۵ پاسخ

دختر بچه های خلاق همین طورن دقیقا مثل دختر من که از صبح تا شب یکسره در حال درست کردن وساختن هست ومنم همش در حال جمع آوری . بچه های باهوش اینطورن .

ای کاش درد من اینجور ویزا بود شکر کزار باش خواهر

روزا ۴ ساعت میره مهد عصرا باشگاه و پارک واااااای خونه می مونه ی بند میخواد اختراع کنه

حوصلشون سر میره بزارش کلاس
دختر من ظهرا میره مهد شبا هم زبان تا قبل این کلاسا دیوونمون کرده بود

عزیزم دختر منم همینطوره فقط میگم خدا نکنه مهمون سر زده بیاد از بس ریخت و پاش و بدی میکنه

سوال های مرتبط

مامان آدریان مامان آدریان ۶ سالگی
تب انفولانزا فرزندپروری سرماخوردگی بچه فرزند پروری تب
دوستان من دوسال پیش طلاق گرفتم، شوهرم خیانت میکرد، رفیق باز بود، بیکار بود خرجی نمیداد، ادم خیلی بی مسئولیتی بود اصلا براش مهم نبود و من بچه چی میخوریم چی میپوشیم پول نداریم
خانوادم باهاش مخالف بودن و ازش بدشون میومد همش چه تو روش چه پشت سرش توهین و بی احترامی بش میکردن
فقط یه چیزی که بود اهل دعوا داد و بیداد فحش کتک اینا نبود
در کل نه سودی داشت نه ضرر کلا انگار تو زندگیم وجود نداشت این مدت که خونه بابامم خانوادم خیلی اذیتم میکنن مامانم و داداشم
مامانم بام دعوا میکنه عین کلفت با من رفتار میکنن هرچی دلش بخاد بم میگه فحش میده
یه داداش مجرد تو خونه دارم بچمو اذیت میکنه دعوا میکنه میترسونه الان بچم بشدت ترسو هست حتی روز روشن تا دسشویی هم نمیره
بچم بارها گفته دلم برای بابام تنگ شده بابام میخام بدون من نمیره پیش باباش چون هم ترسو شده هم وابسته
صبی میگه همه بچه ها مامان و بابا دارن ولی من فقط مامان دارم بابام نیست
بچه های داداشم و خواهرم همیشه تو جمع خانوادگی پیش باباشون میشینن بچه من با حسرت نگاشون میکنه م
از یه طرف خودم اصلااااااا دوسش ندارم هیچ ذوق و شوقی نسبت بهش ندارم
یه طرف دلمه یه طرف بچه‌ام
بنظرتون پا روی دلم بذارم بخاطر بچم برگردم؟؟
البته البته البته ناگفته نماند که من دیگه خونه بابام واقعا جای موندن ندارم باید هرطوریه برم
منتها تنها نمیتونم زندگی کنم خرج دارم میگم بچه نگه دارم یا سرکار برم
و اینکه یه کارایی تو خونه بلاخره مردونه هست و من از پسش برنمیاد
در کل بخام بگم از لحاظ عشق و احساس دلم نمیخاد برگردم ولی از نظر منطقی یه جورایی مجبورم
مامان شاهزاده محمد مامان شاهزاده محمد ۵ سالگی
#فرزند پروری
#کودک
سلام خانما خوبین
.کسایی ک بچه هایجیغجیغو دارین چیکار میکنین

من رددددد دادم،،
مشاور هم بردم ولی اما اون راههایی ک رفتیم رو اون میگه

کسی تجریه شخصی داره
گاهی دیکه دست و پام میلرزه
خدا نکنه چشمش ب سخص ثالت بیفتههههه
چنانپرو و گستاخ میشه

با لحن طلب کارانه صحبت میکنه
ک دوس دارم فقط بزنمششششش
امانمیشه

دیگه نمیدونم چیکار کنم🥺😫😫😫😫😫
خیلی راه و روش ها رو رفتم
ک الاناز بس جوش زدم حال نوشتن ندارم

اون موقع مثلا گرسنه ش بوده،البته ک بهونه ش بود
با داد و بیداد و پررویی میگه

از این ورم این مهمان عزیز،دخالت تو کار بچه
ک این هر کار خواست بکنه اشکال نداره،اسمش بچه س
بزار هر جور میخاد بگه
وقتیم خودش با بچه لج میکنه کسی نمیتونه صحبتی کنه

هییییی هز چیمیخام خودم نگه دا م نمیشههههه
خصوصاپیش بقیع ،،
امامگه میزاره ی دیقه ذهنم آروم باشهههههه
؟؟؟
شماها چجوری صبوری و مدارا میکنین ،هر روز و هر لحظه؟؟؟؟؟.
تو رو خدا ب منم یاااااد بدیننننن😮‍💨🥲