تجربه پارت ۳
واقعا سخته رفتم کم کم درحد پاکشیدن خودمو رسوندم دسشویی دیگه پد گذاشتم و شرت پام کردم خودمو شستم خشک کردم البته همراهمم کمک می‌کرد بهم بعد برگشتم سرجام دفعه بعدش که احساس دفع داشتم باز باکمک همراهم رفتم ولی وقتی دسشویی کردم خیلی اوضاعم بهترشد سبک ترشدم برگشتم دیگه نشستم توسالن راه رفتم دستکم زیرشکمم میگرفتم جواب بود راه رفتم اومدم دراز کشیدم شبش اصلا خوابم نبرد تاصبح فکرمیکنم بخاطر مصرف کافئین بود
باید هم شما هم بچه دفع داشته باشین برای مرخص شدن بچمم یواشکی شیرخشک بردم براش چون سه روز اول اصلا شیری نیست که بچه بمکه الکی میزارن که فقط بمکه که شیر آزاد بشه ولی خودشون واقعا گریه میکنن من یواشکی شیشه بهش دادم خورد خابید صبح مرخص شدنمم رفتم دسشویی پدمو عوض کردم بچرو بردن شنواییی سنجی واکسنشو زدن یه کاچی دادن خوردیم فداتشم کیفیتش بدنبود روزاول گفتن کاچی نخورید
بعدم دیگه ترخیص شدیم آروم آروم راه رفتم نشستم توماشین اومدم یکم راحت تر شده بود برام روز دوم هرچی دسشویی میکردم حس بهتری داشتم خیلی مهمه دفع چون معده بعد سزارین نفخ میکنه و کاملا طبیعی ولی سنگین میکنه همین موضوع بدنو راه برید و دفع داشته باشید هی راحت تر میشید روز دوم من فقط دردوسوزش بخیه داشتم اون دردپریودی رفته بود دیگه شیاف و اینام نزاشتم خونریزی هم درحد پریود روز سومم امروز خیلی بهترم داروهامو مصرف میکنم بعدمرخص شدنم رفتم حمام اونم کمک بود امروز که روزه سومه خیلی اوضاعم بهتره ولی سوزش بخیه یه طرفه دارم مه گفتن طبیعیه امروز گفتن بایدبانداژمو بکنم روزی دوبار با شامپو بشورم و باسشوار خشک کنم بعد۷روزاینام برم بخیمو بکشم راسی روز

۱ پاسخ

عزیزم درد و سوزش بخیه چطوره قابل تحمله؟

سوال های مرتبط

مامان مامان دلارا🎀 مامان مامان دلارا🎀 روزهای ابتدایی تولد
پارت ۴

دکتر اطفال اومد بچرودید دفع داشته باشیدهی راحت تر میشید روز دوم من فقط دردوسوزش بخیه داشتم اون دردپریودی رفته بود دیگه شیاف و اینام نزاشتم خونریزی هم درحد پریود روز سومم امروز خیلی بهترم داروهامو مصرف میکنم بعدمرخص شدنم رفتم حمام اونم کمک بود امروز که روزه سومه خیلی اوضاعم بهتره ولی سوزش بخیه یه طرفه دارم مه گفتن طبیعیه امروز گفتن بایدبانداژمو بکنم روزی دوبار با شامپو بشورم و باسشوار خشک کنم بعد۷روزاینام برم بخیمو بکشم راسی روز مرخصی دکتر اطفالم بچرودید سزارین به نظرم درد داره اصلا بی دردو راحتم نیست البته که بدن بابدن فرق داره ولی اکثرا دردرو داشتن بدیش اینه که کارای بچتو نمیتونی بکنی شیر دادن واقعا سخته و اون بلندشدنه روز اول ازبعدش کمکم راه میفتی اگر کسی میخاد خودش کاراشو بکنه به بچش شیر بده قشنگ و همراه خوبی نداره شرایطشم داره طبیعی براش به نظرمن مناسب تره من بازم میرفتم سزارین چون وحشت داشتم ازطبیعی از دکترمم راضی بودم یزدانی بود هزینه هم بیمارستان با تامین ۴۶پمپ دردم نداشتم هزینه اون جداعه بیمارستانم رسیدگیش خوب بودتمیزم بود
مامان نيلای 🩷 مامان نيلای 🩷 ۱۰ ماهگی
پارت هشتم زایمان اول سزارین اختیاری🩵

من تو دو سه ساعت که از عمل دراومده بود فک کن دوتا شیاف استفاده کردم 😂 یکیو خودشون دادن ی بسته هم‌ من خودم داشتم همراه خودم 😂😂
میخاستم سومی هم بزارم دیگه ترسیدم نزاشتم اما اون مخدره دیگه دردم اروم کرده بود که دکترم اومد گفت در چه حالی گفتم الان یکم خوب شدم
گفت ۱۲ ساعت بعد اجازه خوردن بهت میدیم و بعد سوند میکشن که راه بری
که‌ اونم فرداش ساعت ۵ صبح میشد چون ساعت ۵ عصر عمل شده بودم ساعت ۵ صبح باید سوند میکشیدن قبل سوند کشیدن مامانم بهم چای داد با خرما و بعدش یکمی اش خوردم و ابمیوه هم داد بهم بعدش
اومدن سوندو کشیدن و گفتن از تخت بیا پایین که اونم یا خدا سخت ترین کار همین بود اولش یکم مامانم تختو اورد بالا و نشستم
بعدشم کم کم خودمو کشوندم و اومدم یواش یواش پایین فقط سخت ترینش باسنت بود که باسنتو نمیتونستی تکون بدی چون درد میکرد بخیه ها اما کم کم اومدم پایین و راه رفتم
ولی بعد اینکه یبار از تخت میای پایین بار های بعد تر هی راحت و راحت تر میشه واست و فقط اون اول اذیت میشی
من دو سه بار رفتم دسشویی و بعد راه رفتن خیلی بهتر شدم دردمم روز دوم فقط در حدی بود که یه دفعه مثل ضربان محکم میزد و ول میکرد در اون حد
مثل روز اولش خیلی شدید نبود
مامان مامان دلارا🎀 مامان مامان دلارا🎀 روزهای ابتدایی تولد
مامان امیرحسین مامان امیرحسین ۵ ماهگی
#پارت پنچم سزارین چهارم
وقتی گفتن بچم رفته دستگاه دیگه دنیا رو سرم ریخت خیلی ناراحت شدم
تو ریکاوری کلی لرزیدم که بعد از عمل طعبیعیه
بعد همراهم رو صدا کردن همسرم و مادرم آمدن منو بردن بخش من دوروز بستری بودم
سخت‌ترین بخش عمل ۱۲ بعدش که نباید تکون بخوری و چیزی بخوری هر دو ساعت شیاف میزاشتم دردا قابل کنترل بود بعد که آمدن بعد از دوازده ساعت سوند رو‌کشیدن و گفتن شروع کن مایعات بخور کلی چای و نسکافه خوردم بعد کم کم پاشدم راه رفتم و دسشویی رفتم یبوست شده بودم و روز اول دفع نداشتم تا روز دوم با شیاف و کلی کمپوت گلابی مدفوع کردم
روز دوم بلاخره منو بردن پیش پسرم که ببینمش
حالش خدارو شکر بهتر بود و من یکم آروم شدم گفته بودن باید یه هفته ده روز بستری باشه
روز دوم زایمان خودم مرخص شدم رفتم پسرم رو ببینم گفتن از فردا بیا بمون پیشش شیرش بده دیگه خیلی خوشحال شدم آمدم خونه پیش بچه هام پسر هام وقتی منو دیدن کلی گریه کردن و منم باهاشون گریه کردم مخصوصن پسر بزرگم که ۳ سالشه
فردا رفتم یه روز پیش پسرم موندم و خدارو شکر فرداش مرخص شدیم و تمام
مامان فندق مامان فندق ۹ ماهگی
اره چون شلوار پام نبود و ملاقاتی. هم زیاد داشتم همش فک میکردم پتو میخواد بره اونور آبروم بره😆
خلاصه بعد اینکه یکم راه رفتم رفتم سرویس و برام عذاب ترین بود که بشینم رو فرنگی . حتی تو بارداریم هم کمردرد و پادذد داشتم شوهرم فرنگی تاشو خریده بود ولی حتی بازم نکردم و چندشم میشد ولی تو بیمارستان که رفتم دیدم نه اونقدرام بد نیست فقط کامل شلوارمو در نیاوردم و بعد انجام کار پامیشدم تا پایین پاهامو میشستم.
شب بعد راه رفتن هم جیش کردم که خیلی سوخت فک کنم بخاطر سوند بود.
خلاصه اومدم دراز کشیدم که بخوابم ولی اصلا خوابم نمی‌برد اصلا اصلا از اونورم دخترم هی تند تند بیدار می‌شد من شیر نداشتم و سینمو زخم بود فک کنم هر دفعه که بیست دقیقه ای مک میزد بزور دو قطره میخورد . اون شب من اصلا چشم رو هم نزاشتم و داشتم دیوونه میشدم نمی‌دونم بخاطر نسکافه بود بخاطر داروی بیهوشی یا بیحسی بود نزدیکای صبح مامانم رفت به همون پرستاره گفت یچیز بزنید بخوابه گفت بخاطر داروهاشه خودشم بعد از عمل اونهمه خوابید و من میخواستم برم از وسط جرش بدم چون داشت خوابم میبرد اومد گفت نزارید بخوابه. خلاصه از اون روز من درست و حسابی نخوابیدم . صبح هم پاشدم راه رفتم و اینا گفتن دفع داشتی یا نه گفتم نه به شیاف دادن برداشتم و بعدش دفع داشتم ولی واقعا خیلی بده نمیتونی زور بدی چون شکمت حس ندارن همچنان اونطوریه
من حتی خیلی شکمم نفخ داشت تا چند روز اول ولی چون میترسیدم و درد میکرد و شکمم حس نداشت تا چند روز نمی‌تونستم تو دسشویی زور بدم بادو خالی کنم 😂
مامان چیـپَّلُـوك🐨🤍 مامان چیـپَّلُـوك🐨🤍 ۱۲ ماهگی
مامان جوجه طلایی🐣🩵 مامان جوجه طلایی🐣🩵 ۱۷ ماهگی
سلام اومدم پارت دوم تجربه زایمانم رو بگم تو تاپیکام برید پایین پارت اول رو میبینید
خلاصه اومدن گفتن باید پاشم راه برم .چون بی حسی نداشتم و پمپ درد داشتم دردی حس نمیکردم و راحت میتونستم پا و کردمو تکون بدم ولی بخاطر ترس از بخیه ها سختم بود بلند شدن .به هر ضرب و زوری بود پاشدم و چند دقیقه کنار تخت نشستم تا سرگیجه نگیرم .بلند شدم چند قدم که رفتم با وجود دوتا پد بزرگ دیدم خون از دوتا پام جاری شد تا زمین کف اتاق کلی خون شد و سعی کردم اصلا جلوی اومدن خون رو نگیرم خودمو رها کردم .بنده خدا بهیار بیمارستان کمکم کرد تا دسشویی اتاق رفتم همه جامو شست و شرت و پدهاروعوض کرد برام اتاقو تمیز کرد چقدر خجالت کشیدم اون لحظه خدا میدونه
چند دیقه موندم دسشویی تا حجم زیاد خون دفع بشه و بعد. راه افتادم داخل همون اتاق چند دقیقه راه رفتم و سعی کردم خیلی خم راه نرم و بدنمو صاف نگه دارم .بعدم گفتن کافیه و برگشتم تو جام.دیگه ترسم ریخته بود و خودم هر نیم سافت بلند میشدم راه میرفتم تو راهرو و آب فراوون و نسکافه میخوردم تا مواد بیهوشی و بی حسی از بدنم زود دفع بشه
گفتن میتونم کمپوت گلابی بخورم و چشمتون روز بد نبینه دلپیچه شدید گرفتم و گلاب به روتون هی تو راه دسشویی بودم ولی خوب راه انداخت روده هامو توصیه میکنم واسه بعد عمل کمپوت گلابی بخورین
....
مامان نورا👧🏻🎀 مامان نورا👧🏻🎀 ۱ ماهگی
پارت هفتم تجربه سزارین😬🦋
من اون شب دیگه هیچی نخوردم تا صبح اومدن سوند رو در آوردن و لباس تنم کردن و شرت و پد گذاشتن و شروع کردم نسکافه خوردم و بعد یکی دو ساعت گفتن راه برو با کمک مادرم از تخت سعی کردم بلند بشم پشتی تخت رو بلند کردم که راحت تر باشه اما بیشتر از اینکه درد داشته باشم بدن میترسه که راه بره اومدن گفتن موقع راه رفتن شکمت رو بگیر که بهتره اینطوری دو سه قدم راه رفتم یکم اذیت بودم رفتم دراز کشیدم تا اینکه بعد از ظهر باز سعی کردم راه برم باز وادرم کمک مرد بلند بشم اما سعی کردم بدون کمک راه برم و هر بار چند قدم ببشتر راه میرفتم😬😬ضبح پمپ دردم تموم شده بود نزدیکای ظهر درد داشتم یکم که شیاف اومدن کذاشتن برام در کل برام خیلی قشنگ بود چون انتخاب خودم بود و همینکه طبیعی نبودم خیلی خوشحال بودم بعد اینکه اومدم خونه چند روز سر درد شدید و الان هم کردن درد شدید دارم و متوجه شدم به دیکلوفناک خساسیت دارم اما باز هم خداروشمر راضی ام از عملم و الان نگاه کردم گوشت اضافه نیاوردم و عفونت ندارم خداروشکر و بنظر خط بخیه خیلی قشنگی دارم😍😍😍ان شالله مادر شدن قسمت همه😍💋🥰❤️🦋
مامان الآرا مامان الآرا ۷ ماهگی
پارت (۳)
+زایمان سزارین +
خلاصه بهم گفتن بلندشو راه برو و بدترین قسمت ماجرا اینجا بود خیلی خیلی بد بود اینجا واقعا فهیمدم که چقد سخته مادر شدن
با بدبختی با کمک مادرم تا لب تخت اومدم همین که یه پامو گذاشتم زمین فشارم افتاد جلو چشام از درد زیاد تار شد
و مامانم منو سری گرفت دیگه هیچی نفهمیدم فقط یه لحظه دیدم پرستار بالا سرمه هی صدام میزنه میگه خوبی با سر گفتم آره
دیگه همش گریه میکردم که نمی‌خوام راه برم و اونا میگفتن حتما باید راه بری خیلی سخت بود
دیگه دوبار بعد اون‌هی تلاش کردم راه برم نتونستم دوباره ضعف میکردم دیگه پرستاره اومد گفت مشکلی نداره امشبو بگیر بخواب فردا صبح حتما راه برو منم از خدا خواسته گرفتم خوابیدم فردا صبحش با بدبختی یکم راه رفتم ولی خیلی درد داشت واقعا دردش زیاد بود چند قدم برداشتم و نشستم گفتن خوبه و ظهر گفتن مرخصی ب شرط اینکه مدفوع کنی خیلی سخت بود نشستن و مدفوع کردن ولی با بدبختی این مرحله رو هم رد کردم و مرخص شدم . تو ماشین که نشستم با هر ترمز و دست انداز من فقط جیغ میزدم
درد داشتم واقعا رسیدم خونه شیاف گذاشتم آروم شدم یکم ولی کم و بیش درد بود ولی قابل تحمل بود
در کل بستگی ب آستانه تحمل درد خودت داره من کلا سوسول بودم یه آمپول میزدم زار زار گریه میکردم .
خلاصه از اینجا ب بعد هی دردام کم شد و بهتر شدم ولی شیاف گذاشتم تا سه روز الان هم درد دارم ولی کم در حد سوزش بخیه
ادامه پارت بعد
مامان معجزه🩵 مامان معجزه🩵 روزهای ابتدایی تولد
قسمت آخر و راه رفتن
من همراه ابمیوه یه تکه گلابی کمپوتم خوردم که یه نفخ کمی بهم داد شما این اشتباه رو نکنین چندتا قاشق ژله هم خوردم بعد ساعت پنج پرستار اومد گفت میخوام سوندت بردارم و راه بری من گفتم برندار تا اروم اروم اماده شم بعد خودم میگم بردار واقعا خانوم مهربونی بود و قبول کرد گفت به خودت فشار نیار با ارامش خودت ذره ذره تمرین کن اولین نشستن خیلی سخت بود ( من پمپ درد نداشتم شیافم با اینکه گرفته بودم یادم رفته بود) اول نتونستم وایسم ولی پرستاره خیلی تشویقم کرد که افرین خیلی عالی بلند شدی حالا دراز بکش نسکافه بخور بعد تمرین بلند شدن کن که خودم گفتم سوندم دربیار که مجبور شم بلند شم قبول کرد و بیرون اورد درد داشت ولی قابل تحمل بود. دیگه اروم بلند شدم و با کمک راه رفتم دستشویی کردم و با کمک برگشتم بار دوم که خواستم برم دستشویی خیلی راحت تر بودم یه قلوپ شربت مگنی میلک هم خوردم و دفع خیلی راحتی هم داشتم دیگه یادم به شیاف افتاد گذاشتم و بلند شدنای بعدم راحت تر بود امروزم دیگه از صبح شیاف گذاشتم دردم خیلی قابل تحمل بود الانم خداروشکر نشستم و اوکیم راستی امروز سوپ و یدونه رولت هم خوردم ولی خداروشکر خوبم.
برم پسرم شیر بدم میام سوالات رو جواب میدم اگه بود
مامان دلارام 🦋 مامان دلارام 🦋 ۳ ماهگی