۳ پاسخ

من هم سزارین هم طبیعی رو تجربه کردم
درد هردوشون یکیه ولی فرقش اینه طبیعی بعد زایمان دیگه درد نداری راحت به خودت و بچه میرسی ولی سزارین دردش بعد زایمان که تا چند ساعت نمیتونی بچت رو ببینی یه دل سیر بغلش کنی همش کمک میخوای

منم هر دو زایمان بی درد رفتم و تقریبا دهنم سرویس شده تا زاییدم ولی واقعا نمیشه رو راحتی و سبکی بعدش چسم بست حالا این بچم میگم انشالله وایستم تا دردام شروع شه

مبارک باشه گلم🥰

سوال های مرتبط

مامان گردو مامان گردو ۲ ماهگی
تجربه زایمان (طبیعی)
🖇پارت 11:
بخیه های داخلی رو احساس میکردم ولی اصلا دردی نداشت ولی امان از بخیه های خارجی که با فرو کردن هربار سوزن و هربار کشیدن نخ بخیه تمام بدنم درد میگرفت هرچی بهشون میگفتم درد داره فایده ای نداشت با اینکه امپول بی حسی زده بودن ولی دوباره زدن چون زیاد درد داشتم دکتر گفت بخاطر اینه که پوست روی بدن زیاد بی حسی به خودش نمیگیره (نمیدونم بزا من اینطور بود یا برا همه) ، هر یه بخیه ای که دکتر میزد باز با پارچه پانسمان خون اون محل رو تمیز میکرد و اون هم درد شدیدی داشت انگار پارچه و دستشو فکر میکردی تا مچ میبره داخل میاره بیرون و با هر بخیه تکرارش میکرد
بعد از بخیه زدن حدود دو ساعت توی اتاق ریکاوری بودم و هر یک ربع میومدن ماساژ شکمی میدادن و اونم درد داشت چون رحمو فشار میدادن ولی خب این دردا در برابر درد زایمان کمتره دیگه اصلیه درد زایمانه
البته اینم اضافه کنم که ماما همراه تا دوساعت بعد زایمان موند در حین بخیه زدن کنارم بود ولی بخیه رو دکتر بخش زد بعد از زایمان ماما درباره شیردهی تغذیه شیر مادر شیر خشک وزن گرفتن نوزاد و... باهام حرف زد و ازم سوال کرد چون قبلا توی کلاساش گفته بود این مطالب رو مطالعه کنید بعد از زایمان چای نبات و خرما اورد برام و خیلی خوب بود
مامان بچه مامان بچه ۳ ماهگی
پارت آخر زایمان طبیعی
ماماعه به مامانم گفت هروقت موهاشو دیدی صدام کن که ببریمش اتاق زایمان من آخراش دیگ درد زیادی نداشتم فقط حس زور داشتم که ماما میگفت هروقت حس زور داشتی زور بزن ول نکن یکم حال نداشتم بخاطر اون دردا ولی دیگ زوره خودش میومد منم موقع زور زدن ول نمیکردم که سریع به دنیا بیا مامانم موهاشو که دید ماما رو صدا زد من رفتم اتاق زایمان مامانمو بیرون کردن اونجا ۵ دقیقه ای زایمان کردم یه خانومه هم اومده بود شکمو فشار میداد گفتم خانوم دنده هام شکست من خودم دارم زور میزنم دیگ بعد ول کرد بچه یو ربع به پنج به دنیا اومدو نافشو که زدن خشکش کردن گذاشتنش رو سینم بعد ماماعه بخیه زد بی حسی زده بود درد بخیه زدن حس نمیکردم ولی موقعی که توشو نمیدونم با گاز بود باند بود چی بود تمیز می‌کرد یکم درد داشت ولی درکل همه گفتن خوب بود زایمانم خودمم راضی بودم خدارشکر.. خیلی از سزارین عوارضاش بهتر بود الانم که سرحالم خدارشکر فقط بخیه هام هنوز نیافتاده ولی میتونم همه کارامو بکنم ولی باید مراعات کنی که زودتر خوب بشی به نظرم میارزه چون خیلی زود تموم میشه و فراموش میکنی
مامان پناه مامان پناه روزهای ابتدایی تولد
مامان های گل من دو روزه زایمان کردم سزارین،بخوام تجربه ام رو بگم برای مامان اولی ها که هنوز زایمان نکردن و دو دل هستن بین طبیعی و سزارین من ازشون خواهش میکنم خواهش میکنم طبیعی رو انتخاب کنند،
خانم ها سزارین درسته اون لحظه درد نداری که من حتی حین عمل با شکم خالی داشتم عوق میزدم و احساس خفگی شدید داشتم،احساس میکردم که میخوام بمیرم،یک ماما در کنار دکتر در حین زایمان داشت با آرنج زیره سینه هام رو فشار میداد که بچه رو بده پایین که من با بی حسی هم داد میزدم از درد.قبلش صدای سوزن اپیدورال که بین دنده هام فرو میرفت رو می شنیدم حس فلجی کامل کمر به پایین،بعد از سه ساعت بی حسی رفت و سوزش پوستم شروع شد حتی با پمپ درد
البته که پمپ درد بی اثر نبود و خوب بود تقریبا
وای بخوام یه نما از زایمان طبیعی بگم این بود که خانم زایمان کرد خیلی قشنگ اومد نشست و بچه رو شیر داد ولی من حتی حوصله خودمم نداشتم
درسته طبیعی قبلش واقعا دردناکه واقعا آدم مرگ رو جلوی چشمش می بینه ولی بعدش میتونه به خودش و نوزاد رسیدگی کنه که مهمترین کار هم همینه
ولی بعد سزارین آدم از درد حوصله خودش رو هم نداره چه برسه به شیر دادن و ...
مامان رضا مامان رضا ۱ ماهگی
تجربم از زایمان طبیعی
سلام مامانای گل امروز میخام از تجربم از زایمان طبیعی بگم
من به شخصه اگه برگردم عقب بازم طبیعی رو انتخاب می کنم
من ساعت ۹شب بدون درد رفتم بیمارستان بستری شدم و آمپول فشار زدن برام گرفتم روی توپ ورزش کردم که دو سانت شدم آمپول فشار دوم رو زدن برام دیگه دردام شروع شد بشدت زیاد بود مثل درد پریودی ولی خوب قابل تحمل بود برام من چون کلاس آمادگی زایمان رفتم و آموزش دیدم جیغ نمی زدم فقط درد تحمل می کردم
با آمپول فشار دوم شدم ۷سانت باز ورزش کردم رو توپ شدم ۸ولی دهانه رحمم نرم نبود همین هین چند باری معاینه کردن که درد داشت ولی خوب قابل تحمل بود بعدش رفتم حموم دوش گرفتم دیگه ۱۰شدم دهانه رحمم هم با آمپول زدن برام نرم شد گرفتیم برا زایمان پسرم دنیا اومد بهترین حس بود بخدا بعدش همه دردام رفت فقط بقیه برام درد داشت یکم وگرنه بقیش درد داشت نمی گم نداشت ولی قابل تحمل بود
ولی درد بقیه خیلی برا من بعد بود
درکل بخوام بگم بازم برگردم عقب انتخابم طبیعی
مامانای که قراره طبیعی زایمان کنید اصلا نترسید همش قابل تحمل♥️🥲
مامان کوچولو مامان کوچولو ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان ۴
بعد از اینکه نی نیم رو دیدم اصلا قابل توصیف نیست واقعا تمام درد ها ارزش رسیدن به اون لحظه رو داره ولی بعد از به دنیا اومدن دیگه نمی تونستم و ازشون می خواستم زودتر کار رو تموم کنند ولی متاسفانه بخاطر پارگی رحم مجبور شدن ببرنم اتاق عمل با زدن بی حسی از کمر کارشون رو انجام دادن دکترم می گفت اگه اونجا بخیه می‌زدیم خیلی درد می کشیدی
خدارو شکر من اصلا پشیمون نیستم و اگه برگردم عقب باز هم طبیعی زایمان می کنم
واقعا دکترم عاللللللی بود بدون آمپول فشار و بدون دادن استرس با دادن ورزش و حتی زدن مسکن باعث می شد درد الکی نکشم
قطعا زایمان پروسه سختیه ولی اینکه اون موقع کی کنارت باشه خیلی مهمه
یه تجربه دیگه ای که کسب کردم اینکه اصلا زایمان پیش متخصص خوب نیست چون اصلا برات زمان نمیزارن ولی دکتر من یه گروه بودن یه ماما همراه بود که مدام مراقبم بود بهم آبمیوه وخرما می داد فشارم نیوفته و قلب جنین مدام چک می کرد یکی دکتر خودم که ماماست معاینه می کرد و همه چیز دست اون بود و یه دکتر متخصص که فقط آخرش اومد بخیه زد
مامان نینی مامان نینی ۱ ماهگی
مامان جوجه رنگی🐣🐦 مامان جوجه رنگی🐣🐦 ۱۳ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۸
۴۰ هفته ۵ روز زایمان کردم
بچم ۳۵۰۰ وزنش بود
ناخن هاشم بلند بود چون تا آخرین هفته مونده بود
یه شب بیمارستان خوابیدم بعدش مرخص شدیم
الان که به زایمانم فکر میکنم میبینم با اون همه دردی که کشیدم ارزشش رو داشت که زایمان طبیعی رو تجربه کردم حتی اگه یه زمانی زایمان بعدیم سزارین باشه بازم پشیمون نیستم که زایمان طبیعی رو تجربه کردم وقتی بچمو دیدم بدن داغشو حس کردم خیلی خوب بود یه حسیه نمیشه توصیف کرد 🥹
درد طبیعی همون لحظه که بچه بیاد درد تموم میشه ولی سزارین بهوش که میای شکمت ۷ لایه پاره شده ولی بازم هر دو تا زایمان بخیه ها درد دارن
تخت کناریم سزارین کرده بود سه تا سرم بهش وصل بود که یکیش پمپ درد بود هر چند ساعتم هی میومدن براش شیاف مسکن میزدن
منم درد داشتم ولی فقط روز اول شیاف میذاشتم بعدش دردم آنچنانی نبود فقط بخیه هام حس میکردم که سفت بودن که خودشون یکی یکی افتادن
خداروشکر میکنم که زایمانم یه خاطره خوب شد برام
زایمان چه سزارین باشه چه طبیعی هر دوتاش درد و عوارض داره و دست خودمونه کدوم راه رو بریم
و البته بدن با بدن هم فرق می‌کنه بعضیا فقط یه نوع زایمان براشون راحته
مامان حانیه و علی مامان حانیه و علی ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی

سلام مامانا. من ۶/۵/۴زایمان کردم.
۳۹هفته و ۶روز و چون دردای خودم شروع نشد روز قبلش دکتر معاینه تحریکی کرد. یکم درد داشتم ولی هر چی به شب نزدیک میشد دردا کم میشد.
دیگه صبح ساعت نه و نیم بستری شدم و با آمپول فشار دردا شروع شد.
من زایمان دوم بود اولی هفت ساعت درد کشیدم تا بدنیا اومد ولی سر پسرم نه و نیم که سرم رو وصل کردن یواش یواش دردا شروع شد. ولی تقریبا همون ساعت اول کیسه آبم پاره شد. روند دردا خیلی خوب بود و چندتا آمپول زدن که متفاوت از زایمان اولم بود. خلاثه در کمال تعجب نزدیک دوازده دیدم احساس دفع دارم و ماما گفت که بچه داره میاد و دکترم رو صدا کرد.

برام جالب بود چون دردا نسبت به زایمان اولم بهتر بود و تا لحظه زایمان تایم بدون درد هم داشتم ولی زایمان اولم دیگه اون آخرا همش درد بود.
خلاصه روند دردا ها خوب و قابل تحمل بود و سعی کردم ورزش هم انجام بدم. ولی خوب چون سر بچه یکم بزرگ بود اون لحظه تولد خیلی سختم شد و خدا روشکر بچه سالم بدنیا اومد.
ان شاالله همگی به سلامتی زایمان کنید.
مامان باران مامان باران ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
قسمت سوم:
منو بردن تو اتاق زایمان و حالا تازه زور زدن ها شروع شد که خودش چالشی بود، چون اگه فشار آوردن متمرکز روی پایین رحم نباشه فایده نداره، من همراه با زور زدن داد هم میزدم که خب ماما میگفت اشتباهه و فشار رو داری به گلوت وارد میکنی، بالاخره بعد از چند بار زور زدن متمرکز و البته تیغ خوردن بچه به دنیا اومد، و اونجا بود که رها شدم، حس خالی شدن داشتم، بچه رو گذاشتن روی شکمم و خیلی حس خاصی بود وسط گریه ها میخندیدم و هجوم احساسات رو تجربه میکردم، لمسش کردم و نگاش کردم و باورم نمیشد که مادر شدم. بچه رو برداشتن تمیزش کنن و بند ناف رو ببرن، منم در حال طی مراحل بعدی، فشار برای بیرون اومدن جفت، آمپول بی حسی و بخیه خوردن، که همینا هم سخت بودن ولی قابل تحمل. بعد از نیم ساعت مراحل تمام شد و منتقل شدم به یه اتاق دیگه، تو این فاصله بچه رو برده بودن باباش و بقیه ببینن، تو تخت که دراز کشیدم بچه اومد و شروع کردم به شیر دادن به نفسم، اونجا هم حس ضعف و بی حالی شدیدی داشتم و جای بخیه ها درد داشت، ولی خوشحال بودم.
با اینکه زایمان در هر حالتی یکی از سخت ترین تجربه های هر زنی هست ولی هر موقع به اون لحظه های سخت فکر می کنم مثل یه خاطره شیرین به یاد میارم. من از پسش بر اومدم و به نظرم هر زنی واسه این باید به خودش افتخار کنه.
مامان tiam🤎🧸 مامان tiam🤎🧸 ۴ ماهگی
#تجربه زایمان طبیعی۸
نینی من ساعت شش صبح بدنیا اومد تجربه سختی بود واسه من ولی از خدا ممنونم که طاقت درد بزرگ رو بهم داد تا زایمان کنم و بالاخره تموم بشه هر چیز قشنگی توی دنیا تجربش و تاوانش سخته به نظر من و چه خوب که آدم بتونه هر چیزی رو تجربه کنه و بفهمه بعد از زایمان من درد بدن داشتم و دارم هنوز ولی راه میرم و میتونم کارامو انجام بدم.من از زایمانی که داشتم پشیمون نیستم خیلی درد کشیدم ولی ارزشش رو داشت در کل شاید این دردا و روند زایمان برای هر بدن و هر کسی فرق کنه و به صلاح راحت تر باشه نمیشه گفت همه مثل هم هستن من از همگی عذر خواهی می‌کنم قصد بدی نداشتم که اونایی که میخان طبیعی زایمان کنن رو بترسونم چون خودمم تا یک هفته پیش جز همونا بودم و با خوندن تجربه های سخت هم باز رفتم طبیعی یجورایی خواستم تجربش کنم و انتخاب نوع زایمان دست خودتونه بستگی به روحیه و تحمل درد رو داره الانم هرکس منو میبینه میگه خوشبحالت طبیعی زایمان کردی بازم میگم انتخاب خود آدم هست نمیشه صد در صد بگی این اتفاقات برای همه یکی هست
با آرزوی سلامتی و حال خوب واسه همه ی مادرایی که باردار هستن و میخوان زایمان کنن 🌹
زایمان طبیعی فرزند پروری تجربه