را تحمل کردم تا روزی تورا در آغوش بگیرم.ولی نشده
روز های مادر ک همه ب مادرشان هدیه میدادن، اما من از تو می خواستم خودت را به من هدیه کنی، اما نشد
کاش می امدی چون دیگر طاقت نگاه های سنگین دیگران را ندارم
کاش می امدی و در مقابل دیدگان پدرت سرافرازم کنی
راستش را بخواهی از روی پدرت هم خجالت می کشم.ک انقدر بهش امید دادم
ولی نیامدی و مادر نشدم.
اما هیچ کس نمی داند حس مادرانگی از تمنای وجودم لبریز شده.
هیچ کس نمی داند درونم داغ نداشتنت مثل کوه آتشفشان در حال انفجار است.
فرزند عزیزم، اینجا برای داشتنت دست به هر کاری زدم، هزار درد را تحمل کردم.اما نشد
انصاف نبود کسی را که برایت این همه بی تابی می کرد را بیشتر از این چشم انتظار بگذاری.
من خودم را همین حالا مادر می دانم به خاطر حسی که برای داشتنت از وجودم لبریز شده، به خاطر تمام سختی هایی که برای داشتنت از یک مادر واقعی بیش تر کشیدم، بی منت!!!
اما هیچکس مرا مادر خطاب نمی کند،
می دانی تا تو را نداشته باشم هیچکس مرا مادر به حساب نمی آورد.
عزیزترین آرزوی محالم😢😢.خدایا دلم هر روز شکسته تر میشه صدای دردام گریه هام ب گوشت میرسه؟!
彡❣   ‌بهار ★ 彡❣ ‌بهار ★ قصد بارداری
روی دسکتاپ کامپیوتر اتاق کارم عکس سیاه و سفیدی از یک دختر بچه قرار دارد که در حال تاب خوردن است. بدن دخترک در این لحظه در وضعیتی نزدیک به زاویه 180 درجه نسبت به سطح زمین قرار گرفته و موهایش در باد رهاست. اسم کاس یادم نیست اما یادم هست که عنوان عکس این است:
شادی!

یادم هست که روزهای اول بشدت مجذوب این عکس شده بودم و هر روز چند دقیقه به تصویر روی دسکتاپ زل می زدم و غرق در لذت و آزادی می شدم. اما الان ماه هاست که واقعاً تصویر دخترک را ندیده ام!

عکس البته هنوز آنجاست اما من هر روز بمحض بالا آمدن ویندوز بشکل خودکار بسراغ فایل های سمت راست دسکتاپ می روم که هر کدامشان از کاری حکایت می کنند

کارهایی که باید سریعاً انجامشان بدهم. باید اعتراف کنم که این روزها دلم برای دخترک و حقیقتی که در گیسوانش جاری است تنگ می شود.


دلم برای شادی، برای آزادی تنگ می شود. برای چیزی که همیشه و هر روز و هر لحظه روبرویم قرار می گیرد و من نمی بینمش، دلم تنگ می شود!

مادر #شیرخشک #کودک