زندگی من اونموقع که پسرم بدنیا اومد خوب شده بود ۵۰درصد مشکلاتی که داشتمو حل شده بود یادمه رفته بودم تو بارداری آنومالی اونجا شوهرمم اومد دکترم همه جاشو نشون داد حتی گف اینم شنگولش چقد خندیدیم و شاد بودم یادمه گفتم سالمه دکتر گف از منم سالم تر ..اونموقع که پسرم و داشتم شوهرم حتی یبارم دست بلند نکرد روم بخاطر بچه کلا باباشم همینطور بود با مادرشوهرم بد بود ولی خودشو میکشت برا بچه ..میگه تا زندگیم میخواد بیوفته رو غلتک غلتک میوفت روم..تااومد زندگیم جون بگیره بچم مریض شد دوباره فاصله افتاد بین ما ..دلخوری هم داشتما مثلا یادمه جون بچه رو ب دروغ قشم خورد ولی عشق وعلاقه م شده بود پسرم حیف وصدحیف
متاسفانه بعد که آسمونی شد چون تو مریضی پسرم فقط هزینه درمان داد همراهیم نکرد سخت تو فکر طلاق بودم تاالان که چن ماهه جداییم..اینا تو ذهنم بود باید با کسی درمیون میزاشتم ببخشین اگه خسته تون میکنم یادمه شوهرم میگف حتی یه روزم نمیخوام پسرم کار کنه اونقد دارم که تا ۱۰۰سال دیگه هم میتونه کار نکنه میگف نمیخوام اذییت بشه ولی بمیرم اندازه یه پیرمرد زجر کشید شایدم بیشتر ..از شیر خودم تا ۷ماهگی می‌خورد بعد محروم ششد هرچی گوشت و مرغ و چیزای خوب بود ازش دریغ شد بخاطر آمونیاک لعنتی هزار بار آزمایش گرفتن ازش الهی بمیرم براش
کاش میشد یدفه دیگه ببینمش اگه پسرم بود یک درصد هم طلاق نمیگرفتم و زندگیم از هم نمی پاشید من همه وجودم و وقتم شده بود پسرم

تصویر
۲۶ پاسخ

کاش میدونستم دلداریت بدم چیزی بگم اندکی از غمات کم بشه.🥺😭🫂

قربونت برم مردی ک ادموبخاطربچه بخوادبه هیچ دردی نمیخوره شماطلاق واست راه نجاته

بمیرم واسه اون همه خوشگلیش😭😭😭😭😭

چی بگم عزیزم فقط میدونم خیلییی ناراحت شدم واسه پسرت انشالله جایگاهش بهشت باشه
همچی قسمت نگران نباش حکمتی توش بود و هست
اینده تو رو کسی نمیدونه شاید بهترینا ها در انتظارته💖

🥲چی بگم ک قلبت اروم بگیره خاهرم چی بگم ک غمت یکم اروم بگیره کلمه هام عاجزن برا غمت عزیزکم

الهی عزیزم
واقعا سخته
خدابهت تحمل بده
انشاالله بازم بهترین ها برات رقم بخوره

امیدوارم در آینده نزدیک خدا همسری قسمتت کنه که در کنارش آرامش بگیری و یه دوقلوی ناز و خوشگل بهت بده که دیگه غم هات رو بشوره ببره الهی آمین

ببین اگه باهاش میموندی دوباره بچه میوردی مشکل دار بود چی ....پس شاید مشکل داشته شوهرت در آینده با یکی دیگه ازدواج کنی بچه سالم بیاری دلت آروم‌میشه

عزیزم بخاطر دل خودتم که شده اگه واقعا هنوز دلت با شوهرته ،غرورتو بذار کنار و بهش زنگ بزن برید مشاوره ،بهش یه فرصت دیگه بده،حتی به خودت،برای طلاق همیشه وقت هست ولی اگه حسرت تو دلت موند خودت اذیت میشی،شاید دوباره بری و پشیمون بشی ولی اون موقع دیگه قاطعانه تصمیم‌ میگیری،تجربه ی شخصی خودم....

چه قدر غم داری خدا به دلت صبر بده
اگه دوست داری درخواست بده باهم دوست بشیم

تو باید یه نون بخوری یه نون شکرخدارو بکنی که از دست چنین آدمی راحت شدی
انشالله یه آدم لایق خدا سرراهت بذاره بفهمی مرد واقعی چجوریه

خداصبرت بده چ بحالت گذشته خدامیدونه خیلی سخته جایگاهش بهشت 🥺😭

الهی عزیزدلم🥺😢

عزیزم متاسفم بابت پسرنازت روحش شاد
ولی نفهمیدم الان بابت جداییت ناراحتی؟ ازکسی جدا شدی ک میگی کتکت میزد بعد ناراحتی بابتش؟

😭😭😭چقدرسخت گذشته خدابهت صبرآرامش بده

خدا ارحم الراحمین هست عزیزدلم پسر گلتم پیش خدا فرشته اس،دلت بسپر خدا

خدا صبرت بده عزیزم یه طرف داغ بچه یه طرف هم تموم شدن زندگیت ..خیری توش هست حتما عزیزم ..

الهیییییییی خیلی سخته ان شاالله خدا یه جای دیگه این سختی رو برات جبران می‌کنه .😭

😔😔😔آخی عزیززززم هیچ حرفی برا آروم کردن دلت پیدانکردم فقط خدا بهت توان صبرکردن و بده و جبران روزهای بدی ک گذروندی

الهی عزیزم کار خوبی کرد اینجا درد و دل کردی واقعا نمیدونم چی بگم آرومت کنم داغ اولاد کمر شکنه ولی از خدا برات صبر میخوام از خدا میخوام هر جور که صلاحته همون بشه و دلت قرار بگیره

وای خدا صبرت بده😭

عزیزم چقدر تاپیکت غم داشت😭😭😭

خدا صبری بده بهت گلم ان شاالله هر چی خیره همون بشه برات

طلاق با بچه سخته
تو الان بشدت ب ی همراه همفکر و رفیق نیاز داری بنظرم اگر قصدت طلاق دیگه بچه دار نشو
و اگر پشتوانه داری جدا شو اگر واقعا دوسش نداری دیگه

😔😔😔

😞😞😞😞😞😞هعیییی

سوال های مرتبط

مامان Lea مامان Lea ۳ سالگی
تقریبا ۸ ماهه بودم که دیگه استراحتم باید بیشتر میشد دکتر احتمال زایمان زود رس داد بهم و من موندم و یه دنیا کار تو ذهنم..
علی هم گفت مسولیت این بچه گردنه تو هست اگه کار کنی دیگه بیشتر ترسیدم.از طریق خالم یه مورد اشنا و قابل اعتماد پیدا کردیم که همسرش کارگر بود و از ساختمون افتاده بود قطع نخاع بود و ۲ تا بچه داشت این خانوم ۸ ساله و ۱ ساله. فقط شرط داشت که اقلا حموم دسشویی نمیشوره و کار سنکین نمیکنه و زود میره کمی و حتما باید شام ببره با خودش.
کلا بار زندگی به عهده ی این بیچاره بود، اومد و روز اول خوب گذشت با در نظر گرفتن اینکههمش با تلفن حرف میزد و مغزم میشد میگفتم بذا راحت باشه بیچاره. بعد چنبار اومد خیلی خوب کار میکرد منم بهش خیییلی میرسیدم چون بچه کوچیک داشت حتی میگفتم‌بیارش میگفت پیش خواهرشه و به همسایه سپردمشون.
همش برام سوال بود که با وجود اینکه شوهرش قطع نخاعه چجوری پسرش بدنیا اومده، ولی گفتم قلبش نشکنه و ناراحت نشه.
روزای اول خیلی عادی میگذشت ولی رفته رفته این سر و گوشش جنبید دیگه فقطط دنباله این بود به خودش برسه اوایل تشویقش مسکردم میگفتم افرین ایول بهت که روحیه داری ولی بعد به چیزای دیگه پی بردم...


بچه داری فرزندپروری غذای کمکی سرلاک فرنی اب شیشه شیر ترک پستونک
مامان 𝓐𝓵𝓲𝓼𝓪𝓷 مامان 𝓐𝓵𝓲𝓼𝓪𝓷 ۲ سالگی
یه حرفی امدم بگم دوستانی که دارن از پوشک میگیرن یا از شیر ...

من همیشه استرس این دو رو داشتم
خداروشکر پسرم ۲۰ روز مونده بود به تولد ۲سالگیش کلا شیر نخورد و یه جورایی خودش پس زد
و من هیچ کاری نکردم که از شیر بگیرمش
خیلی یهویی این کار کرد یه شب اتفاقی نخواست دیگه...

به همسرم گفتم فقط استرس پوشک گرفتن مونده که هرکی تو فامیل میدید می‌گفت عه هنوز پوشک میکنی
مثلاً پسرم ۲سال بود تازه
میگفتم بله تا وقتی که خودش پوشک درنیاره من اصراری نمیکنم که از پوشک بگیرم چون نمیخوام هم به خودم هم به پسرم استرس الکی وارد کنم و...

خلاصه من به همسرم گفتم یه روز بریم براش صندلی جیش بگیرم که تقریبا ۲۸ ماهش بود پسرم
گفتم میخوام کم‌کم یاد بگیره با توالت رفتن آشنا بشه
همسرم کلی مای بی بی جینی خریده بود و اصرار داشت که تا ۳سالگی باید مای بی بی کنی بعد...
چون اعتقاد داشت قبل ۳سالگی آسیب میبینه بچه اگه زودتر از پوشک بگیری...

ادامه تاپیک بعد
لطفاً صبور باشین تایپ کنم 😀
مامان قندعسل مامان قندعسل ۴ سالگی
دیروز بردیم دختری ثبت نام مهد کودک کردیم
امروز اولین روزی بود که رفت از ساعت ۸ تا ۱۲ ما ساعت ۹ اونجا بودیم اولش ۱۰ دیقه تاب بازی کرد بعدش راضی شد بره تو من کلا نیم ساعت تو مهد کنارش بودم توی این نیم ساعت خداروشکر با بچه ها سریع دوست شد و انس گرفت چون از قبلم جمع بچه هارو خیلی دوس داش ارتباط اجتماعیش خوب بود ولی نمیدونستم در این حد
تامن اونجا بودم ۳تا بچه اومده بودن خواب‌آلود و بی انرژی اصن نه حرکتی
ولی این دختر ما دس میزد به همه چی همه بازارو امتحان کرد تو کمد چن تا ماشین چوبی که سرهم میشدن رو دید میگفت از اینا میخایم مربی براش آورد بعد با یکی از دخترا همشونو ریختن دوباره ساختن بعد رفت با یکی از پسرا الاکلنگ بازی کرد در کل بچها ی اونجا رو به تحرک و بازی انداخت
من دیگه نیم س بودم گفتم به مربیش میرم فک کنم مشغول شده و اومدم باباش ظهر رفته بوده دنبالش گفت به زور آوردمش بیرون همه از جنب وجوشش خوششون اومده بود باعث انگیزه تو بقیه بچه ها م شده بود
اونجا مادریارم دارن بچه هارد هر نیم ساعت میبره دستشویی گفتن یه دست لباس اضافه هم بزارین اگه خدانکرده کثیف کردن ما عوض میکنیم و میشوریم
درکل تاالان ۲میلیون هزینه ثبت نام و وسایلی بود که تا این پایه براش گرفتیم
ماهی یکی و نیمم شهریه
ولی بنظرم می ارزه هم بچه ها باهوش تر میشن تو محیط اجتماعی قرار میگیرن هم من تا ظهر سر آرامی دارمو به کارام میرسم و تو خونه ورزش میکنم
اینم عکس حیاط مهده وقتی همه ی بچه بودن