۷ پاسخ

من اینقدر نگرفتم که ۳ هفته پیش خودش رفت انداخت سطل آشغال دید چقدر ضایعس میخوره
شیشه شیرشم همینطوری ترک کرد
سعی کن اول باهاش صحبت کنی ذهنشو آماده کنی
من جای اینکه بگیرم باهاش حرف میزدم که بزرگ شدی
آقا شدی
مردا دیگه پستونک نمیخورن
اینقدر گفتم حودش انداخت دور دیگه هم بونه نگرفت

منم تو این یه مورد موندم انقد ک اذیت میکنه،دو سه بار خواستم ازش بگیرم خیییییییلی بیش از حد بیقراری کرد دوباره دادمش حالا میگم تا۳سالگیش صبر کنم یکم بزرگتر شه درک کنه حرف بزنه بعد بگیرم

چون یکم دیر گرفتی وابستگیش بیشتر شده بوده. سعی کن یه عروسک جایگزین کنی

باید قبل یکسالگی میگرفتی

باید در طول روز حسابی خسته ش کنی

من نمیتونم از شیر بگیرم از بس شره دخترم هر کاری میکنم نمیشه

پسر منم اصلا آمادگیشو نداره تا میخوام شروع کنم بشدت بیقراری میکنه نمیدونم چه کنم

سوال های مرتبط

مامان دیدار به قیامت مامان دیدار به قیامت ۲ سالگی
زندگی من اونموقع که پسرم بدنیا اومد خوب شده بود ۵۰درصد مشکلاتی که داشتمو حل شده بود یادمه رفته بودم تو بارداری آنومالی اونجا شوهرمم اومد دکترم همه جاشو نشون داد حتی گف اینم شنگولش چقد خندیدیم و شاد بودم یادمه گفتم سالمه دکتر گف از منم سالم تر ..اونموقع که پسرم و داشتم شوهرم حتی یبارم دست بلند نکرد روم بخاطر بچه کلا باباشم همینطور بود با مادرشوهرم بد بود ولی خودشو میکشت برا بچه ..میگه تا زندگیم میخواد بیوفته رو غلتک غلتک میوفت روم..تااومد زندگیم جون بگیره بچم مریض شد دوباره فاصله افتاد بین ما ..دلخوری هم داشتما مثلا یادمه جون بچه رو ب دروغ قشم خورد ولی عشق وعلاقه م شده بود پسرم حیف وصدحیف
متاسفانه بعد که آسمونی شد چون تو مریضی پسرم فقط هزینه درمان داد همراهیم نکرد سخت تو فکر طلاق بودم تاالان که چن ماهه جداییم..اینا تو ذهنم بود باید با کسی درمیون میزاشتم ببخشین اگه خسته تون میکنم یادمه شوهرم میگف حتی یه روزم نمیخوام پسرم کار کنه اونقد دارم که تا ۱۰۰سال دیگه هم میتونه کار نکنه میگف نمیخوام اذییت بشه ولی بمیرم اندازه یه پیرمرد زجر کشید شایدم بیشتر ..از شیر خودم تا ۷ماهگی می‌خورد بعد محروم ششد هرچی گوشت و مرغ و چیزای خوب بود ازش دریغ شد بخاطر آمونیاک لعنتی هزار بار آزمایش گرفتن ازش الهی بمیرم براش
کاش میشد یدفه دیگه ببینمش اگه پسرم بود یک درصد هم طلاق نمیگرفتم و زندگیم از هم نمی پاشید من همه وجودم و وقتم شده بود پسرم