۶ پاسخ

اکثرا ۱۸ ماهگی از شیر میگیرن ک بیفتن به غذا

دکترا بعد ۱۸ ماهگی میگن از شیر بگیرید. اصلا مادر بدی نیستی اتفاقا باعث میشه شیر شب قطع بشه و خواب بچه بهتر بشه و احتمالا وزنگیری اش بهتر شه.

۱۸ ماهگی از شیر بگیر
وابسته شده کم کم شیر رو ازش بگیر که اذیت نشه یه دفعه نگیری
اول شیر صبحش رو کم کن بعد عصر رو کم کن بعد شب

من ۱۸ ماهگی گرفتم چون دقیقاا همینجوری بود

اتفاقا اگه دیرتر بگیری مادر بدی هستی البته ببخشید رک گفتم منم پسرم خیلی وابسته بود ولی خب غذاشم خوب بود ولی ۲۰ ماهگی از شیر گرفتم شیر خودمو میخورد. دخترم الان شیر خشکیه داره میشه ۲۰ ماهش اصلا غذا نمیخورد الان یک ماهه شیرشو کم کردم فقط شبها قبل خواب میدم خیلی بهتر شده

داری منو تعریف میکنی

سوال های مرتبط

مامان اشکان مامان اشکان ۶ سالگی
سلام
دلم قد يه دنیا گرفته‌
برای شوهرم همه کار کردم توی مشکلات همیشه کنار خودش و خانواده اش بودم‌ با همه‌ی کم و زیاد ها زندگی کردم‌ باهاش بخدا همه دردی گرفتم توی این زندگی مریض شدم‌ ولی‌ بارها باهام سرد شده‌ بوده و بد رفتاری میکرده اما الان چند وقتی هست که‌ دیگ واقعا متوجه نفرتش از خودم می‌شم و میدونم از من خيلی بدش میاد باهمه خوبه ميگه می‌خنده ولی‌ توی کل روز ۵ دقیقه هم باهام حرف نمیزنه قشنگ متوجه این‌که منو ناديده می‌گیره می‌شم 😔😔😔طلاق نمیتونم بگيرم زندگی کردن هم خیلی برام سخت شده
مثلآ يه پولی خرج میکنه يا برای کسی کاری انجام میده بامن بد می‌شه نمیدونم چرا بخدا من بیگناهم
امشب انقدر بی‌صدا اشک ریختم که‌ احساس خفگی دارم حس میکنم نمیتونم نفس‌ بکشم
امشب از خدا خواستم فقط هرچه‌ زودتر راضی به مرگم بشه و بميرم چون‌ واقعا هيچ دلیلی برای لذت بردن از زندگیم ندارم نع وسيله نو دارم نه‌ هيچ چيز ديگه ای
دعا کنيد بميرم راحت شم 😔😔😔😔😔😔
فرزند پروری بچه داری شربت استامینوفن زایمان طبیعی #زایمان سزارین #زایمان طبیعی #پوشک
#شیرخشک
#زایمان طبیعی
#زایمان سزارین
مامان boys مامان boys ۶ سالگی
با یه بدن خورد میری سر شام درست کردن بچه کوچیکه زیر پات گریه شلوارتو میکشه میچسبه به پات تو همچنان ادامه میدی شام درست میکنی میای وسط کار بهش شیر میدی اروم شه باز میاد میبینی ای وای پوشکش کثیفه میبری میشوریش میای تند تند سر شام با اون یکی دعواش میشه گریه اعصاب و بدنت داغون شوهره میاد سر بچه ها غر من خسته ام بذارید یه کم استراحت کنم انگار حالا تورو صبح تا حالا باد زدن داشتی زیر باد گیلاس و زردالو میخوردی از ترست که به بچه ها نتوپه خودت باز بچه ها آروم میکنی شام درست میشه واسه هر کدوم یه چیزی اون یکی من اون بشقاب این قاشق هر کی یه قر و فر خودت گشنه اول باید غذا بچه ها بدی اونم با هزار ادا اگه نخورن هم که حسابی اعصابت داغون تر میشه بعد همه یکی یکی میرن تپ می مونی و آشپزخونه و میز ترکیده تند تند غذاشو میخوری تا بچه شروع نکرده گریه داری با یه بدن خورد جمع میکنی ظرف غذا بیاری یخچالی کنی اون یکی بچه میاد زیر پات یه لیوان میشکنه از ترس شیشه خورده وایمیسی اول آب و شیشه رو زمین پاک میکنی بعد جارو برقی دقیق ای خدا این شاید دو ساعت از زندگیه سخت یه مادره بقیش تا وقت خوابو ننوشتم واقعا جونم روحم بدنم مغزم درد میکنه
مامانا دمتون گرم خسته نباشید خداقوت از طرف یه مادر داغون و خسته