اره چون شلوار پام نبود و ملاقاتی. هم زیاد داشتم همش فک میکردم پتو میخواد بره اونور آبروم بره😆
خلاصه بعد اینکه یکم راه رفتم رفتم سرویس و برام عذاب ترین بود که بشینم رو فرنگی . حتی تو بارداریم هم کمردرد و پادذد داشتم شوهرم فرنگی تاشو خریده بود ولی حتی بازم نکردم و چندشم میشد ولی تو بیمارستان که رفتم دیدم نه اونقدرام بد نیست فقط کامل شلوارمو در نیاوردم و بعد انجام کار پامیشدم تا پایین پاهامو میشستم.
شب بعد راه رفتن هم جیش کردم که خیلی سوخت فک کنم بخاطر سوند بود.
خلاصه اومدم دراز کشیدم که بخوابم ولی اصلا خوابم نمی‌برد اصلا اصلا از اونورم دخترم هی تند تند بیدار می‌شد من شیر نداشتم و سینمو زخم بود فک کنم هر دفعه که بیست دقیقه ای مک میزد بزور دو قطره میخورد . اون شب من اصلا چشم رو هم نزاشتم و داشتم دیوونه میشدم نمی‌دونم بخاطر نسکافه بود بخاطر داروی بیهوشی یا بیحسی بود نزدیکای صبح مامانم رفت به همون پرستاره گفت یچیز بزنید بخوابه گفت بخاطر داروهاشه خودشم بعد از عمل اونهمه خوابید و من میخواستم برم از وسط جرش بدم چون داشت خوابم میبرد اومد گفت نزارید بخوابه. خلاصه از اون روز من درست و حسابی نخوابیدم . صبح هم پاشدم راه رفتم و اینا گفتن دفع داشتی یا نه گفتم نه به شیاف دادن برداشتم و بعدش دفع داشتم ولی واقعا خیلی بده نمیتونی زور بدی چون شکمت حس ندارن همچنان اونطوریه
من حتی خیلی شکمم نفخ داشت تا چند روز اول ولی چون میترسیدم و درد میکرد و شکمم حس نداشت تا چند روز نمی‌تونستم تو دسشویی زور بدم بادو خالی کنم 😂

۱ پاسخ

ت بیمارستان از من نپرسیدن ک شکمت کار کرد یا ن مرخصم کردن اومدم خونه فرداش کار کرد ولی خیلی نفخ دارم و میدونم بچم بخاطر همین اذیته🥲چون من نفخ دارم اونم داره اذیت میشه نمیدونم چیکار کنم بچه شما روزای اول چقد دفع داشت؟

سوال های مرتبط

مامان معجزه💙🧿 مامان معجزه💙🧿 ۱۵ ماهگی
پارت اول:: سلام دوستای گلم اومدم از تجربه زایمانم بگم براتون. من بیمارستان انصاری نارمک زایمان کردم از اول تصمیم داشتم سزارین کنم چون واقعا از طبیعی فوبیا دارم.. ساعت 5ونیم صبح 6خرداد رفتم بیمارستان اونجا من رفتم قسمت بلوک زایمان همسرمم رفت برا تشکیل پرونده که همونجا 22میلیون گرفتن فعلا تا موقع ترخیصم تسویه کامل... لباسامو عوض کردم بعد منو بردن برا نوار قلب و وصل کردن سوند که من واقعا وحشت داشتم از این قسمت چون تجربه بدی داشتم ولی پرستاره با حوصله ایی بود گفت خودتو شل بگیر اصلا نمیفهمی منم چون ترس داشتم یکم پاهام میلرزید ولی سعی کردم تا جایی که میتونم خودمو شل بگیرم خلاصه سوند رو زد یه حس سوزش بدی گرفتم که بعد از پنج دیقه رفت بد نبود ولی من همش چندشم میشد و دوست نداشتم بعد که تموم شد دقیق طبق گفته دکترم ساعت هفت و نیم منو بردن اتاق عمل دکترم اماده نشسته بود منتظر من یه پرستار هم اومد گفت پمپ درد میخوایی که من گفتم نه نمیخوام ولی بعد از عمل پشیمون شدم بنظرم خیلی خوبه اگه بگیرید چون دونفر از هم تختی های من داشتن واقعا راضی بودن خلاصه منو دراز کردن رو تخت یه دکتر
مامان فندق مامان فندق ۹ ماهگی
روزای بعدش درد داشتم و مامانم می‌گفت ببین درد اصلی چی بود که پمپ درد نزاشت بفهمی . خلاصه من اصلا دکمه پمپ دردم و تند تند نزدن تا فردا نزدیکای صبح برام موندش و عالی شد

شب ساعت ۸ اینا بود که گفتن مایعات شروع کن گفتم نسکافه بخورم گفتن نه با آبمیوه و چای کمرنگ شروع کن که همین کارو کردم و بعدش یدونه نسکافه خوردم بعد شام آوردن و گفتن شامتو بخور بعدش راه برو
شامو خوردم و آروم با کمک و همسرم و مامانم پاشدم تا راه برم انصافا هم درد داشت هم که میخواستم راه برم سرم گیج میرفت . دو بار نتونستم و نشستم دفعه سوم به خودم انرژی دادم و پاشدم دردش یکم بد بود ولی همین که پنج دقیقه دردناک راه رفتم دردش قابل تحمل تر شد برام و یه بیست دقیقه ای راه رفتم . راستی سوند رو هم قبل شامم اومدن در آوردن و یکم سوزش داشت فقط. یچیز هم بگم من خودم نمی‌دونستم از عمل که میای شلوار پات نمیکنن و زیر انداز میندازن زیرت و هی میان عوضش میکنن
ولی قبل شام که سوند در میارن پد میزارن با شورت یکبار مصرف و شلوار. تنت میکنن
مامان رایلین 🩷 مامان رایلین 🩷 ۴ ماهگی
زایمان سزارین پارت ششم
همه چی خوب بود جز اینکه من شب بود ساعت۹شب و از شب قبل ساعت۱۱:۳۰ ناشتا تازه اجازه دادن مایعات بخورم و تشنگی فقط میخواستم یه تانک آب بخورم بهم گفتن ۵تا لیوان مایعات بخورم بعد باید راه برم😵‍💫 مایعات خوردم حالا میخواستم بلند بشم اصلا نمیشد درد خیلی زیاد بود و آمدن سوند رو هم کشیدن دیگه هم باید راه می‌رفتم هم دستشویی 🥺 یعنی اگه به شدت دارز کش می‌بودم درد نداشت ولی جا به جا شدن خیلی سخت بود دکتر گفت بود حتما شکم بند ببندم و جوراب واریس بعد راه برم من راستش شکم بند نیستم فک میکردم فشار دادن زخم درد بیشتر می‌کنه ولی جوراب واریس پوشیدم از لحظه که خواستم بلند بشم تا راه برم واقعا درد ناک بود و من فقط اشک ریختم حس درد و پارک بدی داشتم بعدش هم رفتم دستشویی لحظه ای که ادرارم میکرد حس میکردم یکی دستش فشار میده روی زخمم و واقعا دردش ده برابر شد بعد با کمک شوهرم و مامانم آمد روی تخت دراز کشیدم😵‍💫 (من چون اتاق خصوصی داشتم هم مامانم بود هم شوهرم هم هر کی میخواست بیاد دیدنم می‌تونست بیاد بالا البته تا ساعت۱۱شب )دوباره که دارز کش شدم درد هام خیلی کم شد یعنی اصلا بعد نیم ساعت درد هام رفت و کاملا قابل تحمل شد ولی چون غذا اجازه نمیدن بخوری و فقط بهت سرم وصل هست همش دستشوییت میگیره که رفتن دستشویی واقعا سخت بود آها یادم رفت بگم از وقتی آمدم بخش چهار دفعه شکمم ماساژ دادن که اونم دردش خیلی زیاده😭 من تو دایمی میخواستم راه برم رو تخت زیاد نشستم و اثرات بیحسی ریخت به دستم و شبش آمدن به همه آمپول زدن وای من چون ترس آمپول عضلانی داشتم نزدم بقیه همه بعد تزریق اون آمپول تا صبح راحت خوابیدن وای من چون نزدم تا صبح از درد دستم خوابم نبرد
مامان جانا💕 مامان جانا💕 ۶ ماهگی
سلامم من اومدم با تجربه سزارین اختیاری
پارت
من ساعت ۹ صب رفتم بستری فرستادنم تو یه اتاقی چک کردن کردن ضربان و فشارمو بعد اومدم کارا بستریمو کردم به دستم برگه وصل کردن و رفتم بالا
انقد میترسیدمو استرس داشتم که حد نداشت فک نکنم کسی از من ترسو تر باشهه😄
خلاصه رفتم بالا رو تخت دراز کشیدم اومدم انژوکت زدن
برا من انژوکتمو جا ارنج زدن خوب بود درد نداشت ولی تا احظه اخری که بیمارستان بودم هی جابه جا میشد یا خون میومد یا از سرمم میومد بیرون خیس میشد چسباش همش عوضش میکردن ولی اونایی مه رو دستشون بود راحت بودن
بعد اومدن دستگاه وصل کردن به شکمم فک کنم nst بود به دوساعتی اون رو وصل بود
بعدش اومدم سوند وصل کنن چقدد میترسیدممم شانسم خانومه که میئول همه پرستارا بود اومد برام‌وصل کنه گفت اصلا نترس درد نداره بزار من وصل کنم خیلی بهتره از بقیس😄 دیگه گفت شل بگیر خودتو اومد وصل کرد بنظرم اصلا درد نداشت من که نه سوزشی داشتم نه دردی ولی امان از حس بعدش🤕🤕🤕 حس میکردم دسشویی دارمم خیلی حس مضخرفی بود۱
مامان نيلای 🩷 مامان نيلای 🩷 ۱۰ ماهگی
پارت هشتم زایمان اول سزارین اختیاری🩵

من تو دو سه ساعت که از عمل دراومده بود فک کن دوتا شیاف استفاده کردم 😂 یکیو خودشون دادن ی بسته هم‌ من خودم داشتم همراه خودم 😂😂
میخاستم سومی هم بزارم دیگه ترسیدم نزاشتم اما اون مخدره دیگه دردم اروم کرده بود که دکترم اومد گفت در چه حالی گفتم الان یکم خوب شدم
گفت ۱۲ ساعت بعد اجازه خوردن بهت میدیم و بعد سوند میکشن که راه بری
که‌ اونم فرداش ساعت ۵ صبح میشد چون ساعت ۵ عصر عمل شده بودم ساعت ۵ صبح باید سوند میکشیدن قبل سوند کشیدن مامانم بهم چای داد با خرما و بعدش یکمی اش خوردم و ابمیوه هم داد بهم بعدش
اومدن سوندو کشیدن و گفتن از تخت بیا پایین که اونم یا خدا سخت ترین کار همین بود اولش یکم مامانم تختو اورد بالا و نشستم
بعدشم کم کم خودمو کشوندم و اومدم یواش یواش پایین فقط سخت ترینش باسنت بود که باسنتو نمیتونستی تکون بدی چون درد میکرد بخیه ها اما کم کم اومدم پایین و راه رفتم
ولی بعد اینکه یبار از تخت میای پایین بار های بعد تر هی راحت و راحت تر میشه واست و فقط اون اول اذیت میشی
من دو سه بار رفتم دسشویی و بعد راه رفتن خیلی بهتر شدم دردمم روز دوم فقط در حدی بود که یه دفعه مثل ضربان محکم میزد و ول میکرد در اون حد
مثل روز اولش خیلی شدید نبود
مامان پسر اَدایی مامان پسر اَدایی ۱ ماهگی
تجربه سزارین من
پارت۲
ساعت ۷ عصر بود که رفتم مطب دکترم تا فهمید لکه بینی دارم نامه بستری داد گفت همین الان برو بستری شو فردا صبح زود میام عملت میکنم.
خلاصه با کلی استرس رفتم خونه وسایل برداشتم و دوش گرفتم و رفتم بیمارستان.از استرس که اصلا خوابم نبرد تا صبح
ساعت ۷ صبح اومدن گان لباس عمل تنم کردن و بردنم اتاق عمل
من درخواست خون بندناف هم داده بودم با رویان هم هماهنگ کردم نیرو فرستادن
توی اتاق عمل سوند برام زدن که درد نداشت و چون از قبل به بی حسی اسپاینال حساسیت داشتم، بیهوشی کامل گرفتم.وقتی به هوش اومدم خیلی درد داشتم چون به مسکن و شیاف دیکلوفناک هم حساسیت داشتم .ولی دردش قابل تحمل بود ۱۲ ساعت اول که سوند بهم وصل بود بعدش که سوند در اوردن(دراوردن سوند درد داشت یکم) به سختی با کمک همراهم بلند شدم لباسمو عوض کردم و یکم در حد جزئی راه رفتم .خیلی درد داشتم اصلا کمرم صاف نمیشد.اینم بگم تا ۱۲ ساعت بعد از عمل همچنان نباید چیزی بخوری و بعد از اون باید کم کم با مایعات شروع کنی
مامان جوجه مامان جوجه ۱۷ ماهگی
خلاصه اینکه تا لحظه اولین راه رفتن اصلا دردی نداشتم گفت تا ۸ ساعت هیچی نخور بعدش از مایعات شروع کن کمپوت هم فقط کلابی و انجیر اناناس نفخ میاره دیگ دو سه ساعت گذشت اومدن اموزش شیر دهی خودشون بچه رو گذاشتن رو سینم خودشون سینمو دادن دهنش گفتن ماشالله اغوز هم اومده به مامانم‌گفتن ما اللن نشون میدیم دفعه بعد باید شما کمک کنی ولی سینه هام زخم شد نگم براتون ک درد اون تا همین چند روز پیشم باهام بود اون از زایمانم بدتر بود چون مجبوربودم بااون وضعیت شیرم بدم و بدترین موقعیت فقط راه رفتن بود که وااای وااای خانما بدترین حال بود یعنی مردم انقدرگریه کردم انقدر ناله کرد خیلی بد بود سوند و خواستن بکشن هم اصلا درد نداشتم یهو گفت تموم شد ولی رده رفتن بد بود برام حتی برای بار دومم درد داشتم سینه هامم خیلی ناجور شده بود همین بعد از اینکه اومدم خونه ام خیلی بین دوتا کتفم درد میگیره و واقعا کتفم یهو رگش میگیره و میخوام بمیرم
راستی خانما اینکه تکون نخورید تو اون ۸ ساعت و زیاد حرف نزنید تاثیر دارع من نه سردرد داشتم نه گردن درد ولی از روزی ک اومد بین دوتا کتفم قفل میکنه بهداشت گفت بخاطر اون امپول شنبه حالا وقت دارم ببینم دکترم چی میگه
ایشالله ک شماها زایمان خوبی داشتن باشین
مامان نیلا مامان نیلا ۱۰ ماهگی
خب خب منم از تجربه زایمانم بگم
من ۴۰هفته و۴ روز رفتم بهداشت بهم نامه بستری داد،رفتم بیمارستان تامین اجتماعی معاینه کرد گفت دهانه رحمت بستس،بیمه هم نداری باید بری بیمارستان رحیمی،رفتم رحیمی گفتم از صبح تکون نخورده،معاینه کرد گفت دو سانت باز شده،بعد از معاینه خونریزی گرفتم
ساعت ۵عصر بود بستریم کردن،ساعت۸ گفتن سوپ بخور که آمپول فشار بزنیم،ساعت ۹ آمپول زدن تو سرم،هیچ دردیم نداشتم قبلش،ساعت۹ونیم دردا شروع شد اولش شکمم سفت میشد یواش یواش دردا بیشتر شد،تا ساعت۱۱قابل تحمل بود مثل پریودی،البته منم تنفسو داشتم بی تاثیر نبود،از ساعت۱۱ دیگه قابل تحمل نبود برام ولی اصلا جیغ نزدم سعی کردم با نفسام دردارو یذره کمتر کنم،از ساعت۱۰تا۱۲ دهانه رحمم ۴سانت بود اصلا تغییر نمی‌کرد فقط دردا بیشتر میشد احساس دفع داشتم ولی زور نمیزدم اصلا،ورزشم نمی‌تونستم بکنم واقعا سخت بود،،احساس میکردم تموم زورم تموم شده،خرما می‌خوردم هر چند دقیقه یکبارفقط پامیشدم راه میرفتم یکم،ساعت ۱ فول شدم،احساس میکردم دفع شدید دارم انقدر زور زدم که بلاخره سرش اومد تو لگن و ماما سریع بی حسی زد و قیچی کرد که اصلا متوجه دردش نشدم،سرشو گرفت گفت یه زور خوب بزن حس میکردم دارن محتویات توی دلمو درمیارن حس بدی بود،ولی کلا چند ثانیه بود،بچه اومد ساعت ۲و پنج دقیقه و پنج دقیقه بعدش جفتم دراوردن و بخیه زدن که چهل دقیقه ای طول کشید داخلیارو حس نکردم چون بی حسی زد،ولی بیرونیا خیلی درد داشت کامل حس میکردم
مامان کیان 💙 مامان کیان 💙 ۷ ماهگی
پارت 4..
نمیدونم چقدر طول کشید بخیه زدن تموم بشه با آرام بخش هایی که بهم زده بودن داشتم سنگین میشدم و خوابم میومد بدنم کاملا بی حس بود ولی می‌فهمیدم چند بار تو اتاق عمل شکممو فشار داد و بعدش منو بردن ریکاوری خیلی سرد بود و منم همچنان لرز داشت بدنم تو ریکاوری هم چند بار محکم شکممو فشار دادن ولی چون بی حس بودم درد زیادی رو متوجه نمیشم تا اینکه بعد یک ساعت بردنم تو بخش همش سراغ بچمو می‌گرفتم که دکتر گفت چون بچه نارس هست و منم آمپول ریه نزده بودم باید چند روز ان ای سیو بستری باشه خیلی گریه میکردم ولی خداروشکر میکردم بچم سالمه و همینکه میدونستم چند روز دیگه قراره ببرمش خونه بهم آرامش میداد...
توی بخش هم دو سه بار پرستار شکممو ماساژ داد که درد داشت و چون اثر بی حسی داشت می‌رفت خیلی محکم فشار نمی‌دادن خودشون..
ساعت یازده شب منو بردن بخش و تا صبح گفتن هیچی نباید بخوری همش نگاه ساعت میکردم زودتر صبح بشه بلند بشم برم بچه مو ببینم ساعت هفت صبح اومد اول سوند رو کشید من قبلش یه شیاف گذاشتم که وقتی میگه پاشو راه برو زیاد درد نداشته باشم.. سوند رو که کشید صبحونه خوردم و پاشدم که راه برم چون خیلی دستشویی داشتم..اصلاااا اونقدری که فکرشو میکردم درد نداشت یعنی توی تصوراتم دردش خیلی بدتر بود ولی برای من واقعا قابل تحمل بود..
رفتم دستشویی و بعدش رفتم آن ای سیو بچمو دیدم تا عصر که مرخصم‌کردن سه‌چهار بار رفتم پیش بچم ..