۳ پاسخ

بسلامتی مبارک😍😍😍

چند هفته زایمان کردی ؟چند ساعت شد از وقتی رفتی بیمارستان تا دنیا اومدن گل پسرت ؟

وای اره اون لحظه که میاد خیلییی خوبه یه نفس راحت میکشی😍

سوال های مرتبط

مامان آدرین مامان آدرین ۲ ماهگی
مامان فسقلی 🎀 مامان فسقلی 🎀 ۱۲ ماهگی
اومدم روتخت دیگه داشتم فول میشدم اینجا دیگه مرحله زور زدن بود و فقط همکاری خودمو می‌طلبید 🥲
موقع زور زدن ماما بهم پوزیشنای مختلف میداد تا سر بچه زودی بیاد پایین .
حالت سجده شدم و زور میزدم حین دردا که خیلی جواب بود برا اینکه سرش پیدا بشه ماما هم با روغن گمرمو ماساژ میداد و با حرفاش انرژی میداد که زور بزنم که خیلی حس خوبی بهم میداد 🤌
وقتی دردم تموم میشد چون زور هم باهاش میزدم خیلی خسته میشدم سریع چشمامو میبستم خوابم میبرد 😂
حین دردا یه باز چمباتمه میزدم رو تخت دستمو می‌گرفتم به نرده تخت و محکم زور میزدم همش حس مدفوع داشتم که میگفتن سر بچه هست 😃
دیگه همش بهم زور میومد ناخودآگاه محکم زور میزدم انگار دردم آروم بشه با زور 😂
هی حالت سجده چمپاتمه میشدم حین دردا و با تمااام توان فقط زور میزدم جز این کاری نمیشد کرد تا سرش پیدا بشه🥲
داد زدم به ماما گفت دیگه داره میاد بیرون منو ببرید اتاق زایمان😅
اومد نکته کرد گفت موهاش پیداست چقد پر موعه دخمل کوچولو😃
وقتی گفت موهاش پیداس خیلی ذوق کردم انرژی گرفتم تو دلم گفتم دیگه نزدیکه دخترمو ببینم 🥺
مامان ❤️ آیلین مامان ❤️ آیلین ۱ ماهگی
سانت شدم خودت به خود بهم فشار وارد میشد بعد خانومه گفت زور نزن که الان پاره میشی گفتم من زور نمی‌زنم خودش میاد گفت نفستو نگه داره که پاره نشی من یه ثانیه دماغمو بستم نفس نکشیدم بعدگفت یه زور بزن یه زور محکم زدم گفت وایستا وایستا زور نزن نفستو نگه دار نگه داشتم یه کم شکمو ماساژ داد گفت دوباره زور بزن سربچه نزدیکه من یه زور زدم دوباره گفت یه زور دیگه زدم باز یه روز محکم دیگه گفت بزن سر بچه نزدیک به زور محکم زدم سر بچه اومد بیرون بعد بهم گفت وایستا دیگه زور نزن عادی نفس بکش چندتا نفس عادی کشیدم بعدگفت یه زور دیگه بزن که بچه کامل بیاد من دوتا زور محکم زدم بچه کامل بیرون شد یه حسی خیلی قشنگی بود اون لحظه وای خدا نگم براتون همش با توی دردهام دعا میکردم هرچی بچه ندارع انشالله امسال دامنش سبز بشه هرچی هم داره بسلامتی زایمان کنه خلاصه بچه بدنیا اومد من ن پاره شدم ن بخیه خوردم هنوز به خانومه گفت توروخدا برام بخیه بزن من اینجوری دوست ندارم گفت خانوم پاره نشدی نیاز به بخیه نیس گفت اگه خوب مراقبت کنی پوست انار جوش شیرین اینا گفت برای خودت درست کن زحمت جمع میشه
مامان 🍓قلب مادر❤️ مامان 🍓قلب مادر❤️ روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی و سزارین پارت ۲
کنین من توان زور زدن ندارم بچم میمیره باز معاینه کرد گفت ۱۰ سانت شدی فولی دیگه زور بزن هر وقت درد داشتی منم هر وقت درد داشتم زور میزدم مدفوع میکردم🫤😂 ماما میگفت داری اشتباه زور میزنی ولی من اصلا بلد نبودم چجوری زور بزنم خلاصه ک بعدش ی چندتا ماما دیگه اومد یکی شکمم فشار میداد یکی دستش تو واژنم بود و میگفت زور بزن منم زور میزدم ولی بچه نمیومد اصلا یر بچه وارد واژن نمیشد همش میگفتن تو که ۱۰ سانت فولی نمیدونیم مشکلت چیه ک سر بچه نمیاد تو واژن من این بار دیگ از شدت درد نمیتونستم تو اتاق بمونم سرم ک بهم وصل بود برداشتم رفتم تو راهرو داد زدم دکتر بیا تروخدا بیا من میمیرم بچم میمیره من نمیتونم زور بزنم بچم میمیره ماما همش منو می‌گرفت می‌برد تو اتاق دعوام میکردن میگفتن زور بزن منم هرچی زور میزدم بچه نمیومد آخراش دیگ داشتم از حال میرفتم ک زنگ زدن دکتر از اتاق عمل اومد معاینه کرد گفت ببرینش اتاق عمل ماماهه گفت همه تلاششو کرده بچه نمیاد سوند وصل کرد آماده ام کردن گزاشتم رو ویلچر منم از بس درد داشتم و حس زور زدن داشتم همش زور میزدم اونام میگفتن زور نزن دیگه الان سزارینت میکنیم منو
مامان 🍼 رادوین جان🍼 مامان 🍼 رادوین جان🍼 ۵ ماهگی
پارت چهار 🤰🏻🤱🏻✨

دوباره معاینم کرد گفت چهار سانتی من تو شک با این همه درد ورزش توپ زدن فقط یه سانت پیشرفت کردم
مامام گفت از چهار سانت به بعد زود تر پیشرفت میکنی تا الانم خوب بوده درد معاینه از سه سانت چهار سانت دیگه متوجه نمیشی من هی معاینه میشدم هیچی نمیفهمیدم دیدم دکترم داره وسایلشو آماده میکنه فهمیدم نزدیکم به زاینم پرسیدم چقدر مونده گفت اگه هم کاری کنی ۱ساعت یا ۲ساعت ولی اگه نکنی تا صبح شاید بازم از تخت پایینم آورد تا توپ بزنم هی میرفت بیرون از اتاق من داد میزدم برگرد کمکم کن
دیگه آمد چند تا دیگم ماما باهاش بودن منو بردن رو تخت معاینه کردن باهم حرف میزدن منم دردم غیر قابل تحمل شده بود دیگه جیغ میزدم 😂 شوهرمو مامانمو صدا میزدم
از خدا صبر تحمل میخواستم کمک هی صلوات میفرستادم
از بس جیغ زدم ماما گفت چه خبره انقدر جیع میزنی
معاینم کرد ۶ سانت شده بودم برام یه کپسول اکسیژن آورد گفت وقت درد سه بار فشار بده نفس بکش گفت زیاد استفاده نکن بی هوش میکنه منم از درد انقدر استفاده کرده بودم که بی حال شده بودم 😅🤦🏻‍♀️ ولی جیغ میزدم سرم گیج میرفت یهو گفتم دست شویی دارم بزار برم آمد سری من زور روم آمد گفت صبر کن زور نزن ولی من دست خودم نبود هی جیغ میزدم دست شویی دارم بزار برم میگفت نه بچه هست
یهو کیسه آبم پاره شد منم سرم گیج میرفت ماما سریآمد رو سرم تا کمکم کنه هی زور میزدم باز میگفت نفس بکش
آخراش کم آورده بودم نمیتونستم زور بزنم بچه سرش گیر کرده بود بهم گفتن لگن کوچیکه از پایین جا نداره از بالا جا داره آمدن دو نری رو شکمم فشار میدادن هی میگفتن محکم تر زور بزن یهو بهم گفتن بچه خفه شد زور بزن من کل بدنم سست شد
پارت بعد
مامان بردیا مامان بردیا ۱۴ ماهگی
پارت 3.دیگه دردای وحشتناک منو می‌گرفت کمرمو می‌گرفت فشار می‌آمد من فقط توخودم دردامو می‌کشیدم دوباره مامام معاینه کرد گفت آفرین شدی 5 سانت دیگه گفت پاشو باهات ورزش کنیم دیگه خدایی اول خداااا بعدم همین ماما همراه خیلی خوب بود دیگه ورزش شروع کرد باستگاه بخار رو کمرمو با دستمال خیس میکرد هی مزاشت رو کمرم گفت کمر تو هی اینور اون ور تکون بده وقتی درد داشتی منم دردام زیادشده بود هرچی می‌گفت انجام میدادم که بچمو به سلامتی تو بغلم بگیرم دیگه هی میگفت بشین پاشو وقتی درد داشتی منم انجام میدادم باز یه توپ آورد گفت بشین روش منم نشستم هی اینور اون ور میکردم دیگه خیلی انجام دادم بعد یهویی دکتری که مخواست بیاد برای زایمان اومد منو معاینه کرد گفت آفرین خوب شدی 7 سانت دیگه مامام هی ورزش انجام داد منم دردام زیاد میشد دیگه شد ساعت 7 که گفت برو بالا تخت دیگه همچنین فول شده بودم که گفت فقط زور بزن که واقعا رحمت عالی شده هی زور زدم فقط میگفتم خدایاااا کمکم کن اصلن نه جیغی زدم نه حرفی الکی فقط خدااا یاد میکردم که یهویی دکتر گفت آفرین رحمت شد10سانت ساعت7ونیم که یه دردایی منو گرفت گفت زوربزن هم توکل به خدااا دوسه تا زور زدم فقط دهنمو بسته میکردم محکم زور میزدم که گفت آفرین بچه داره میاد که که زوره آخری بچمو اومد دیدم مامام بادکتر گفتن ببین بند ناف دور گردن بچت بود یعنی وقتی دیدم با صدای بلند گریه کردم فقط خدااا رو صدا زدم گفتم اگه این بنده های خوبت بایاری خودت نبودن خدانکرده بچمو ازدست میدادم خیلی بد بندناف پیچیده بود فقط نگاه میکردم به مامام دکتر گریه میکردم بچمو نگاه میکردم میگفتم خدایاااا شکرت که بچمو سالم بهم دادی دیگه مامام گفت دعا کن
مامان برسام🐥 مامان برسام🐥 ۴ ماهگی
ساعت ده شب به دکترم گفتم میخوام برم دشویی گفت برو بشین چهار تا زور که زدی رو دشویی میبرمت اتاق زایمان رفتم نشستم و زور زدم خیلی درد داشت سر بچه حسابی داشت فشار میاورد به واژن و معقد دکتر میگفت تو معقد که فشار زیاد شد یعنی زایمانت نزدیکه دیگه از دشویی مستقیم رفتم اتاق زایمان ، یه اتاق با دوتا تخت که خالی بود رفتم رو اولی و لبه تخت نشستم و یه ماما سمت چپم اومد وایساد و دکترم روبروم نسشت و گفتن زور بزن منم داد و زور همزمان میزدم هی میگفتن یکی دیگه محکم تر محکم سر بچه رو میبینم دکتر میگفت داره برامده میشه و من هی زور میزدم میگفت فایده نداره محکم تر که با چند تا زور و داد دیگه میگفتم نه نمیتونم نمیتونم دیگه زور ندارم که میگفتن داد نزن زورت میره به دادت منم میگفتم نمیتونممممم🤣🤣🤣 وای مرگو دیدم خیلی درد داشت واقعا دیگه ماما سمت چپم داشت فشار میاورد از بالای شکمم به سمت پایین که بچه بیاد که وقتی گفتم نمیتونم یه ماما دیگه هم اومد سکت راستم و با هم دوتایی شکممو فشار میدادن و دکتر هم از پایین حواسش بود
مامان مامانِ خوشمزه مامان مامانِ خوشمزه ۴ ماهگی
پارت هشتم ..
دوباره معاینه شدم و گفت دهانه رحم تقریبا فوله یکم دیگه همکاری کنی بچه بدنیا میاد دوباره گفت حالت سجده ای شو ولی من او حالت نفسم می‌گرفت نمی‌تونستم کمرم تحمل نداشت چند بار ماما گفت حالت سجده خیلی کمک می‌کنه زود باش ولی گوش نمی‌کردم .
گفت پس پاشو رو تخت حالت دستشویی فرنگی بشین نمی‌تونستم اون حالت رو تخت سختم بود پایین تختم ک نمیذاشت
منم رو تخت نمی‌تونستم اون حالتی تعادل خودمو حفظ کنم دست و پام  رمق نداشت .
دیگه دراز کشیده هی دردم اومد هی گفت زور بزن آخر آنقدر فشار روم بود و زور میزدم مدفوع کردم .
یه پرستار اومد نمیدونم چی داخل سرم زد انگار بهم فشار میومد .
زانو هامو خم کرده بودم داخل شکم وهی زور میزدم و نفس می‌گرفتم ماما میگفت داد بزن فشار رو خودت نیار صورتت قرمز شده ولی نمی‌تونستم دیگه برای آخرین بار معاینه کرد و گفت فول شده دهانه رحم ماما خود بیمارستان رو صدازد اومد آماده شد برای زایمان زیر انداز زیرم رو عوض کردن و تخت رو آماده کردن من فکر میکردم قرار ماما همراه ک گرفتم بچه رو دنیا بیار ولی ن اینجوری نبودبعد از فول شدن  خودش کنار ایستاده بود آنقدر بی جون بودم ک نمی‌تونستم دیگه زور بزنم هی ماما میگفت آفرین ادامه بده سرش رو دارم میبینم ........
مامان ماهلین مامان ماهلین ۱ ماهگی
#پارت ۴ تجربه زایمان طبیعی

ماما میگفت کمتر جیغ بزن بیشتر نفس بگیر تکون هم نخور چون خون ریزی داری ولی نمیشود من خودم شوهرم همه رو لعنت میکردم درد هام هی بیشتر میشود دیگه گریم بند امده بود فقط ناله میکردم گفتم برام گاز بی دردی بیارین دیگه اوردن زدم ولی بیشتر سرم گیج رفت ماما گفت بهت نمیسازه استفاده نکن چون استفراغ کرده بودم فشار هم افتاده بود تمام بدنم میلرزید دست خودم نبود مامانم هر کاری میکرد پاهام نگهداره نمیشود دیگه ب خودم تخت ضربه زده بودم خسته شده بودم یهویی ی حس فشار خیلی بدی ب هم دست داد گفتم میخوام برم دستشویی ماما گفت ن بزار معاینت کنم وقتی معاینه کرد گفت ۸ سانت شودی افرین از الان هر وقت درد داشتی زور بزن پاهات جمع کن توی شکمت زور بزن دیگه ماما رفت دکتر صدا کرد وسایل امد کرد مامانم بیرون کردن وقتی داشت میرفت التماس میکردم برام دعا کن وقتی دردم میگرفت زور میزدم قشنگ حس میکردم بدنم داره از هم میپاشه میگفتم من میمیرم مراقب دخترم باشید واقعا حس بدی بودی دیگه امد دوباره معاینه کرد گفت فول شودی حالا زور بزن منم زور میزدم دکتر میگفت افرین بیشتر دارم موهاشو میبینم منم بیشتر زور میزدم ماما هم امد کمکم از بالا شکم فشار میداد پایین دیگع امپول بیحسی ب پام زدن ک قیچی بزنن ولی من بی حس نزدم تا قیچی زد چنان جیغی زدم ک دکتر گفت چیشد مگه بیحس نشودی گفتم نن گفت زور بزن داره میاد اینقدر زور زدم تا اینکه یهویی انداختش رو شکم یهویی حس کردم ی چیزی زیر پام خالی شد تا دخترم دیدم زدم زیر گریه 🥹
مامان نیلا💗💖 مامان نیلا💗💖 ۷ ماهگی
تجربه زایمان
#پارت ۴
با التماس رفتم سرویس ولی گفت اصلا زور نزن ولی من انقدری که نشستم رو توالت دیدم خیلی حس زور زدن دارم به خواهرشوهرم گفتم به ماما بگه که اومد گفت سریع بیا بخواب هم معاینه کنم هم نوار قلب بگیرم ساعت نزدیکای ۳ صبح شده بود من همچنان از درد واقعا دیگه نعره میزدم معاینه کرد گفت داری ۸ سانت میشی دکتر و صدا زدن اومد که اونم گفت اره ۸ سانت شدی گفت فقط سعی کن وقتی گفتیم زور بزنی التماسشون میکردم گاز بی حسی بده برا کم شدن دردام دکتر گفت روند زایمانت کند میشه تا اینجا تحمل کردی بقیه هم تحمل کن خودش وایساد بالا سرم یکی دوبار دیگه معاینه کرد گفت داری فول میشی فقط کمک کن زود زایمان کنی وسایلشونا اماده کردن تخت خودمو به تخت زایمان تبدیل کردن یه لحظه دیدم دکتر میگه داد نزن فقط نفس بگیر زور بزن زور اول و زدم گفت افرین خیلی خوبه سه دفعه که همونجوری زور زدم دیدم دکتر میگه افرین مبارکت باشه یه زور دیگه زدم دیدم میگه بچت و بگیر گذاشتنش رو سینه ام اولین چیزی که گفتم چرا گریه نمیکنه گفت صبر کن تو دهنش و خالی کردن صداش در اومد اون لحظه همه دردام یادم رفت چشمم افتادبه خواهرشوهرم و مامانم دیدم هر دو گریه میکنن بچه را بردن لباساشو بپوشونن ماما هم اومد اول بخیه زد بعد جفت و دراورد من ساعت ۴ صب بود که بچم به دنیا اومد دختر خوشگلم من از ساعت ۶ عصر بادرد کم بستری شدم تا ۴ صب که دخترم به دنیا اومد اینم تجربه من از زایمانم سخت بود ولی ارزششو داشت