خیلی خسته ام خیییییلی…
فشار روانی ای که رومه… پسرم که هر روز داره شیطون تر میشه و کارای خطرناک میکنه… خونه ای که هیچوقت دیگه تمیز نیست… منی که دیگه خود قبلیم نیستم… احساس میکنم دیگه برای خودم زندگی نمیکنم فقط شدم مادر و زنِ خونه…
پسری که داره بزرگ تر میشه و چالشاش بیشتر میشه، لجباز میشه، مستقل تر شده و هیییییچ کاری نمیزاره براش انجام بدی…
حتی میخوام ببرمش پوشکش رو عوض کنم میگه خودم خودم میره داخل سرویس و وقتی دنبالش میرم اونجارو میزاره رو سررررش با گریه😅

خدارو بخاطر وجودش هزاران بار شکر میکنم و عاشقشم، میخنده قلبم میره براش…

ولی خیلی خسته ام

چند بار با صدای بلند بهش گفتم نکن و شب که خوابیدم تصمیم گرفتم فرداش مادر بهتری باشم ولی بازم نتونستم😢

چقدر سخته مادر خوبی بودن😫
خدایا بهمون سعادت مادر شدن دادی دعای اخر شبم اینه که یه عصاب خیلی خیلی قوی هم بده لطفا کم نیاریم خدایا بخدا ما خیلی گناه داریم😭😭😭

تصویر
۷ پاسخ

حق با شماست منم همین دغدغه رو دارم به اضافه یه دختر نوجوان که دوره بلوغشه چالش داریم هر چند وقت یه بار 😩🤦‍♀️
رسما دلم میخواد برم جایی هیچ کس نباشه 😅
ولی .... این روزا هم میگذره 🌹

منم
ولی هفته پیش دلم زدم به دریا یکی زنگ زدم اومد خونه تمیز کرد راحت شدم

اخ حرف دل منو زدی ….

منم همینطور.. منم همینطور.. من تازه همسرمم کارش فشرده‌س اکثرا خونه نیست. الان دو روزه اصلا از خونه بیرون نرفتم. خیلی دلم گرفته بود. خونمم بهم ریختس.
از شدت حال بد زنگ زدم یه عالمه چیپس و مغزیجات و تنقلات سفارش دادم.. از این مدل خریدای هیجانی

و منی ک دقیقا همینم +ی نینی تو راهی

اخخخ ک چقد حرف من رو زدی
الهی امین🥹🫂

منم سر پسر اولیم همبنقدر حس بد به خودم و رفتارام داشتم الان سر دومی هم صبورتر شدم هم کمتر حس بد دارم خیلی سخت نگیر عزیزم با هر بغلی که میگیریمشون جون میگیرن همین کافیه

سوال های مرتبط

مامان مهراب مامان مهراب ۲ سالگی
سلام خوبید ؟گفتم بیام احوالتون رو بپرسم .منم حسابی درگیر کارای خونه ام هیچوقت خدا تمومی نداره مهراب کوچولوی ناز من ۲۰ماهه شد .چقدر خوشحالم فسقل نازم داره بزرگ میشه کوچولوی مامان همش دوست داره یه کاری بهش بگم انجام بده تو حموم بردمش همیشه میگم با هم خالی کنیم استخر توپ رو خودش میره تو استخر توپ توپاش رو جدا میکنه بعد لگن رو برمی‌داره آباش رو خالی کنه نمیتونه همه رو میریزه رو خودش😂😍غش و ضعف میکنم برای کاراش برای اینکه حرف زدنش داره سعی میکنه بهتر از قبل بشه مهراب همه چیز رو پله پله میره جلو منم خیلی صبورم براش اصلا عجله ندارم برای هیچ چیزش چون مطمئنم همه چیز رو به وقتش انجام میده .کوچولوی مامان چه زود داره میگذره چقدر هیجان دارم که ۴ ماه دیگه تولدته .قبلا فقط هیجان تولد خودم رو داشتم الان وروجک تمام حس بچگی که داشتم رو مهراب زنده کرده و خدارو صد هزار بار شکر میکنم بابت این نعمتی که بهم داده و من لایق مادر بودن شدم .مادر بودن در کنار سختی هاش شیرینی های قشنگی هم داره.
مامان جانا مامان جانا ۲ سالگی
سلام مامانا،از دیشب تصمیم گرفتم یه وعده شیر جانارو که موقع خواب شب میخورد و حذف کنم😢
دیروز با همسرم تصمیم گرفتیم شیردهی و قطع کنم و ۳ ماه آینده برم برای لیزیک...
دیروز رفتیم پارک کلی بازی کرد و بدو بدو کرد و موقع برگشت هم تو ماشین خوابید و همینطوری گذاشتمش سر جاش،یخورده بعد بیدار شد دنبال پستونکش و گذاشتم دهنش و خوابید،پستونک فقط نصفه شب که بیدار میشه میدم بهش...
امشب هم گذاشتمش روی پام و تکون میدم بخوابه ولی عذاب وجدان گرفتم،براش لالایی خوندم ولی با بغضی که تو گلوم خوندم،هنوزم نخوابیده و همش داره تکون میخوره و خمیازه میکشه و صورتش و میماله،ولی خودمم دیگه چشمام خیلی اذیت میکنه و میخوام زودتر برم برای لیزیک،حالا الان میگم نکنه مادر بدی هستم که شیرش و قطع کردم تا به فکر خودم باشم😭😭بخدا از روز اول که بدنیا اومد کلا شیر خودم و خورد تا الان،دیگه گفتم یخورده به فکر خودم باشم،حتی لیزر بدن هم میخواستم برم گفتن بعد از شیردهی بیا...
حالا نشستم دارم زار میزنم و پیش خودم میگم چه مادر بدی هستم که به فکر خودمم و شیر بچه رو قطع کردم😭😭😭😭😭


#فرزندپروری