بالاخره بعد از یک روز تو خودم بودن و یکم بهم ریختگی ذهنی
سعی کردم امروز بهتر باشم
بیدار شدیم و بعد از صبحانه لباس هارو شستم و ناهار بابا رو دادیم و رفت سر کار
چند تیکه ظرف رو شستم
ما بینش با شاهان بازی کردیم و یکم رقصیدیم عاشقه اهنگای شاده و میرقصه باهاشون .
بعد از اینکه یه دوش سریع انجام دادم برای شاهان از گرسنگی شروع کرد گریه از عمق دل و جای شما خالی نباشه چنان از ته دل بود با اشک های گلوله ای که با بغل گرفتنش قطع شد و همین حین که اشک میریخت غذاشو گرم کردم و تا خورد اروم شد و رفت منم سریع چند تیکه ظرف شستم و بردم خوابوندمش برای چرت عصرانه اش .
خودم رفتم یه آبی به بالکن کشیدم وخونه رو در همین حالت کمی شلوغ ( وسط خونه اسباب بازی های شاهان ریخته و شب ها جمع میکنم چون انقدر وسواس گرفتم سر هر بار جمع کردن که دیدم از لحاظ زمانی و روحیه ای دارم اسیب میبینم و دارم با خودم تمرین میکنم مه ریلکس باشم . خونه بالاحره جمع میشه ،ظرفا شسته میشه و... ولی وقت زمان عقب برنمیگردن که من به یه سری کارای مهم تر برسم ) دیدم موقعیت خوبیه بشینم با خودم یکم خلوت کنم ...که روز ،روز برنامه ریزی برای اینده است 😍
گفتم بذار یه عصرونه هم بخورم برای خودم توی این سکوت پس یه پنکیک موزی سریع با جو پرک و موز و شیر و تخم مرغ درست کردم و از شیر قهوه صبح برای خودم ریختم و دارم میرم یکم به ذهنم نظم بدم ...💆🏻‍♀️🧘🏻‍♀️
شما چخبر از امروزتون خوشگلا؟🎀

تصویر
۱ پاسخ

نوش جان 😍
منم تازه تمیزکاری خونه‌ارو تموم کردم فرهان رو خابوندم روی پام خودمم خسته پاشم شام بزارم🫠

سوال های مرتبط