امروز من دلیل پیر نشدن بعضی‌ها رو فهمیدم چون گاهی وقتا بچه رو ول میکنن واسه خودش و میرن اسستراحت حتی شده واسه نیم ساعت،
چند وقت پیش رها گفت ببرم خانه بازی نبردم دیدم شکل افسرده‌ها شد دیگه امروز بردمشون یه بچه بود نمیدونم بیش فعال بود یا چی در هر صورت مامانش چند لحظه موند بعد رفت کافه بیرون خانه بازی بچه رو هم مجبور شدن گذاشتن رو ترامپولین گفتن بپر چون واقعا داشت همه جا رو به هم میریخت،
بعد من چون بچه‌هام شیطنت میکنن مثلا خونه‌ای که بدونم وسیله‌ی شیشه‌ای دارن و ممکنه بشکنه نمیبرم یا همین خانه بازی یکی از اینور صدام میزد باید مسرفتم تون سر سالن یکی از اونور دوباره برمیگشتم هیچکدوم هم حاضر نبودن تنها بازی کنن اصلا بچه‌های من هر جا میرن منم باید برم چون میدونم هم خودشون اذیت میشن هم بقیه رو به زحمت میندازن بدتر از همه اینه من یه عادتی دارم حالا خوب یا بد وقتی وسیله برمیدارن و دیگه نخواستن میبرم میذارم سرجاش بدم میاد کسی بخاطر من یا بچم اذیت بشه
خلاصه امروز به این نتیجه رسیدم چرت بعضیا پیر نمیشن چون بچه رو میذارن میرن من اما شکستم، نابود شدم 🤦🏻🤦🏻🤦🏻

تصویر
۶ پاسخ

دقیقا منم دوس ندارم کسی بخاطر بچم و. من اذیت بشه
گذاشتن نیم ساعته چیه خواهر جون
من دیدم صب میندازن کوچه ،نمیدونم بچه وعده هاشو میخوره یا نه

من دخترم آرومه
ولی عقیدم بر اینه که خونه بازی یا هر جا بچه رو میبری که یکم از شما دور باشه یکم مستقل بشه یکم جدا بشه از مادر
البته که دلانا اوایل خیلی وابسته من بود و میگفت خودت باید باشی ولی من الان بیرون میمونم بیرون موندن به این معنی که هستم ولی بیرون از محدوده خونه بازی نه اینکه برم کافه یا بازار یا ‌‌‌... چون بچه باید بازی کردن با همبازی و بازی های گروهی رو یاد بگیره
منه مادر همیشه هستم ولی اون همبازی و ... همون یکی دوساعت خونه بازی هستش

پسر من ارومه میذارمش خونه بازی میرم
اصلش هم همینه بچه اونجا با بچه ها بازی کنه و خودمون چندساعت استراحت کنیم.
ولی جایی هم میذارمش همه میگن وقتی تو نیستی خیلی اروم تر و عاقل تره🫠 شاید بچه های تو وقتی تو نباشی اروم تر باشن

الهی بگردم چه سخت ... خدا خیرت بده که انقد با بچه هات راه میای ایشالا جواب این همه سختی کشیدنت رو می بینی و یه روز به خودت میای می بینی بچه هات خوشحال و خوشبختن

پسرم من بیشتر لجبازی میکنه اصلا باهاش هیچ جا خوش نمیگذره بخدا همش میبریم همه جا اما این بشر اصلا عاذی نمیشع براش همش دهنش بازه😭😔

عزیزم کدوم خانه بازی میبری؟

سوال های مرتبط

مامان کوچولو بچه مامان کوچولو بچه ۳ سالگی
مامان علي محمد مامان علي محمد ۴ سالگی
امشب علیمحد رو برده بودیم بیرون و دلش فست فود میخواست رفتیم فود کورت ترک مال ی بخشی از اونجارو خانه بازی کردن برای بازی بچه ها
علیمحمد که اونجا رو‌دید بیخیال غذا شد و رفت برای بازی
ماهم درست کنار اونجا نشستیم که دید داشته باشیم
علیمحمد با ی پسر همسن خودش داشتن شن بازی میکردم که اون بچه به زور وسایل رو از علیمحمد میگرفت و علیمحمد هم عصبانی شد و ی مشت شن پاشبد رو صورت بچه🤦🏻‍♀️حالا پدر بچه به سرعت دوید تو و ی سیلی زد به علیمحمد و چون علیمحمد تا به حال نه از من و نه از پدرش همچین حرکتی ندیده هاج و واج مونده بود ما خودمونم حیرون موندیم از عکسالعمل این عاغا
بعدشم هی میگفت که وقتی بلد نیستین بچه تربیت کنین چرا این وحیشی رو میارین خونه بازی همسرم به شدت عصبی شدن ولی من نذاشتم هیچ واکنشی نشون بدن و خودم بهشون گفتم که آقا اینا بچه هستن و شما حق نداشتین که دست رو بچه من بلند کنین و بعد از اون هم بچه رو وحشی خطاب کنین به نظرم تو تربیت خود شما خیلی کوتاهی شده که به ی بچه ۳۰،۴۰سال کوچیکتر از خودتون دست بلند میکنین چون بچه اون عاغا هم اصلا چیزیش نشده بود و الکی داشت کاسه داغ‌تر از آش میشد
مامان پسرم مامان پسرم ۴ سالگی
مامانایی که بچه هاشون مهد میرن یه سوال دارم، پسرم یک هفته هست میره مهد، یه مشکلی که دارم دیدم وسیله هارو از دست بچه ها میکشه یا وسیله هارو بدون اجازه برمیداره(منظورم وسیله های خود مهد هست اسباب بازی مثل لگو و حلقه برای بازی بچه‌ها گذاشتن)، بعد مربی به بچم میگه که نباید بگیری و بهش پس بده، پسرم با ناراحتی پس میده ولی وقتی یکی وسیله از دست پسرم میگیره هیچی نمیگه تا جایی که پسرم به گریه میوفته، من یه وسیله پیدا کردم دادم دستش گفتم بیا فقط با این بازی کن دو دیقه بعد با گریه اومد بیرون گفت از دستم گرفتن بعد مربیش اومد بیرون میگه خودش از دست بچه ها میکشه اونا هم پس میگیرن بچت ناراحت میشه، میگم. من خودم وسیله دستش دادم الانم اونو ازش گرفتن،میگه ای وای نمیدونستم وسیله مال خودش بود، حالا نمیدونم چیکار کنم؟ بچمو ببرم اینجا کلا خیلی هم میگم وسیله از کسی نگیر و مراقب وسیله خودت باش ولی وقتی وسیله خودشو ازش میگیرن دیگه پسر منم پیش خودش میگه پس منم باید به زور بگیرم
به نظرتون درست میشه؟
مامان آیهان مامان آیهان ۵ سالگی
امروز اولین روز مهد پسرم بود ، بدون من که نموند من تمام سه ساعت رو کنارش بودم ، بعد خجالت میکشید اصلا حرف نمیزد یا اگر حرف میزد خیلی آروم پیش من حرف میزد که مربیشون اصلا صدای اینو تو این همه بچه نمیشنید ، بعد بچه ها چون این از همه کوچیک تر بود و خجالت میکشید و حرف نمیزد یکیشون که خیلی بی ادب بود هی میگفت من از این خوشم نمیاد پیش من نشینه بقیه هم به تبع اون همین حرف رو زدن ، وای داشتم سکته میکردم همونجا گریه ام ولی خودمو جمع کردم ، نسبت به پارسال که یه بار بردمش اصلا نمیموند میرفت فقط بازی ایندفه مینشست و توجه اش بیشتر بود اما مثلا مربی میگفت رنگ کن رنگ نمیکرد ، از یه طرف از این خوشحالم که اینقد این سه ساعت همکاری کرد و نشست از طرفی از اون حرفای بچه ها به شدت دلم شکسته و آخرشم مربیش گفت پسرت حرف نمیزنه ؟ گفتم حرف میزنه ولی اینجا خجالت میکشه ، اونجا بچه ها رو نگاه میکرد ولی با هیچ کدوم سعی نکرد دوست بچه ولی اومدم خونه با بچه های همسایمون کلی بازی کرد ، خدایا خودت کمکم کن پسرم رو راه بندازم خیلی سخته از طرفی از نطر روحی خودت داغون باشی و کلی دلشوره که یعنی همه چی درست میشه ؟ از طرفی باید محکم پشت بچه ات باشی ...
مامان آریا مامان آریا ۴ سالگی
فرزندپروری شیرخشک نوزاد کولیک پوشک دارو پستونک شیشه شیر
برو اکسپلور برو فرندپروری برو ویترین اوووف
مامانا من هر وقت میرم خونه پدر شوهرم باید مراقب باشم! چون پدر شوهرم میگه بچه ها هر چیزی خونه ما خواستن بدین و بخرین و.. فقط من صدای جیغ و گریه شونو نشنوم!با اینکه میدونن من قند و نوشابه و گوشی دیگران رو بهش نمی‌دم یا با کسی در مغازه نمیفرستم تا عادت کنه اما همه این کارت رو میکنم تا خونه خودشون به اصلاح (خوش بگذره و عادت کنن برن بمونن) کلا به جز پسر من دوتا نوه ی دیگه هستن دخترای جاریم که جاریم همیشه رعایت می‌کنه و باج میده تا صداشون درنیاد و پسر منم از دختر عموش یاد گرفته اونجا میریم داد میزنه من گوشی بازی می‌خوام گوشی بقیه رو میگیره امشب هم همینکارو کرد باز پدر شوهرم گوشیشو آورد بده ولی من خیلی بلند و جدی جلو همشون گفتم آریا جلو باباجونتم گوشی بازی نوبتت نیست نمی‌دم شروع کرد به داد و هوار زدن و باز پدر شوهرم رفت تو اتاق دروکوبوند منم بچه رو برداشتم اومدم خونه چون هر چی به شوهرمم میگم لباسشو بیار بریم وایستاده می‌خنده! الان اومدیم خونه عین بچه آدم داره بازی می‌کنه!,
می‌دونم مشکل اصلی اول همون حس پسرمه که انگار مامان تو دیگه اینجا دستت کوتاهه! درصورتی که هیچ جا حتی خونه بابام اینطوری نیس!
از این به بعد هم همین طور کنم یا باز سعی کنم بهش باج بدم؟!,
وقتی هم نمیریم مادر شوهرم هی میگه شما نمی‌خواین خونه ما بمونه و...