رحم عزیزم خانه آفرینش عشق و زنانگی من :
اگر هرخاطره،اندوه،ترس،احساس گناه،خشم یازخمی درمان یادر نسل های پیش از من باقی مانده است و اکنون در تو اثر گذاشته است امروز باعشق آن را رها میکنم....
متاسفم:برای تمام رنج هایی ک آگاهانه یاناآگاهانه ب تو رساندم
لطفا مراببخش:برای تمام باورها احساسات و خاطراتی ک دیگر ب من خدمت نمی‌کنند
سپاسگزارم:ک هرروز باعشقاز من مراقبت میکنی و نیروی آفرینش را در وجودم جاری نگه می‌داری
دوستت دارم:ای رحم زیبای من توسالم آرام ارزشمند پرتز وفاداری عشق آفریننده وسرشار از نور الهی هستی من تورا با تمام وجودم دوست دارم و ب خردو توانایی طبیعی تو اعتماد دارم
با عشق الهی تمام انرژی های سنگین خاطرات دردناک الگوهای محدود کننده را از رحمم رها میکنم رحم من اکنون سرشار از نور عشق آرامش و نیروی شفابخش زندگی است
رحم من جایگاه خلق عشق و الهام است
«امروز بعد از ۲۵روز تاخیرپریود شدم دیروز آمپول زدن رحمم فقط منتظر ی تلنگر بود »

۳ پاسخ

انشالله بتونیم در کنار هم رحم ها رو شفا بدیم تمام مشکلات ما خانوما ریشه ب رحم داره ک سقط یا بارداری پوچ یا نشدن رو تجربه میکنیم رحم حافظه داره و همه زندگی ما رو ثبت می‌کنه تو خودش

متاسفم
لطفا مرا ببخش
سپاسگزارم
دوستت دارم

چقدحس خوب بهم داد 🥰🥰🥰

سوال های مرتبط

شیرین شیرین قصد بارداری
روز مادر امسال برای من رنگ دیگری دارد…
من مادری هستم که ضربان کوچکی را در وجودم حس کردم، مادری که برای مدت کوتاهی دنیا را با چشمان دیگری دید، مادری که هر چند آغوشش خالی مانده، اما قلبش سرشار از عشقی است که هیچ‌وقت از بین نمی‌رود.
من مادر شدم… حتی اگر زمان بودنش کوتاه بود.
حتی اگر امروز در آغوشم نیست، یادش در رگ‌هایم جریان دارد، در رویاهایم می‌درخشد و در سکوت شب‌هایم آرام می‌گیرد.
روز مادر، روز همه‌ی زن‌هایی است که طعم شیرین مادر بودن را برای لحظه‌ای چشیده‌اند. روز مادر، روز دل‌هایی است که به عشق یک فرشته کوچک می‌تپد؛ چه آن فرشته روی زمین باشد، چه در آغوش آسمان.
امروز به خودم یادآوری می‌کنم که مادری فقط به داشتن کودک در آغوش نیست؛
مادری یعنی عشقی که آغاز شده و هرگز تمام نمی‌شود.
و من این عشق را تا همیشه در وجودم حمل می‌کنم.
روز مادر بر تمام مادران آسمانی و زمینی مبارک.
بر من…
و بر هر زنی که قلبش برای کودکی تپیده است. 💛
هانیــه✨ هانیــه✨ قصد بارداری
۳۰ روزه که ندارمت…🖤ب
فدای جانت جانِ مادر… میدانی تصمیم دارم به دنیا آمدی یا حتی در دلم جوانه زدی کلبه دلم را گلستان کردی چه صدایت کنم؟ جان مادر
البته خیلی وقت است دوست دارم تو را جان صدا کنم راستی مادر، جایت خوب است؟ دلت برای نوازش های مادرانه ام تنگ نیست که نیامدی جانِ مادر؟
جانه جانه جانم چه لذت بخش است وقتی حس کنم دوباره هستی و دست روی شکمم بزارم و بگویم جان مادر عشق مادر، خانم ام سوت و کور است نمیایی؟
فرشته مادر خدا در نزدیکی توست؟ اگه دیدی یا صدایی از او شنیدی یا آن حوالی بوی خدا را حس کردی بگو مادرم منتظر من است اجازه بگیر و بیا به درونم تا از درونم تا وجودم و قلبم و زندگیم آشیانه بسازم برایت. جان مادر پیشانی ات را بوسیدن آرزویم شده وقتی که بدنت بوی شیر بدهد و لباس نوزادی بر تن داشته باشی، آخ، که چه لذتی دارد وقتی برای اولین بار ببوسمت و بگویم خدایا شکر که جان دوباره دادی به وجودم آخ که قلبم تیر میکشد به آن لحظه فکر میکنم تنم میلرزد. من دوستت دارم حتی الان که ندارمت، من عاشقت هستم مرا رها نکن ، از این گریه های شبانه خسته شدم دیگر توانی برایم نمانده تورا میخواهم جان مادر…😭
مامان آینده 

ivf مامان آینده ivf قصد بارداری
💔
برای تمام عزیزان درمسیر ای وی اف


قصه‌یِ این انتظارِ بی‌پایان...

دوباره شب شد. دوباره دست‌هایت می‌لرزد... نه از ترسِ آمپول، نه. از ترسِ اینکه نکند این‌بار هم نشود.
روی تخت دراز می‌کشی، شکم‌ات پُر از کبودی است؛ نشانه‌هایی از جنگی که هر شب با خودت می‌کنی تا «زندگی» بسازی. هر سوزن، یک تپشِ قلبِ آرزو شده است. هر قطره دارو، یک قمار بزرگ با تقدیر.
می‌دانم... می‌دانم وقتی سرنگ را توی دستت می‌گیری، چشم‌هایت را می‌بندی و در دلت خدا را قسم می‌دهی. می‌دانم چقدر سخت است که هر ماه، بین «امید» و «ناامیدی» معلق باشی. چقدر سخت است که به جای صدای خنده کودکی در خانه، صدای سکوتِ دیوارهایی را بشنوی که برای شنیدنِ آن «یک کلمه» بی‌تاب‌اند.
این روزها، تو تنها نیستی؛ اگرچه در تنهاییِ اتاق‌ات اشک می‌ریزی.
تو مادری هستی که حتی قبل از اینکه «مادر» شوی، برایِ این نوزادِ نیامده، هزاران بار جان داده‌ای. تو داری با تمام وجودت، با خون‌ات، با تن‌ات، راه را برایِ ورودِ یک فرشته هموار می‌کنی.
حتی اگر این‌بار هم نتیجه آن‌چیزی نبود که می‌خواستی، بدان که این گریه‌ها، این آمپول‌ها، این شب‌هایِ بی‌خوابی، همه‌اش «عبادتِ عشق» است. تو داری بزرگترین درسِ زندگی را مشق می‌کنی: «ایستادن، حتی وقتی دنیا می‌خواهد زمین‌گیرت کند.»
امشب وقتی به آن‌طرفِ پنجره خیره شدی، یادت باشد: خدا صدایِ ضربانِ قلبت را می‌شنود. او شاهدِ تمامِ آن سوزن‌هایی هست که به امیدِ لمسِ دست‌هایِ کوچکِ فرزندت، تحمل کرده‌ای.
شاید زمانش هنوز نرسیده، اما تو تا همین‌جا هم «قهرمان» بوده‌ای.

برایِ تمامِ دل‌هایِ منتظری که می‌دانند «انتظار»، سخت‌ترین نوعِ زیستن است...

الهی بزودی دامن همه چشم انتظارا سبز بشه 🙏🏻🤍