۶ پاسخ

حالا اینا که چیزی نیست بچه عچها انگار دوره ای اینجوری میشن یه مدت بی اشتهان بعد باز بهتر میشن
من چی بگم که بچم میل داره ولی بیزاری دهانی داره و نمیتونه بخوره
غذاها رو میبینه دهنش اب میوفته ولی تو دهنش که میره یا عق میزنه و یا بالا میاره
از خوردن همه چیز وحشت داره
خیلی دلم براش کبابه
هر کی جلوش چیزی میخوره نگاه میکنه
میل داره ولی از ترسش نمیخوره

بله متاسفانه آدم دیگه مغزش نمیکشه از دست بچه ها

جای من بودی چیکار میکردی لب ب تخم مرغ شیر نمیزنه از وقتی از شیر گرفتمش گوشت مرغ نمیخوره هوام گرمه میل ب غذا نیست ولی چاره ای جز سازش نیست چ کنیم دیگ

دختر من یخ ماهه دیوونم کرده کلا یه ساله بد غذا شده اما این یه ماه هیچی نمیخوره یه ماه هست پلو و نون نمیخوره دو مدل خورش گاهی می‌خورد اونا هم نمیخوره فقط گاهی سیب زمینی سرخ کرده اونم گاهی یا کتلت یا یه کم ماکارونی شکلی میخوره بچه ای که کوچیک بود صبحانه هم پلو میخ میخواست و کته خالی هر روز میخواست ازم می‌خورد اصلا پلو نمیخوره شده پوست و استخون صبح ۷ بیدار شده تا حالا چیزی نخورد به زور یه دونه شکلات دادم بهش از ۷ صبح داد و گریه و بهونه به زور بعد شکلات خوابید روانی کرد منو دلم نیومد بزنمش خودم را زدم روانی شدم مامان یه یر اومد اوضاع را دید با بغض برگشت خونه اعصاب پیر زن رو هم بهم ریخت خدایا خودت به دادم برس این بچه خوب شه

عزیزم ممکنه تو جهش رشدی باشه...یکم راه بیا باهاش اگر تا یکی دو هفته بهتر نشد اونوقت پیگیری کن که یبوست کم خونی نداشته باشه

عی باباااا 🤦‍♀😐
علیسان هم که خیلییی زیاد خوش خوراک بود، جدیدا صبحانه ها خیلی کم در حد ۲ـ۳ لقمه می خوره ادا و فیلم درمیاره بعد یک ساعت نگذشته، میگه گشنمه😕🥴 دلم میخواد سرمو به دیوار بگوبم از دستش

سوال های مرتبط

مامان ستاره مامان ستاره ۴ سالگی
دخترا خیلی حالم بده
دیشب با شوهرم داشتیم حرف میزدیم در مورد دوران مجردیمون بعد رفت آلبوم و این چیزاش رو برداشت آورد من هم یه سر رسید داشتم که خاطرات هرروز رو اون تو می‌نوشتم. من هرچی از گذشته که مربوط به دوست پسرم بود ریخته بودم دور . فقط همین یه کارت پستال بود و یه نامه لای اون سر رسید بود که دید و فهمید بعد که ازم پرسید گفتم دم مدرسه یه بار منو دیده بود و‌خوشش اومده بود و فقط همین یه کارت پستال رو بهم داد بعد دیگه قانع شد تا اسمش رو‌دید اسم اون علی بود و اسم پسرم هم علی هست اومد گیر داد که تو اسم اون رو گذاشتی رو پسرمون دیگه من خیلی گریه کردم به هق هق افتادم شوهرم هم گفت شوخی کردم دیگه من حس عذاب وجدان داشتم بیشتر شد یکی بابت اینکه جواب پیام اونو دادم یکی اینکه مدام دارم به اون فکر میکنم یکی اینکه به شوهرم دروغ گفتم که رابطمون فقط یکی دوبار دم مدرسه بوده که دیده منو. حالا بنظرتون چکار کنم؟
قضیه اسم پسرم هم من بین اسم ماهان و امیر علی و عماد یکی رو‌میخواستم بزارم شوهرم گفت ن من میخوام اسمش رو بزارم مجید دیگه باهاش حرف زدم قدیمی هست و‌این حرفا دیگه چون اسم دو اسمی دوست نداشت قرار شد اسمش رو بزاریم علی