هر چی زور زدم بچه نیومد همش ضربان قلبش افت میکرد دیگه سه تا دکتر دیگه اومدن و چند تا ماما همراه هنه باهم هر چی کردن بچه نمیومد منو بردن یه اتاق ویژه با کلی دم و دستگاه نشوندنم روی یه تخت گفتن بچه داره ضربانش افت میکنه باید همراهی کنی داشتم میمردم دیگه رسما هر چی زور زدم دیگه توان نداشتم بدنم خیس عرق بود داد زدم من نمیتونم دیگه نمیتونم خدایا عذابمو کم کن من مردم دیگه دکترم اومد رو چار پایه گفت چاره نیس باید فشار بدم به شکمت واقعا وحشتنام بود افتاد با ارنج به شکمم من دیگه ازدرد چشام باز نمیشد یه مامایی گفت به حرفم کوش بده داد بزن تا میتونی جیغ بکش زور بده منم دیگه از خدا خواسته تا میتونستم جیق میزدم دیگه نمیدونمستم دارم چیکار میکنم چشام باز نمیشد انگار هیچی نمیفهمیدم یکی دستامو مینداخت زیر رونام که بگیر یکی سرمو میبرد تو قفسه سینم هر بار میگفتن بچه داره میاد موهاش دیده میشه زود باش بچه در خطره یکی از ماما ها خیلی مهربون بود اورد بهم به زور آبمیوه داد خرما اینا گذاشت دهنم گفت زور نداری سه تا زود دیگه دادم احساس کردم یه چیزی مثل ماهی ازم خارج شد دردم گرفته شد ولی شکمم چون خیلی فشار داده بودن درد داشت بچه رو گذاشتن رو سینم چشامو باز کردم دیدمدتو بغلمه داشت گریه میکرد زود بردنش اونور هنه رفتن پیش اون منم داشتم نگاه مبکردم احساس کردم دارم از حال میرم تا میدیدم و انگار مغذم سبک شده بود به دکتر گفتم من دارم از هوش میرم گفت نترس طبیعیع این حست

۱۲ پاسخ

مبارکت باشه عزیزم
چقدر تجربه زایمانت شبیه من بود
عرق کردن زیاد و از حال رفتن
نیومدن بچه
ناامید شدن
خطر از دست دادن بچه
مامایی که به شکمم مشت میزد و فشار میداد
با این تفاوت که بچه من نیومد و با دستگاه سر بچه رو گرفتن و کشیدن بیرون
یادمه دکترم میگفت اگه همکاری نکنی و نهایت زورت رو نزنی از پایین که پاره شدی از بالا هم پاره میشی تا سزارین کنیم
وقتی بچه رو روی شکمم گذاشتن ذهنم درست کار نمی‌کرد یه جوری شوکه بودم! فرداش کل دهنم تبخال زده بود

وزن بچه چقد بود

آخر زایمانت شبیه من بود 😢سخت ترین قسمتش بود اخرش واقعا سخت بود وای عین کابوس جلو چشامه وقتی گیر کرد من هرکاری میکردم نمیتونستم اونام فقط فشار میوردن دیگه از دردو عرق بی حال افتادم 😓

مبارکه گلم 😍
خسته نباشی مامان قوی 😘
هزینه ماما همراهت چند شد؟
هرچند کار خاصی هم نکرده ...

🥺🥺🥺🥺چقد درد کشیدی .....
الهییی
چشمت روشن

معاینه لگن نرفته بودی؟
یعنی لگن کوچیک بوده؟ چرا گیر کرد؟

خداروشکر که خودت و بچه سالمید مبارکت باشه ایشالله همیشه محکم و قوی باشی آفرین بهت 👏🏼

ای وای عزیزم خیلی حس وحشتناکی بوده حق داری😭ولی خداروووشکر ثمربخش بوده و‌بی نتیجه نبوده دردات

الهی بگردمت شکر ک سالم ب دنیا اومده
زایمان اولت بود؟

الهی بگردم چه‌ زایمان سختی داشتی
😢

چند هفته زایمان کردی

الهی عزیزم مبارک باشه بازم خداروشکر بچه سالم بدنیا اومد

سوال های مرتبط

مامان برسام🐥 مامان برسام🐥 ۵ ماهگی
ساعت ده شب به دکترم گفتم میخوام برم دشویی گفت برو بشین چهار تا زور که زدی رو دشویی میبرمت اتاق زایمان رفتم نشستم و زور زدم خیلی درد داشت سر بچه حسابی داشت فشار میاورد به واژن و معقد دکتر میگفت تو معقد که فشار زیاد شد یعنی زایمانت نزدیکه دیگه از دشویی مستقیم رفتم اتاق زایمان ، یه اتاق با دوتا تخت که خالی بود رفتم رو اولی و لبه تخت نشستم و یه ماما سمت چپم اومد وایساد و دکترم روبروم نسشت و گفتن زور بزن منم داد و زور همزمان میزدم هی میگفتن یکی دیگه محکم تر محکم سر بچه رو میبینم دکتر میگفت داره برامده میشه و من هی زور میزدم میگفت فایده نداره محکم تر که با چند تا زور و داد دیگه میگفتم نه نمیتونم نمیتونم دیگه زور ندارم که میگفتن داد نزن زورت میره به دادت منم میگفتم نمیتونممممم🤣🤣🤣 وای مرگو دیدم خیلی درد داشت واقعا دیگه ماما سمت چپم داشت فشار میاورد از بالای شکمم به سمت پایین که بچه بیاد که وقتی گفتم نمیتونم یه ماما دیگه هم اومد سکت راستم و با هم دوتایی شکممو فشار میدادن و دکتر هم از پایین حواسش بود
مامان ِالوین مامان ِالوین ۱ ماهگی
گفت چه زود شدی سه سانت پیشرفتت خیلی خوبه دردام دیگه شدید شاد داشتم ناله میکردم صدام دیگه رفت بالا یهو ماما همراه داد زد چه خبرته اینطوری کنی من معاینت نمیکنم من دیگه خفه شدم شروع کردم نفس عمیق کشیدن گفت هر بار که احساس درد کردی بگو من معاینت میکنم تو زور بده من دیگه اصلا داد نزدم هر بار احساس درد کردم زود گفتم اون معاینه من زور اون معاینه من زود گفت افرین شدی پنج سانت حالا پاشو برو زیر دوش اب گرم مامانت باهات بیاد کمرتو ماساژ بده منم میرم توپ بیارم ورزش کنی رفتم واقعا اب ارامش میداد بهم اومدم بیرون رفتم رو توپ ورزش هارو یاد داد یکم نشسته بودم گفت برو رو تخت دکترت داره میاد نوار قلبو ببینه و معاینه کنه دکتر معاینه کرد گفت شدی ۶ سانت نوار هم خوبه ((ساعت شیش اینا بود تقریبا)) بعدش دکتر وایساد گفت سرمش رو تقویت کنین دوتا امپول یکی عضلانی یکی هم به واژنم زدن دکتر گفت هر موقع درد داشتی محکم زور بزن پیشرفتت عالیه زود زایمان میکنی دیگه باز با دکتر شروع کردم زور دادن و معاینه گفت شدی هشت ساعت یهو به ماما همراهم گفت شد نه سانت ماما همراهم اومد معاینه گفت محکم زور بده بچه از اینجا رد بشه میبریم اتاق زایمان من تا اینجا هنوز داد نزده بودم دردم شدید بود بچه گیر کرد
مامان 🍓قلب مادر❤️ مامان 🍓قلب مادر❤️ ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی و سزارین پارت ۲
کنین من توان زور زدن ندارم بچم میمیره باز معاینه کرد گفت ۱۰ سانت شدی فولی دیگه زور بزن هر وقت درد داشتی منم هر وقت درد داشتم زور میزدم مدفوع میکردم🫤😂 ماما میگفت داری اشتباه زور میزنی ولی من اصلا بلد نبودم چجوری زور بزنم خلاصه ک بعدش ی چندتا ماما دیگه اومد یکی شکمم فشار میداد یکی دستش تو واژنم بود و میگفت زور بزن منم زور میزدم ولی بچه نمیومد اصلا یر بچه وارد واژن نمیشد همش میگفتن تو که ۱۰ سانت فولی نمیدونیم مشکلت چیه ک سر بچه نمیاد تو واژن من این بار دیگ از شدت درد نمیتونستم تو اتاق بمونم سرم ک بهم وصل بود برداشتم رفتم تو راهرو داد زدم دکتر بیا تروخدا بیا من میمیرم بچم میمیره من نمیتونم زور بزنم بچم میمیره ماما همش منو می‌گرفت می‌برد تو اتاق دعوام میکردن میگفتن زور بزن منم هرچی زور میزدم بچه نمیومد آخراش دیگ داشتم از حال میرفتم ک زنگ زدن دکتر از اتاق عمل اومد معاینه کرد گفت ببرینش اتاق عمل ماماهه گفت همه تلاششو کرده بچه نمیاد سوند وصل کرد آماده ام کردن گزاشتم رو ویلچر منم از بس درد داشتم و حس زور زدن داشتم همش زور میزدم اونام میگفتن زور نزن دیگه الان سزارینت میکنیم منو
مامان هدیه خدا مامان هدیه خدا ۱۰ ماهگی
گفت یه طرف لبه داره هنوز دیگه اون دانشجو اند دست کرد داخلم میچرخوند می‌گرفت دهان رحممو با دوتا دست می‌کشید من دیگه برام نفسی نمونده بود زور میزدم بچه سر میزد دوباره نفس کم میوردم دکترا رفتن همون دانشجو موند تلاش کن انقد درد بدی بود دستامو گاز میگرفتم جیغ میزدمو گریه میکردم چون منکه درد نکشید مادرد نداشتم دهانه رحمم با دستاشو باز کردن بچمم سرش پایین نمیومد دیگه همون دانشجو تنهایی داشت تلاش می‌کرد تا دکترا میان خودش یه کاری بکنه من زایمان کنم گرفت آمپول بی حسی زد بهم بعد برش زو یهو دکتر ماما آمد گفت چرا این کار کردی من همیشه میگم بزارین بچه سر بزنه این هنوز دور دعواش کرد دکتر رفت دوباره دستشو کرد دو چرخوند محکم بهم فشار میداد بعد ماما صدا زد گفت مو بچه رو دیدم ماما کمکم کرد میگفت زور بزن دوباره نفس بکش بچم بد نیا آمد ولی من بی حال بودم گفت نگاش کن چشام باز نمیشد گذاشتش رو شکمم ولی همچنان درد داشتم دانشجو دستش داخل بود گفتم تو رو خدا دیگه بکش بیرون منو گشتی گفت جفت چسپیده به کمرت چون فقط زایمانم نبود که دهانه رحمم رو هم خودشون باز کردن موقع زایمانم ۱۰ نفر آمدن بالا سرم داشتن نگاه میکردن که توشون دوتا مرد هم بود نگاه میکردن دوباره انقد درد کشیدم تا جفت آمد زور زدم سرفه کردم گلوم دیگه از بس گریه جیغ زدم زخم شده همه رفتن بیرون دکتر موند دانشجو بهش گفت اینجوری بخیه بزن گاز گذاشت تو بعد بخیه زد یک ساعت طول کشید بعد گاز در آورد آمد شکمم ماساژ داد فشار داد دوباره ماما آمد فشار داد بعد چند دقیقه یکی دیگه آمد شانی من اون روز خلوت بود همه میومدن رو سر من دیگه داشتم میمردم بچمم خیلی گریه میکرد بردتش دستگاه گفت اکسیژن نداره یه شب دستگاه بود
مامان ناردونه 🩷✨ مامان ناردونه 🩷✨ ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۴:
اونجا روی تخت زایمان خوابیدم این مدلی بود که پاهاتو باید می‌ذاشتی دو طرف و بالا و زور می‌زدی دردش وحشتناک بود ولی چون دیگه میدونستم آخراشه می‌تونستم تحمل کنم . دیگه ماما ها بالا سرم بودن و دکتر هم اومد. یه مایع حالت بی حسی بهم زدن ولی من باز یه کم حس کردم تیغ زدنو ‌ دکتر با دوتا آرنجاش افتاده بود رو شکمم و فشار میداد و واقعا حس کردم دارم مرگو به چشمم میبینم ولی دیگه آخراش بود و تا جایی که تونستم وقتی دردم میگرفت زور میزدم تا زودتر تموم شه همش میگفتن داد نکش و زور بزن ولی نمیشد من انقد داد زدم که گلوم درد گرفته الان و صدام در نمیومد. دیگه خلاصه گفتن دارن موهاشو میبینن و دیگه بعدش با چند تا زور تموم شد ولی برخلاف نظر دکتر بچه درشت بود و به خاطر همین طول کشید. لحظه ای که بچه به دنیا اومد انقد حس خوبی داد که من سریع گفتم وای چقد حال داد 😅 انگار یهویی شکمم خالی خالی شد و دیگه هیچ دردی نداشتم و فقط چشمم به بچه بود که داشتن تمیزش میکردن. یه کم بعد هم جفت اومد بیرون که اونم خیلی حال داد و جالب بود برام. کادر بیمارستان واقعا خوب بودن و خیلی مهربون و مومن . بهم میگفتن دعا کنم صلوات بفرستم و ماما خودم هم که یه خانم سن بالا و با تجربه بود تو گوش بچه اذان و اقامه گفت و تربت هم گذاشت دهنش . من چون بچه گریه نمی‌کرد نگران بودم و همش چشمم بهش بود ولی گفتن حالش خوبه . یه کم آب و خرما خوردم (حتما خرما بدون هسته بردارید همراهتون) و بعدش ماما خودم اومد که بخیه بزنه و بی حسی زد ولی بعضیاشو من حس کردم فک کنم بیرونیا رو و خیلی درد داشت ولی انقد درد کشیده بودم که دیگه تحمل اینو داشتم و فقط چشمم به ساعت بود که زودتر تموم شه ...
ادامه پارت بعد
مامان امیررضا👶 مامان امیررضا👶 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان پارت ۷
دستکش پوشید و گفت هروقت دردت گرفت زور بزن میخوام کمکت کنم دهانه رحمت رو باز کنم!!!!
وقتی دردم شروع می‌شد با تمام توانم زور میزدم و دکتر هم با شدت تمام معاینه می‌کرد من از شدت درد نمیفهمیدم چیکار میکنه ولی هرچی بود داشتم میمردم
وقتی درد نداشتم نفس هم نداشتم چشام از مانیتور کنده نمیشد
وای خدا بچم دوباره ضربان نداشت
بهم اکسیژن وصل کردن
باز دردم شروع شد دیگه فاصله ها کم شده بود و دردم ۱۸۰ تا ۱۹۰ واحد بود
من زور میزدم دکتر شکمم رو از بالا فشار میداد و یه ماما معاینه می‌کرد به شدت به دهانه رحمم فشار وارد می‌کرد
من داشتم میمردم
تو دلم میگفتم خدایا من از شدت میمیرم (چون واقعا داشتم میمردم) ولی کاش بتونم بچه ای که ۹ماه زحمتشو کشیدم و ببینم، کاش بتونم ذوق پسرمو وقتی که داداششو میبینه رو ببینم، کاش بتونم همسرمو که این همه هوامو داشت رو یکبار دیگه ببینم، کاش امید اون همه آدمی که الان پشت در زایشگاه نشستن ناامید نشه.😭😭😭
چندبار این روند معاینه تکرار شد یهو مامایی که میشناختمش گفت خانم دکتر بچه ضربان نداره حال خودشم خوب نیست یه کاری کن به زور ۴سانت باز شده!!!!
مامان 𝙰𝚛𝚢𝚊🧸💙 مامان 𝙰𝚛𝚢𝚊🧸💙 ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت شش✅
من دیگه انقد داد زده بودم منو ببرید سزارین ماما همراهمم هم چنان کلی ورزش و ماساژ و دوش آب گرم برد منو که دوش واقعا دردمو کم میکرد تا اینکه شیفت عوض شد اومدن گفتن که بچه 18ساعت تو خشکی بوده خطرناکه دکتر بیاد نامه بده بریم سزارین که واقعا هم خوشحال شدم هم ناراحت چون ضربان قلب بچه هم داشت افت میکرد ومن دیگه طاقتم تموم شده بود جوری که دلم میخواست بمیرم از این همه درد طولانی راحت شم انقدم گلاب به روتون بالا آورده بودم نا نداشتم تا اینکه ساعت 8ونیم یه ماما اومد معاینه کرد گفت 9و نیم سانته منم همش حس زور زدن داشتم و حس میکردم مدفوع دارم تا اینو به ماما همراهم گفتم چقدر خوشحال شد گفت ک زایمان نزدیکه واقعا معجزه شد کم مونده بود برم سزارین ماما بیمارستان بهم گفت هر وقت انقباض داشتی زور بزن منم هر 30ثانیه انقباض شدید و طولانی داشتم که پاهامو می‌گرفتم تو دستم و سرمو فشار میدادم تو سینمو با تموم نیروم زور میدادم تا ماما داد زد آفرین موهای بچه رو میبینم تا اینکه بلندم کردن بردنم اتاق زایمان خوابوندنم رو تخت زایمان گفت زور بزن تا میتونی زور بزن وگرنه بچه خفه میشه سرش اومده بود پایین گیر کرده منم چون خییییلی درد کشیده بودم و تقریباً هیچی نخورده بودم نا نداشتم زور بزنم آمپول بی حسی رو زد وچون سر بچه گیر کرده بود نذاشت بی حس بشه تیغ و کشید ومدام داد میزد زور بزن بچه داره خفه میشه دید دیگه من نمیتونم داد زد همه دکترا وپرستارا ریختن بالا سرم دوتا خدمه افتادن رو شکمم محکم فشار میدادن منم به خاطر بچه تا میتونستم
مامان ایلیا و ارمیا مامان ایلیا و ارمیا ۱ ماهگی
زایمان طبیعی دوم
پارت سوم
دردهام به قدری شدید بود که دیگه قابل تحمل نبود برام
هر لحظه احساس میکردم الان از شدت درد میمیرم با داد ماما رو صدا کردم گفتم پس چرا پکتر بیهوشی نمیاد معاینه کرد گفت هفت سانتی دکتر دیگه نمیاد
باید تحمل کنی تا به دنیا بیاد بچه حالت سجده شو نیم ساعت دیگه به دنیا میاد
دنیا رو سرم خراب شد
درد هر لحظه میگرفت و من از شدتش فقط داد میزدم
تکنیک تنفس هم دیگه جواب نمیداد
مدام چشمم به ساعت بود با خودم میگفتم تموم نمیشه چرا
بار اول زایمانم اینقدر درد نداشت ولی حالا کاریش نمیشد بکنی
فقط امیدم به این بود که زودتر تموم‌میشه و به دنیا میاد باید تحمل میکردم.
پنج و نیم بود که داد زدم احساس دفع دارم و همش حس زور زدن داشتم
اومدم کنارم ماما چک کرد گفت فولی بردنم تخت زایمان
روی تخت بهم گفتن هر وقت حس دفع گرفتی زور بزن ول نکن
درد زیادی داشتم ولی خب گوش میدادم به حرفشون
فکر میکنم چهار یا پنج تا زور بودگفتن دیگه یه تیکه زور نزن آروم آروم منم انجام دادم که حس کردم بچه اومد بیرون
صدای گریش بلند شد
از اونجا به بعد بهم گفتن سرفه کن تا جفت هم بیاد
من دیگه همش نگام رو بچه بود که خوبه یا نه چون بهم گفته بودن ضربانش نامنظم
میدیم که دارن تمیزش میکنن وزنش میکنن
مامان آدرین مامان آدرین ۳ ماهگی