خدایاااااا خسته ام من چیکار کنم مردم خدا بچم دوسه روز دیگه ۱۶ ماهش تموم میشه هنوز کخ هنوزه تو خورد و خوراک باید دقت کنم رعایت کنم بهش هر چیزی ندم نفخ میکنه شیردهی و بی خوابی هم دیگه امونمو بریده خدا چرا هیچی واسه من راحت نیست چرا نمیتونم حداقل شیر شبو بگیرم الان از ۱۱ ونیم تاحالا دارم تلاش می‌کنم بخوابه چند دقیقه میخوابه انقدر گریه و لگد میزنه به من تا چند مک شیر بخوره صد دفعه پاشده شیرخشکم دادم غذا هم خورده خدااااا چرا هیچی واسه من آسون نیست اون از زایمانم که شوهرم قبل عمل با پرستارا دعواش شد با استرس رفتم زایمان اومدیم خونه با مامان من بد برخورد کرد مامانم رفت از روز دوم دارم میشورم میپزم کار میکنم بچه داری بی خوابی خدایا دیونه شدم کجایی خسته ام من از اتاق عمل اومدم بیرون همون روزهای اول منتظر بودم یه روز استراحت کمم ۱۶ ماه گذشته و هنوز نشده دیگه بریدم از بی خوابی و خستگی دارم گریه میکنم دلم میخواد بمیرم

۶ پاسخ

پسر من دقیقا اینجوری بود واقعا ب معنای واقعی پیرم کرد خیلی اذیتم میکرد موقع خوابیدن

کاش ببری متخصص اطفال ببینه دارویی چیزی بده بهش. اینطوری طفلی خود بچه هم وزن نمی گیری علاوه بر اینکه خودت نمی تونی استراحت کنی.

سلام عزیزم خسته نباشی
پستونک بهش میدی؟

دکتر بردیش ؟ چی میگه دکتر ؟ عرق نعنا و اب و امتحان کن بعد هر شیر خوردن عرق نعنا و اب و بریز تو قندان خوری یکم شیرین کن بده بخوره

چندتا بچه داری

درکت میکنم عزیزممن هم خیلی اذیت شدم تا حالا بیدارم شیر میخوره ب یک ساعت نمیکش بیدار میشه گریه میکنم دیگه باید تحمل کرد

سوال های مرتبط

مامان boys مامان boys ۶ سالگی
سلام مامانا این یه درد و دله 😭😭😭😭خسته شدم چیکار کنم پسرم داره ۱۷ ماهش تموم میشه کلا انقدر شیطونه همش باید بگیریش از در و دیوار کل روزم کار دارم کار بچه ها خونه لجبازی های پسر اولم به کنار این یکی که تا میام بشینم دراز بکشم میاد شیر مک میزنه روانی شدم چند وقته بدتر شده تکون میخورم گریه گریه دنبالم میاد پامو میگیره شلوارم میکشه در میاره همینجور ظرف و غذا انجام میدم موقع خواب روز و شب میگه فقط باید رو پات یا رو دست تو بخوابه تا میذارم زمین گریه باز بیدار میشه چرا گذاشتی یهو داد میزنم خسته شدم ولم کن گریه میکنم خونمم کسی نمیاد دوروز یا یه روز چند ساعت برم خونه مامانم همون جلو در تو بغلم گریه هر چی همه میخوان کمک کنن بیا بغل ما لباسش مامانت در بیاره نمیذاره با لباس میرم اونجام غذامو با بدبختی میخورم میام تازه اونجا بدتره چون علاوه بر این چیزا که خونمم تحمل میکنم حاضر شدنم زجر میکشم میچسبه نمیذاره کاری بکنم حرص میخورم دارم دیونه میشم چند وقته اینجوری مثل چسب شده قبلا فقط موقع شیرخوردن بود اینکاراش بخدا روانی ش دم شبا هم که خواب نداره 😭😭😭😭
مامان boys مامان boys ۶ سالگی
با یه بدن خورد میری سر شام درست کردن بچه کوچیکه زیر پات گریه شلوارتو میکشه میچسبه به پات تو همچنان ادامه میدی شام درست میکنی میای وسط کار بهش شیر میدی اروم شه باز میاد میبینی ای وای پوشکش کثیفه میبری میشوریش میای تند تند سر شام با اون یکی دعواش میشه گریه اعصاب و بدنت داغون شوهره میاد سر بچه ها غر من خسته ام بذارید یه کم استراحت کنم انگار حالا تورو صبح تا حالا باد زدن داشتی زیر باد گیلاس و زردالو میخوردی از ترست که به بچه ها نتوپه خودت باز بچه ها آروم میکنی شام درست میشه واسه هر کدوم یه چیزی اون یکی من اون بشقاب این قاشق هر کی یه قر و فر خودت گشنه اول باید غذا بچه ها بدی اونم با هزار ادا اگه نخورن هم که حسابی اعصابت داغون تر میشه بعد همه یکی یکی میرن تپ می مونی و آشپزخونه و میز ترکیده تند تند غذاشو میخوری تا بچه شروع نکرده گریه داری با یه بدن خورد جمع میکنی ظرف غذا بیاری یخچالی کنی اون یکی بچه میاد زیر پات یه لیوان میشکنه از ترس شیشه خورده وایمیسی اول آب و شیشه رو زمین پاک میکنی بعد جارو برقی دقیق ای خدا این شاید دو ساعت از زندگیه سخت یه مادره بقیش تا وقت خوابو ننوشتم واقعا جونم روحم بدنم مغزم درد میکنه
مامانا دمتون گرم خسته نباشید خداقوت از طرف یه مادر داغون و خسته
مامان نرگس مامان نرگس ۶ سالگی