خدایا چهل روز گذشت باورم نمیشه 🥹💔
دقیقا چهل شب پیش این موقع من روی تخت بیمارستان بودم منتظر بودم تایم غذا خوردنم برسه با اینکه درد داشتم ولی به فکر غذا بودم ساعت دو تقریبا درد هام خنثی شده بود و قابل تحمل وای باورتون نمیشه چقد انگیزه داشتم وچقد فکر میکردم بعد چند روز پسرمو بغل میگیرم اصلا لحظه ای به ذهنم خطور نمیکرد که خدا پسرمو ازم میگیره. تا روز نخابیدم و بیدار موندم به عشق اینکه برم ببینمش وقتی رفتم دیدمش خیلی حس خوبی داشتم انگار خدا دنیا رو به من داده بود باورم نمیشد این موجود زیبا و کوچولو هشت ماه داخل شکمم بوده🥹روز شماری میکردم کی بشه بغلش بگیرم خیلی روزا سخت میگذشت برام اما فکر میکردم میگذره تا بعد دو هفته خونه میاریمش با خودم میگفتم تحمل کن مهم نیست کنارته یا نه مهم اینه ک داره خوب میشه بعدمیاد پیشت اما ببین خدا چیکار کرد باهام بعد هفت روز گرفتش ازم حسرت یه بغل کردنش موند توی دلم تا ابد درسته لمسش کردم اما بغل کردن بچه ادم یه چیز دیگس. خدایا نمیدونم حالم خوبه یا بد میگم میخندم اما تا یه بچه خوشتیپ پنج شیش ساله میبینم یاد پسر خودم میفتم با خودم میگم اگه بچه من زنده بود الان باید اینقد میبود بعد به خودم میام میبینم فقط یک ماه گذشته از اومدن و رفتنش باورم نمیشه اینقد عاشق پسرم بودم وبزرگیشو تصور کرده بودم حتی بیست سالگیش رو... من خیلی دوستت داشتم مامان کاش تو هم اونقد منو دوست داشتی که نمیرفتی از پیشم🥺😔❤چقد خوب میشد میموندی و. هم بازی پسر خالت میشدی. امشب نبودی مامان حسابی با پسر خالت بازی کردیم خیلی جات خالی بود عماد عزیزم. منتظر میمونم تا برسه روزی که سیر دل بغلت کنم امیدم میدونم روزا خیلی سخت و طاقت فرساعه اما هیچ وقت فراموش نمیشی بخدا🥹

۱۰ پاسخ

خدا بهت صبر بده عزیزم♥️
درکت میکنم کامل🥺🥲 خیلی سخته.
همه حرفاتو با گوشت و استخونم درک کردم🥲
باز تو بچتو یک هفته دیدی
منکه اصلا ندیدمش
همش ۶ ساعت زنده بود
حتی ی ثانیه نزاشتن ببینمش😭

الهام جان غصه نخور خدا بزرگه میدونم سخته خیلیم سخته منم تجربه سقط داشتم شاید یکم فرق داشته باشن اما بهرحال تو هر دو عزیزتو از دست دادی عزیزی که پاده ی تنت بوده
به حکمت خدا ایمان داشته باش
شاید این خواست خدا بوده گلم نمیشه ک گفت....
شاید اگ‌میموند اذیتت میکرد شاید اگ میموند مریض میشد و جلو چشت باید عذاب کشیدنشو میدیدی شاید خدا اینقد دوست داشته که نخواسته اذیت شی به این چیزا،فک کن و روحتو با اینا التیام بده انشاالله جاش بایه فسقلی سالم و صالح برات سبز میشه❤️❤️❤️

خدا بهت صبر بده 😭

خدا بهت صبر بده گلم 🖤🖤

قربونت گلم

خدا بهتون صبر بده عزیزم

خدابهت صبربده عزیزم😔😔

الهییییی بمیرم 😔💔خیلی سختههه

درکت میکنم خیلی سخته 😔😭🖤
هیچ وقت از ذهنم پاک نمیشه
هعی خدا

عزیزدلم خدا به دلت صبر بده انشالله دوباره جاش سبز میشه

سوال های مرتبط

مامان معجزه من مامان معجزه من ۹ ماهگی
الان که دارم مینویسم درست ساعت دونیم نصف شب روز بیست نهم ،همون روزی که سه ماه پیش ،دقیقا همین ساعت توی بیمارستان بودم زایمان کرده بودم اما شدیدا حالم بد بود غم دنیا رو دلم بود احساس خفگی میکردم اون شب برام روز نمیشد ،از شب بیمارستان راهرو اتاق تنها وحشت کرده بودم ،من باید خوشحال بودم باید میگفتم بریم پسرمو ببینم ،انقدر حالم بد بود که نفس کم میاوردم و به ابجیم میگفتم چرا حالم بده من میترسم از اینجا بریم خونه ،چرا روز نمیشه ،😭😭😭،میدونی دلیل اون همه حال بدی چی بود ،؟اره من پسرمو پاره تنمو جگر گوشمو از دست داده بودم خودم خبر نداشتم اما قلبم گواه داده بود تمام وجودم آشوب بود وناارام ،من مادرم ،،،بند بند وجودم از نبود پسرم درد میکرد و گواهی میداد😭اما حتی یه هزاروم فکرم به این فاجعه نمیرسید که این اتفاق افتاد 😭😭😭آخ پسرم آخ کایای مامان پاره ی تنم کجایی که الان باید سه ماهگیتو جشن میگرفتم ،مادرت بمیره دارم میمیرم از دوریت از نبودنت ،از ندیدنت ،از لمس نکردنت ،😭😭😭🖤🕊️
مامان نیکان 🧸🩵👼 مامان نیکان 🧸🩵👼 روزهای ابتدایی تولد
سلام مامانا خوبید؟
دیشب یه خواب خیییلی قشنگ دیدم🥹خوابم یکم طولانی بود جاهای مهمشو میگم
خواب دیدم یه جایی ام سالن ماننده مثل آزمایشگاه و اینا گریه میکردم میگفتم به بچه ای که هنوز نداشتم، میگفتم به دنیا میای اینجا رو نشونت میدم میگم انقدر اینجا نشستم گریه کردم
بعد دیدم یه پسر دارم که بهش شیر میدادم تو خواب به خودم میگفتم خدایا سینم شیر داره یا این بچه طفلی الکی فقط میمکه؟بعد دیدم دور لب و لوچش شیری شده🥹هیچی دیگه بوسش میکردم دستمو میکشیدم رو سرش نمیدونستم علیهان صداش کنم یا نیکان چون واقعا بین این دو تا اسم موندم تو خوابم دو دل بودم
بهش میگفتم دوتا اسمو مینویسیم میزاریم لای قرآن هر کدوم در بیاد همونو صدات میکنیم
خیلی خیلی حس و حال خوبی داشتم
قبلش اصلاا به بچه فکر نکردا بودم نمیدونم چرا خوابشو دیدم بیدار که شدم به بخدا میگفتم خدایا من ک فقط تو خواب با داشتنش انقدررر خوشحال بودم تو واقعیت چیکار میکنم🥹😍😍
حس و حالم نسبت به بچم وقتی بغل بود یه چیزی شبیه این عکس بود....