۸ پاسخ

هاکانم تایم کمی تنها میمونه باید همش باهاش حرف بزنیمو بازی کنیم حتی منم همسرم میخایم باهم حرف بزنیم رو به هاکان حرف میزنیم که فکرکنه داریم به اون توجه میکنیم و حرف میزنیم وگرنه با گریه توجه میخاد

کاملا باهات همدردم با اینکه دخترم ۴۰ روزشه ولی خیلی بازیگوش شد همش میگه باهام بازی کنین تو بغل باشه و راه بره واقعا چالش سختی رو پشت سر میزارم و یه وقتایی در طول روز کم میارم
تازگیا شیر خشک هم نمیخوره و کلا بهم چسبیده حتی صدای منو میشنوه گریه میکنه که پیشش باشم

دختر منم همیطوریه
بد عادت شدن بغلی شدن ولی مگه چند وقته تحمل میکنیم میگذرع🥲🥲🤌

هر چی بزرگتر بشن وابستگیشونم بیشتر میشه،من حتی تا اشپزخونه نمیتونم برم!همش گریه که بیا کنارم😞هیچ ربطی هم به بغلی بودن و.. نداره کم کم محیط و ادمارو میشناسن و اضطراب جدایی میگیرن و دائم توجه میخان البته بیشتر از مادر و پدر (هر چند تو سن اراز اضطراب جدایی زوده فکر میکنم)ولی چون الان تو سنیه که تورو از بقیه تشخیص میده دلش میخاد همش کنارش بمونی نی نی کوچولو🥹🩵

یکسره ت بغلته خیلی بد عادت میشه خواهر از الان کم کم بگیر از سرش من بچم انقدر بغلیه پدرمو در اورد فقط میگه برم بیرون یکسره

پسر من اینجوری بود هنوزم هست پوستمونو کنده وروجک🥺🥹دیگه بغل کردن و دور دادن موقع بیداری هم بهش اضافه کن

چه بازیایی باهاش میکنی؟🥲
من برعکس نیلا تو حال خودشه بذارمش زمین واسه خودش اینور اونور و نگاه میکنه حرف میزنه میخنده اما من همش میگم باید باهاش بازی کنم یه لحظه تنهاش نذارم ، میرم به کارام برسم از عذاب وجدان دیوونه میشم🫠

منم توی همین وضعیت هستم
امروز داشتم فکر می‌کردم من اینطوری عبادتش دادم یا نه
وقتی میخوام بلند شم برم کارمو انجام بدم گریه می‌کنه مجبورم بغلش کنم تا به کارام برسم یا باهاش بازی کنم
درنتیجه عاشق بغل کردنم هست 🥲

سوال های مرتبط