تب انفولانزا فرزندپروری سرماخوردگی بچه فرزند پروری تب
دوستان من دوسال پیش طلاق گرفتم، شوهرم خیانت میکرد، رفیق باز بود، بیکار بود خرجی نمیداد، ادم خیلی بی مسئولیتی بود اصلا براش مهم نبود و من بچه چی میخوریم چی میپوشیم پول نداریم
خانوادم باهاش مخالف بودن و ازش بدشون میومد همش چه تو روش چه پشت سرش توهین و بی احترامی بش میکردن
فقط یه چیزی که بود اهل دعوا داد و بیداد فحش کتک اینا نبود
در کل نه سودی داشت نه ضرر کلا انگار تو زندگیم وجود نداشت این مدت که خونه بابامم خانوادم خیلی اذیتم میکنن مامانم و داداشم
مامانم بام دعوا میکنه عین کلفت با من رفتار میکنن هرچی دلش بخاد بم میگه فحش میده
یه داداش مجرد تو خونه دارم بچمو اذیت میکنه دعوا میکنه میترسونه الان بچم بشدت ترسو هست حتی روز روشن تا دسشویی هم نمیره
بچم بارها گفته دلم برای بابام تنگ شده بابام میخام بدون من نمیره پیش باباش چون هم ترسو شده هم وابسته
صبی میگه همه بچه ها مامان و بابا دارن ولی من فقط مامان دارم بابام نیست
بچه های داداشم و خواهرم همیشه تو جمع خانوادگی پیش باباشون میشینن بچه من با حسرت نگاشون میکنه م
از یه طرف خودم اصلااااااا دوسش ندارم هیچ ذوق و شوقی نسبت بهش ندارم
یه طرف دلمه یه طرف بچه‌ام
بنظرتون پا روی دلم بذارم بخاطر بچم برگردم؟؟
البته البته البته ناگفته نماند که من دیگه خونه بابام واقعا جای موندن ندارم باید هرطوریه برم
منتها تنها نمیتونم زندگی کنم خرج دارم میگم بچه نگه دارم یا سرکار برم
و اینکه یه کارایی تو خونه بلاخره مردونه هست و من از پسش برنمیاد
در کل بخام بگم از لحاظ عشق و احساس دلم نمیخاد برگردم ولی از نظر منطقی یه جورایی مجبورم

۲۵ پاسخ

۲ سال زمان خیلی زیادیه مسلما اون موقع خیلی بهتر سخت گذشته که طلاق گرفتی و الان چون زمان گذشته ی سری چیزا برات کمرنگ شده خوب بهش فکر کن ببین اگه میتونی خونه چند تا کوچه فاصله با مامانت اینا اجاره کن سرکار برو شوهر سابقت اگه سر کار نمیره بچه رو بسپر بهش بهرحال بچه اونم هست حالا چند بار اول بچه گریه میکنه بعد اوکی میشه ....خوب فکر کن در موردش تصمیم خیلی مهمیه نمیشه دوباره بری و پشیمون بشی ببین اگه اون موقع مثلا بی فکری کردی و طلاق گرفته یا واقعا کارد به استخونت زسیده بوده....آیا آدم امنی برا بچت بوده بقول تو حالا آدم خودشو بخاطر بچه فدا میکنه

ادمی یک بار ک اشتباه میکنه ازش درس میگیره و مجدد نمیخاد این اشتباهو کنه و دوباره عذاب بکشه دنبال راه حل نادرست نباشین ب جاش سعی کنَین ی درامد برا خودتون پیدا کنین و بچتون هم بهتره اگ خودتون نمیتونین توضیح بدین ببرین پیش مشاوز توضیح بده براش ک جدا شدین

من شرایطت رو درک میکنم به چشم دیدم خانمی که جدا شده بود چقدر توی خونه پدری اذیتش کردن با همسر سابقت صحبت کن یه فرصت دوباره به خودتون بدید اگه حتما براتون مهمه که عقد خونده بشه همون صیغه بخونید
خودت هم داری میگی الان بچه داره آسیب میبینه حداقل برگردید بچه کمتر اذیت میشه عجله نکن اول خوب شرایط رو بسنج بعد اقدام کن آرزو میکنم دنیا روی خوبش رو بهت نشون بده

سلام عزیزم من جای شما باشم به هیچ وجه برنمیگردم اون شوهر نبودش بهتره اون بابا نبودش برا بچت بهتره الان شابد نفهمه یکم بزرگتر بشه تازه ازت تشکرم میکنه که جدا شدی مگه فقط اسم بابا داشتن ویدک کشیدن کافیه؟این چیزایی که ار همسرتون گفتین همون بهتر که طلاق گرفتین. بعدم خونه پدری با تمام بدیهاش باز خونه پدری . من نظرمو گفتم شاید بعصیا بامن مخالف باشن.

برگرد
بهتر از تو سری خوردن
حداقل اینجوری یه خونه داری که خودت توش راحتی
درباره شوهرتم دایما با مشاور در ارتباط باش

حتما قبلش دوتایی چند جلسه مشاوره برین

الان که شوهرت سرکاره
خرجی به بچه ات میده
بهش میرسه یا نه از همه لحاظ
چون اگه خودش میگه عوض شده باشه باید به بچه اش خیلی محبت کنه
یا اینکه بهت میگه برگرد اصلا بهت گفته که بیا این یه مقدار پول برا بچه یا خودت خرید کن
ببین عزیزم کسی تو زندگی تو نیست تا شرایط تو رو کامل درک کن
من نه میگم برگرد نمیگم بر نگرد ولی باید همه جوانب رو در نظر بگیری.
ببین میتونی دوباره باهاش زندگی کنی؟
اگه برگردی دیگه همون یه ذره حمایت خانواده ات رو هم نداری.
نری دوباره مثل روز اول بشی چون الان تو از یه طرف رفتارای خانواده ات و از طرفی بی پولی بهت فشار آورده پس تصمیم درستو بگیر که بعدا پشیمون نشی
پسرت الان تقریبا به نبود پدر عادت کرده ولی اگه بری دوباره زندکی کنی خدا نکرده مشکل پیش بیاد برات پسرت بدترین ضربه رو میخوره.
خلاصه گلم خوب فکراتو کن شوهرتو حسابی بسنج ازش تعهد بگیر ببین واقعا عوض شده ببین حاضره برا شما هر کاری کنه یا نه
انشالله خدا بهترین راهو جلو پات بزاره عزیزم

نه نروووو
مگه نمیگی پول نمیداد ..بیکار و بی مسئولیت بود .... براش مهم نبود چی میپوشین و چی میخوردین
ان شالله بچه بزرگتر شد برو سرکار ..با وام و .. زندگیتو بساز

به نظرم اگه خودش خواسته برگرده برگرددرست خیلی ایراد داره خیلی سخته اما تو این مملکت خرج دونفر در آوردن خیلی سخته هم خودت پیر میشی هم بچت تو سری خور بار میاد الان شرایط خونه پدری درست نیست پس بهتر خودت شرایط تعبیری بدی برگردی سر زندگیت

بنظر من برنگرد چون دوسال گذشته کارا و رفتارای شوهر سابقتو فراموش کردی یا حداقل قابل تحمل شده ولی ب این فک کن چقد اذیت شدی ک تصمیم به جدایی گرفتی
خونه بگیر کار کن نذار کسی اذیتتون کنه پسرت در اینده بهت افتخار میکنه

ایشاللع خدا براتون درنظر گرفته
ولی تاپیکاتو نگا کردم خیلی خانوم خوشگلی هستی .خاستگار نداری ک برنگردی ب زندگی قبلیت؟

خب عزیزم وقتی خرجی نمیداد بیکار بود
میخای برگردی که چی بشع بازم همونه ک
خودت برو سر کارر مستقل شو حداقل ی نره خر هم بالا سرت نیست
چرا میخای دوباره دست و‌پا خودتو ببندی آخه
اصلا همچین اشتباهی رو دوباره تکرار نکن

عزیزم خیلیامون با عقل ومنطق داریم زندگی می‌کنیم نه دل ،تو هم فکر تو بکن ومنطقی وعقلانی فکر کن ،اگه شوهرت هم پشیمونه ،شاید بشه درستش کرد
ب از مشاوره استفاده کرد

به نظرم بی گدار به آب نزن ، اولش بنین شرایطش درست شده حالا اخلاقش هیچی ،پول داره خونه زندگی درست و حسابی داره ، بعدم مشاوره برید اصلا گول نخور اگه میگی خیانت می‌کرده این حتما دیگه دورش خالی شده اومده سراغت آدم متاهلی که بلده خیانت کنه قطعا بلده چه جوری مختو بزنه

ببین آدم خیانتکار درس بشو نیس شاید فقط مخفی کنه که نفهمی شاید الان اونم صیغه داره یا با یکی هست الان برگردی بعد بفهمی نفر سومی میتونی تحمل کنی احساسی عمل نکن خواستگار دیگه ای نداری که ازدواج کنی

شوهرت ازخودش خونه داره؟

بنظرم خودت برو بایه مشاور صحبت کن راهنماییت کنه

اول یه چند ماه صیغه ش بشو ببین اگر آدم شده برگرد اگرم نه که هیچی .من عمم شرایطش مثل شما بود بچه اش به خدا تو سری خور و عقده ای شده بود .شما برو یه فرصت هم به شوهرت بده که فردا روز پیش خودت و وجدانت و بچت سرافکنده نباشی

عزیزم من حس میکنم شما دلت میخواد برگردی بنظرم من توافق کنید برای چند ماه موقت صیغه کنید اگه دیدی تغییر کرده و تونستی تحمل کنی ازدواج دایم کن که اذیت نشین

خب الانم اگه برگردی بازم خرجتونو نمیده مثل قبل ، پس بی نتیجه ست

آخه چرا خانوادت اینطور میکنند 😔😔🫠😭💔 بدم الان شوهرت می‌ره سر کار یا مثلا اونم میخواد برگرده ؟ برگردی بدتر نیست نمیگه خونه بابات نگهت نداشتن و این حرفا ؟
الان نمیشه بچه رو بذاری پیش مامانت و بری سرکار درآمد داشته باشی خرید کنی واسه خوتون یا مثلا مواد غذایی بخری منت کمتر میاد سرت دختر 😔🫠

نه عزیزم به نظرم برنگرد. بچه به یه خونه بی تنش نیاز داره به یه خونه ای که احساس امنیت کنه. الان برگردی دوباره همون دعواها تکرار میشه. خودت کار کن و مستقل شو

صیفه چندماه شو زود ازدواج نکن باز
ی همش صیغه کن چندساله

کاش شوهرت هم اینقدر این بچه بفهمه یه تکونی به خودش بده بره دنبال کارزندگیشو درست کنه

شوهرت چی میگه برگرد ؟

سوال های مرتبط

مامان حسین کیان مامان حسین کیان ۶ سالگی
سلام مامانا خوبین کوچولوهاتون خوبن خسته نباشید عصرتون بخیر لطفا منو راهنمایی کنید همسرم برای منو بچه هام خیلی خیلی خسیس بازی در میاره همیشه میگه ندارم قسط دارم بدبختی دارم در صورتی که دورغ میگه پول داره بعد خواهرش شوهرش بچه ش اومدن خونمون من بهترین پذیرایی رو انجام دادم ازشون در صورتی که خانواده من میان اینجوری نیست موقع رفتن خواهرش میگه ما میخوایم بریم کرایه نداریم سه میلیون پول بده بهش داد شما باشین ناراحت نمیشین عید بچه ها مریض شده بوده گفتم ببریم دکتر منو بچه ها رو به فحش گرفته بود چرا مریض شدن باید ببرم دکتر برو بزار بابات ببره در صورتی که خونه مادرش بودیم الان من دو ساله میگم پریود نمیشم پول بده برم دکتر میگه ندارم منم الان باهاش دعوا کردم آخه اولین بار نیست که بهشون پول میده بر نمی‌نمیگردونن اون پول رو و خیلی چیزای دیگه ابن الان از سرکار اومده من چی بهش بگم
فرزند پروری تب پوشک فرزند پروری تب پوشک فرزند پروری تب پوشک فرزند پروری تب پوشک فرزند پروری تب پوشک
مامان نرگس مامان نرگس ۶ سالگی
مامان سامیار مامان سامیار ۶ سالگی
فرزند پروری فرزند پروری تب استامینوفن استامینوفن سلام عزیزان یه مشورت خواستم من فردا تولد دخترمه چهارسالش میشه ،پیر داداشم هم فردا تولدشه فقط همین دوتایم تو این شهر ،دیروز زن داداشم پیام داده من رفتم پسرمو واسه تولدش بردم بیرون رستوران اینا هدیه گرفتم براش تموم قراره برا تولد دخترم بابام مامانم از شهرستان بیان گفتن با هم بگیرین منم گفتم باشه بهش گفتم تو هم یه کیک بیا با هم باشن گف نه من گرفتم اینم بگم من همیشه تولد اینا مناسبت میکیرم وچدعوت میکنم ولی اونا نه همیشه تک خوری میکنن وکادو هم مثلا یه وسیله کو چکی میگیره که رو هم صد تومنی نمیشه حالا شوهرم میگه نه میان مفت خوری تازه اونا هیچ دعوت نمیکنن خودمم قبول دارم ناراحت هم هستم با این رفتارشون خودمم قصدم دعوت نکردنشونه ،بچه های منم یبار دوست دارن برن تولد اونا ولی اونا دعوت نمیکنن چن بار به زن داداشم گفتم خودشو زد به یه راه دیگه ،نظر شما کار درستی میکنم دعوت نکنم با هرکس مثل خودش رفتار کنیم؟؟؟
مامان اشکان مامان اشکان ۶ سالگی
سلام
دلم قد يه دنیا گرفته‌
برای شوهرم همه کار کردم توی مشکلات همیشه کنار خودش و خانواده اش بودم‌ با همه‌ی کم و زیاد ها زندگی کردم‌ باهاش بخدا همه دردی گرفتم توی این زندگی مریض شدم‌ ولی‌ بارها باهام سرد شده‌ بوده و بد رفتاری میکرده اما الان چند وقتی هست که‌ دیگ واقعا متوجه نفرتش از خودم می‌شم و میدونم از من خيلی بدش میاد باهمه خوبه ميگه می‌خنده ولی‌ توی کل روز ۵ دقیقه هم باهام حرف نمیزنه قشنگ متوجه این‌که منو ناديده می‌گیره می‌شم 😔😔😔طلاق نمیتونم بگيرم زندگی کردن هم خیلی برام سخت شده
مثلآ يه پولی خرج میکنه يا برای کسی کاری انجام میده بامن بد می‌شه نمیدونم چرا بخدا من بیگناهم
امشب انقدر بی‌صدا اشک ریختم که‌ احساس خفگی دارم حس میکنم نمیتونم نفس‌ بکشم
امشب از خدا خواستم فقط هرچه‌ زودتر راضی به مرگم بشه و بميرم چون‌ واقعا هيچ دلیلی برای لذت بردن از زندگیم ندارم نع وسيله نو دارم نه‌ هيچ چيز ديگه ای
دعا کنيد بميرم راحت شم 😔😔😔😔😔😔
فرزند پروری بچه داری شربت استامینوفن زایمان طبیعی #زایمان سزارین #زایمان طبیعی #پوشک
#شیرخشک
#زایمان طبیعی
#زایمان سزارین
مامان فرشته های من مامان فرشته های من ۶ سالگی
فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری
دیشب من جایی دعوت بودم، خاله شوهرمم بود که یه پسر سه ساله داره
با بچه های من بازی میکردن خب به طبع یه کم سر و صدا هم داشتن که من هرازگاهی به بچه های خودم تذکر میدادم و کمی آروم میشدن
یهو خاله شوهرم گوشیش رو دراورد که مثلا داره با یکی حرف میرنه
یه صدای ناجوری پخش شد که باشه باشه الان میام بچه ها رو میندازم توی گونی میبرم یه عکس خیلی وحشتناکم روی گوشیش بود البته من نذاشتم عکس به بچه های من نشون بده میگفت ببینید شلوغ کردید ممدقلی داره میاد
پسر خودش که داشت سنگ کوب میکرد
پسر منم اولش ترسید ولی بعدش که بهش توضیح دادم قبول کرد که چیزی نبوده
ولی دخترم ۲/۵ سالشه خیلی ترسیده، هرچی هم بهش توضیح میدم الکی بوده قبول نمیکنه میگه ممدقلی الان میاد
خاله شوهرم میگفت من همیشه اینو به پسرم نشون میدم
همونجا هم باهاش بحثم شد که آخه چیه توی گوشیته
حالا نمیدونم ترس دخترم رو چطوری بریزم
میشه لطفا راهنماییم کنید خیلی نگرانم