ریدم تو زندگی وپول حلال
بخدا پاره شدیم
ازصبح تا عصر سرکار دیروز واکسن پسرم زدم خوب بود غروب تب وبی قراری شروع شد همش بغلم بود تا باباش خواست بگیره برق رفت نیومد تا ۱۱/۵تا برقر اومد زود زود غطذا پختم صبحونه پسرم پحتم لباس شستم حدود ۱خوابیدم ب شوهرم سپردم گفتم تا وقتی ک بری بچه با خودت هی چک کن شوهرم میگه بجه تبش بالا بود تا صبح نخوابیده ۴/۵خواست بره بیدارم کرد گفت حواست باشه نخوابیدم دیگه چون مرتب پاشویه میکردم تا آوردم پایین ۶ شد بعد بیدارشد هرچه خواستم بخواباند نشد نزاشت آماده شم چیری بخورم دیگه شوهرم اومد برای پسرم اش گذاشتم من در عرض ۵دقیقه زود آماده شدم بدون صبحانه اومدم سرکار
البته ی چیری خریدم سرکار
تازشم خونه اونجوری ک باید باشه زیاد مرتب نیست اولین بار این قدر بهم میریزه کارا پسرم نزاشت دیروز هیچ کار بکنم
من موندم چطور بعضیا قشنگ روتین پوستی ارایشگاه خرج خودشون و..میکنن بحث حسادت نیست اتفاقا خوشحال میشم همیشه ک میبینم میگم خدا پر روزی کن این ها را ب ما هم یکمی بده ولی خدایش خیلی دلم گرفته از اوضاع اقتصادی کشور ‌

۱۱ پاسخ

عزیزم زندگی خودت رو با هیشکی مقایسه نکن اونا همه برای ویو گرفتن هس یا هم کمکی دارند. دیروزم که پسرتون واکسن داشته خب طبیعی بوده اذیت کنه خونه هم یه روز به هم ریخته باشه عیبی نداره و در اخر همه ما زیر بار فشار اقتصادی هستیم...🥲

خواهر من ن روتین دارم ن ارایشگاه ن لباس باز خداروشکر کن شوهرت کمک حالته برای من از کار میاد باید فقط جلوش دولا راست بشی تخمشم نیس

زندگی همیشه روال نیست گلم پستی بلندی داره سختی و آسونی داره شوری و شیرینی داره عقیدت این نباشه پول حلال خوب نیست خیلیم خوبه اگه بچت یک مریضی سخت می‌گرفت چیکار میکردی پس

من باید بگم چی که نمیتونم زیاد کار کنم دیسک کمر گرفتم کلیه ام درد میکنه بخدا ی شال یا چادر میبندم کمرم بلند میشم ب زور کار رل رو میکنم این بچه از این ور که بعصی موقعه ها واینمیسه گریه میکنه باید بگیرمش من شبا از دست کمر درد ساعت ۳ ۳ونیم میخوابم این قدر حالم بده

من امروز واکسن پسرمو زدم مسئول بهداشت بهم گفت مهمانی نرو مهمانی نگیر و کارای خونه انجام نده تمزکزت بزار روی بچه این دوروز که مراقبش باشی

برای همون کار خونه نکردم اونجور که باید نیست شلختس
تازه اومدم خونه پدرم که اگر خسته شدم خوابیدم یکی دیگه مراقبش باشه

وضعیت مالیمون هم متوسط شوهرم کار میکنه فقط


پس به خودت سخت نگیر تو الان بخاطر شغلت مجبوری چند ساعت جدا بشی از نینی کاش مرخصی میگرفتی و تمرکزت روی نینی میزاشتی

عزیز کمکی دارن مثلا اطرافیان من دیدم اصلا خونشون نیستن بچشون هم نگه میدارن یکی مثل دوست من از وقتی زایمان کرد خونش نرفت بچشم نگه میدارن قشنگ تا ظهر خوابه شبا هم یسره بیرونن خداکنه خوششون باشه یسریا هم میشناسنم صبح تا عصر پرستار میاد برابچش من خودم دست تنها بدون کمکی شاغل بخدا دمارم دراومده منی که خونم دسته گل بود بخدا خجالت میکشم دیگه هرچیم تمیز کنی همونه من همیشه دلم دوتا بچه میخواست ولی الان میگم من غلط بکنم اصلا اصلا دیگه نمی‌خوام

والا ما هم همینیم خواهر، دیشب پسرم تا صبح نخوابیده، رو پام میخوابید، صبح هم اومدم سر کار دااااغون، همکارا گفتن لااقل یه رژ بزن خیلی ناجوری 😄😁😁
خونه هم مهم نیست بزرگتر بشه تمیز میکنیم دیگه، خونه بچه دار که تمیز نمیشه

هعی خواهر من که خانه دارمم بعد یکسال رفتم اصلاح تازه پولشم هست ولی اصلا با بچه نمیتونم

واکسن یکسالگی زدی شماهم؟؟
دختر منم 5 روز تبش قطع نشده

عزیزم کمکی دارن اصلا این کارارو با بچه و دست تنها نمیشه انجام میدم من ماهی یه بار میرم آرایشگاه اونم شوهرم میاد باهام دخترمو میگیره

همه همینجورین عزیزم
قرار نیست ما همیشه ی مادر نمونه باشیم
هم ب خودمون برسیم هم خونه هم شوهر هم بچه

سوال های مرتبط

مامان سهیل مامان سهیل ۱۳ ماهگی
خیلی دلم گرفته پسرم تا صبح دیشب نزاشت بخوابم دیروز ظهز هم دریغ از ی ساعت خواب از دیشب ب شوهرم گفتم فردا بچه میدم خودم چند ساعت بخوابم خستم بی‌خوابی شدید دارم طرف رفت سرکار تا ۱۱ برگشت ی چیزی خورد خوابید تا ۴/۵لا ب لاش هرچه بیدار کردم بچه بگیر. بخوابم خودش زد ب مرگ .منم بچه بغل کارام میکردم ی سره نق میزد مرتب بالا می آورد هرساعت ی بار لباس ی با پوشک عوض میکردم میشستم ۴/۵بیدار شد ی چیزی خورد رفت اتاق گفت برم بخونم وقت ندارم وقت شام هم گقت گزسنم نیست برای پسرم گرم کردم نخورد باز بالا نی آورد تا ساعت ۹خورده ک باباش رفت بیروت گفتم زودتر بیا خیلی خستم بچه همش بغلم بود مرتب لباس شستم بدن درد دارم گفت باشه رفت تا اومد ی ربع به یازده بچه ده دیقه با گوشی مشغول. کرد بعد گفت این‌نمی‌خوابه ییا بگرش گفتم باهاش یکم بازی کن ی چیزی بخورم بازی نکرد آخرش بچه برادر شوهرم اومد بالا ۳ سالش جیغ جو پسرم سر عروسکش دستش کشید اون جیغ زد وپسرم ب لگد. گرفت شوهرم صداش ردر اومد تو سرش چند بار زد انگار ما بهش فشار آوردیم بنده خدا بچه ها ترسیدن لباس پوشیدم بردم پایین بچه هی تعریف می‌کرد من میپیچوندم آخر پسرم آوردم بالا ی چیر دادم خورد بازی کرد پی پی کرد شستم شیر دادم الان بزور خوابید فرش پهن کردم زمین دوست ندارم با آدم بی مسولیت بخوابم ولی خوابم نمیاد با توجه ب اینگه خیلی خستم
همش دارم فکر بکنم خونه بابام چی کم داشتم ک تلف شدم رابطه جنسی هم درست حسابی نداریم از اول ازدواج کار میکردم تا الان صبح ام بابد بدم سرکارتصمبم گرفتم تا چند. رور. بهش فرصت بدم خودش درست کته نکرد از کار میزنم بیرون خر ک نیستم روری ۱۹ ساعت کار کنم