اوف منم همینم همش نور میندازم بینم نفس میکشه
وای واااای واااای منم
شب میشه ترس و وحشت میاد سراغم
انقدر که دیشب ساعت ۱۲ رفتیم دنبال مادربزرگم بیاد پیشم تنها نباشم با بچه تازه شوهرمم بود
همین فکرا میاد سراغم دقیفا
نپره گلوش
بالا نیاره برگرده
کلاهش نچرخه بینیشو بگیره
وای نگم برات
دسته جمعی خلیم
واااای اره دقیقا
خداشاهده من چنان وسواس گرفتم هی الکی بیدار میشم نگاهش میکنم ببینم نفس میکشه،دور دهنش رو نگاه میکنم خدایی نکرده بالا نیورده باشه
روانی شدم😐
بنظرم بخاطر افسردگی بعد زایمان من خودم غروب حالم بد میشه
وواای منم همین بودم پدرم در اومد فک کن انقدر استرسی شده بودم طفلی شوهرمم واگرفته بود یا من بیدار بودم او خواب یا او بیدار بود من خواب
آخر سر دیگه با خودمون شرط کردیم بخوابیم بسپاریم دست خدا
الحمدلله خوب شدیم
همین الان الان با صورت خیس اشک داشتم همینو تایپ میکردم
اصلا استرس و کلافگی از غروب به بعد میاد سراغم
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.