تجربه زایمان طبیعی پارت ۵
مورد دگ اینکه من از هفته ۱۸ بارداری ورزش میکردم، پیاده‌روی داشتم و در جهت زایمان طبیعی خیلی تلاش کرده بودم ولی نمیدونم چرا در طی زایمان در واقع هیچکدوم از این موارد کمکم نکردن برای راحت تر بودن زایمانم، در واقع زایمان طبیعی واقعا غیر قابل پیش بینیه و نمیشه گفت اگر کسی ورزش کرده و کاملا امادست پس قطعا زایمان راحتی خواهد داشت.
خلاصه بعد از بخیه همسرم و مامانم اومدن و واقعا لحظه ای که مامانم رو دیدم فهمیدم چقد بیشتر از قبل عاشقشم و دوسش دارم😭
بعد ازینکه به بخش منتقل شدم بخیه هام به شدتتت درد داشت و نمیتونستم روش بشینم با اینکه خیلی کم بخیه خوردم، مورد دگ اینکه درد شدید دنبالچه داشتم انگار فشار سر بچه همچنان روی دنبالچم بود و همچنان هم این درد باهامه.. برای ادرار کردن خیلی اذیت بودم و به محظ نشستن روی دستشوی کاملا بی اختیار ادرارم میریخت😭 الان درد رو حین ادرار دارم ولی بی اختیاری رو نه خداروشکر

۱ پاسخ

من گوشت زده بیرون واسه همین زور زدنا 🥲🥲

سوال های مرتبط

مامان آرن مامان آرن ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من #پارت_آخر
از اونجایی که هیچ بی حسی درست و حسابی نداشتم تمام بخیه زدنای دکترمم حس کردم. واقعا از درد کشیدن خسته شده بودم. پرستار یا ماما هر کاری میخواستن بکنن میپرسیدم اینم درد داره؟ دیگه از دست من خندشون گرفته بود 😂 بعدا متوجه شدم مامانم و مادرشوهرم هم پشت بخش زایمان منتظر ما بودن و تمام جیغای منو شنیده بودن. تو کل دوره زایمانم از من خواسته بودن سزارین بکنم و من با پررویی گفته بودم که نه من طبیعی بچمو به دنیا میارم و این حق طبیعی بچه اس که من ازش نمیگیرم و این حرفا.
دکترم در کنار بخیه درمانی، بخیه زیبایی هم زد و به خاطر همین روند بخیه زدنش یکم طول کشید. ماما ها ۲ بار و پرستار یک بار ماساژ شکمی هم دادنم که واقعا در مقابل درد زایمان میتونم بگم هیچ دردی نداشت. خلاصه درسته که زایمانم دردناک بود ولی خداروشکر سرعت پیشرفتم خیلی خوب بود و من الان هم برگردم عقب بازم زایمان طبیعی رو انتخاب میکنم. درسته که بخیه هام کمی اذیتم میکنن ولی من از وقتی از بیمارستان مرخص شدم تمام کارای خودم رو انجام دادم و با وجود اینکه چندین روزه خونه مامانم اینا هستیم و مامانم و بابام کمکون هستن اما بیشتر کارای پسرم هم خودم انجام میدم.
اینم بگم که هر چقدر از بخش زایمان بیمارستان آرام راضی بودم؛ از بخشش ناراضی بودم. من اتاق خصوصی گرفته بودم اما امکانات کافی نداشت و پرستار ها هم رسیدگی خوبی نداشتن. البته من ظهر فردای زایمانم مرخص شدم و زیاد توی بیمارستان نبودم.
این بود تجربه زایمان طبیعی من 😊
مامان HOSNA مامان HOSNA ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت آخر
من سعی میکردم حواسم و سمت بچه پرت کنم که متوجه بخیه ها نشم و اونا بخیه رو میزدن و بهم گفتن از داخل یه مقدار پارگی بیشتر بوده و بخیه خوردم اما از روی پوست شیش تاست و زیاد نیست اما بخیه های داخلیم بیشتره دیگه خلاصه دکتر کوچولو من با وزن۳۷۰۰ به دنیا اومد و دهن مامانش و سرویس کرد پرستار ها به شدت از زایمانم راضی بودن چون کاملا طبیعی و بدون آمپول فشار بود و به خاطر ورزش ها لگنم خیلی خوب از پس زایمان براومد و همه تعریف می‌کردن و میگفتن خیلی عالی زایمان کردی
ولی با وجود همه اینا واقعا درد داشت و درد کشیدم خداروشکر که تموم شد ولی کلا زایمان طبیعی روند سختی داره
درسته الان درد خاصی ندارم میتونم بنشینم و خودم بچم و شیر بدم و راحت راه برم و همه اینا به خاطرش خداروشکر می‌کنم اما نمیشه از دردهاش چشم پوشی کرد.
موقع اذان ظهر دختر قشنگم به دنیا اومد و من عاشقم اصلا این حسی که الان دارم وصف ناپذیره انشاالله که قسمت همه بشه
بماند به یادگاری۱۴۰۴/۳/۲۱
مامان کمیل مامان کمیل ۱ ماهگی
تجربه زایمان (طبیعی)
🖇پارت 11:
بخیه های داخلی رو احساس میکردم ولی اصلا دردی نداشت ولی امان از بخیه های خارجی که با فرو کردن هربار سوزن و هربار کشیدن نخ بخیه تمام بدنم درد میگرفت هرچی بهشون میگفتم درد داره فایده ای نداشت با اینکه امپول بی حسی زده بودن ولی دوباره زدن چون زیاد درد داشتم دکتر گفت بخاطر اینه که پوست روی بدن زیاد بی حسی به خودش نمیگیره (نمیدونم بزا من اینطور بود یا برا همه) ، هر یه بخیه ای که دکتر میزد باز با پارچه پانسمان خون اون محل رو تمیز میکرد و اون هم درد شدیدی داشت انگار پارچه و دستشو فکر میکردی تا مچ میبره داخل میاره بیرون و با هر بخیه تکرارش میکرد
بعد از بخیه زدن حدود دو ساعت توی اتاق ریکاوری بودم و هر یک ربع میومدن ماساژ شکمی میدادن و اونم درد داشت چون رحمو فشار میدادن ولی خب این دردا در برابر درد زایمان کمتره دیگه اصلیه درد زایمانه
البته اینم اضافه کنم که ماما همراه تا دوساعت بعد زایمان موند در حین بخیه زدن کنارم بود ولی بخیه رو دکتر بخش زد بعد از زایمان ماما درباره شیردهی تغذیه شیر مادر شیر خشک وزن گرفتن نوزاد و... باهام حرف زد و ازم سوال کرد چون قبلا توی کلاساش گفته بود این مطالب رو مطالعه کنید بعد از زایمان چای نبات و خرما اورد برام و خیلی خوب بود
مامان جوجو مامان جوجو ۷ ماهگی
پارت دوم
آخری متخصص داد میزدم که کجاست وقتی اومدند تو فاز فعال افتاده بودم و یجورایی به بی حسی نیاز نداشتم اومدند اسپایناا کردند ولی من ۹ سانت بودم و سر بچه کاملا دیده می‌شد تخت عوض کردند و من بعد ۲۰ دقیقه با زور های مرتب و محکم و نفس کشیدن درست بدون بخیه زایمان کردم و. اینکه درد داشت برای مت که اسپاینال دیر شدم مثلا بیمار صبح ۴ سانت بود بی حسی زدند ۱ ساعت بعد زایمان کرد اما با ۳۰ تا بخیه 🫠


حالا از ۳۵ هفته پیاده روی میکردم
خرما میخوردم
ورزش های کلاس آمادگی زایمان ماما میگفت هروز هرثانیه ورزش کنید
آناناس خوردم خیلی ماساژ پرینه چندباری
رابطه جنسی مرتب مخصوصا هفته های اخر
رقص زیاد شیاف دوبار گذاشتم شبی دوتا مرغ چرب میخوردم قطره اسطوخودوس بو میکردم و بازهم ورزش ورزش ورزش ورزش های لگنی مرتب و زایمان درد داشت واقعا ولی قابل تحمل و همون لحظه که بچه میاد تمام دردات تموم میشه💙🫠
راستییی مامان اولی هستم ۱۸ سالمه
و پسرم ۳ کیلو بود و قد