سلام مامانا این یه درد و دله 😭😭😭😭خسته شدم چیکار کنم پسرم داره ۱۷ ماهش تموم میشه کلا انقدر شیطونه همش باید بگیریش از در و دیوار کل روزم کار دارم کار بچه ها خونه لجبازی های پسر اولم به کنار این یکی که تا میام بشینم دراز بکشم میاد شیر مک میزنه روانی شدم چند وقته بدتر شده تکون میخورم گریه گریه دنبالم میاد پامو میگیره شلوارم میکشه در میاره همینجور ظرف و غذا انجام میدم موقع خواب روز و شب میگه فقط باید رو پات یا رو دست تو بخوابه تا میذارم زمین گریه باز بیدار میشه چرا گذاشتی یهو داد میزنم خسته شدم ولم کن گریه میکنم خونمم کسی نمیاد دوروز یا یه روز چند ساعت برم خونه مامانم همون جلو در تو بغلم گریه هر چی همه میخوان کمک کنن بیا بغل ما لباسش مامانت در بیاره نمیذاره با لباس میرم اونجام غذامو با بدبختی میخورم میام تازه اونجا بدتره چون علاوه بر این چیزا که خونمم تحمل میکنم حاضر شدنم زجر میکشم میچسبه نمیذاره کاری بکنم حرص میخورم دارم دیونه میشم چند وقته اینجوری مثل چسب شده قبلا فقط موقع شیرخوردن بود اینکاراش بخدا روانی ش دم شبا هم که خواب نداره 😭😭😭😭

۹ پاسخ

دختر منم اینجوری بود از دو سالگیش بهتر شد

قشنگ درکت میکنم بچه وابسته آدم و داغون میکنه یادمه حتی رفته بودیم خرید لباس میخواستم تو پرو لباس بپوشم ازم جدا نمیشد بره بغل باباش سرهمین دیگه اصلا به بچه دوم فکر نمیکنم پسراولیت هم وابسته بود؟

حتما خودت ی دکتر برو عزیزم بهت قرص میده بتونی آروم باشی اینجوری فقط خودت نابود میشی هیچکی هیچیش نمیشه
نمیدونم چرا اینقد بهت وابسته س این بچه
دقیقا میدونم چه فشاری داری تحمل میکنی
خیلی بهت کفتن بزار شیر خشکی بشه قبول نکردی عزیزم
باور کن از ی سری جهات خیلی خوبه شیر خشک حداقل اون قضیه میک زدن و چسبیدن کمتر میشه

عزیزم از شیر بگیرش بهتر میشه

از شیر کم کم بگیرش.دختر من و دکتر گفت از ۱۸ ماهگی از شیر گرفتمش. اینجوری حداقل عذاب شیر دادن و نداری .

عزیزم پسر کوچیکت الان تو اوج اضطراب جداییه از دوسالگی یکم بهتر میشه تحمل کن. پسر بزرگتم یه کلاسی چیزی بنویستش خودت ببرو بیار خیلی روی روحیه ی سه تاتون تاثیر داره منم وضعیتم مثل توا ولی شوهرم کلاس ننوشتتش ولی خب همون تایم رو بعدازظهرا بچه هارو میبره پارک منم استراحت میکنم

خیلی از مشکلات راه حلش فقط تو صبوری اینم چاره نداره عزیزم صبوری کن
بالاخره اونم دنیای داره برای خودش که ماها جاش نیستم بدونیم
شاید محبت زیاد میخواد شاید ترسیده هرچی هست کاری نمیشه کرد که

عزیز دلم میفهمم خیلی سخته دختر من از اول همینه الآنم همینجوریه روانیم کرده دیگه

عزیزم با باباش چطوره؟؟
بذارش پیش اون. در حد نیم ساعت اینا و برو
ببین کم میشه وابستگیش
آدم کلافه میشه ،خدا کمکت کنه

سوال های مرتبط

مامان boys مامان boys ۶ سالگی
مامان boys مامان boys ۶ سالگی
با یه بدن خورد میری سر شام درست کردن بچه کوچیکه زیر پات گریه شلوارتو میکشه میچسبه به پات تو همچنان ادامه میدی شام درست میکنی میای وسط کار بهش شیر میدی اروم شه باز میاد میبینی ای وای پوشکش کثیفه میبری میشوریش میای تند تند سر شام با اون یکی دعواش میشه گریه اعصاب و بدنت داغون شوهره میاد سر بچه ها غر من خسته ام بذارید یه کم استراحت کنم انگار حالا تورو صبح تا حالا باد زدن داشتی زیر باد گیلاس و زردالو میخوردی از ترست که به بچه ها نتوپه خودت باز بچه ها آروم میکنی شام درست میشه واسه هر کدوم یه چیزی اون یکی من اون بشقاب این قاشق هر کی یه قر و فر خودت گشنه اول باید غذا بچه ها بدی اونم با هزار ادا اگه نخورن هم که حسابی اعصابت داغون تر میشه بعد همه یکی یکی میرن تپ می مونی و آشپزخونه و میز ترکیده تند تند غذاشو میخوری تا بچه شروع نکرده گریه داری با یه بدن خورد جمع میکنی ظرف غذا بیاری یخچالی کنی اون یکی بچه میاد زیر پات یه لیوان میشکنه از ترس شیشه خورده وایمیسی اول آب و شیشه رو زمین پاک میکنی بعد جارو برقی دقیق ای خدا این شاید دو ساعت از زندگیه سخت یه مادره بقیش تا وقت خوابو ننوشتم واقعا جونم روحم بدنم مغزم درد میکنه
مامانا دمتون گرم خسته نباشید خداقوت از طرف یه مادر داغون و خسته