۸ پاسخ

زندگی سخت شده از طرفی ممکنه اون چیزی که از دید شما فرصت بوده از دید خدا تهدید باشه ما هرچقدرم دانا باشیم باز به اندازه خدا آگاه نیستیم انرژی مثبت بده یا رزاق زیاد بگو انشاا..همه چیز بهترینش نصیبت میشه گلم

نه عزیزم قسمتش نیست...شرایط سخت شده چه ربطی به اون طفل معصوم داره

شرایط سخت شده عزیزم
برای همین من به بچه دوم فکرنمیکنم،چون فکرمیکنیم میبینیم که نمیشه زندگی ایده آلی برای بچه دوم درنظر بگیریم
همینکه داریم باید خرج آینده کوروش بکنیم

شرایط سخت شده و گرونی بیداد میکنه
من به عینه دیدم پسرم رو که باردار شدم روزیشو آورد
من اولین پوشکی که خریدم 100 تومن بود آخریش 700
این بچه ها گناهی ندارن که

زندگی سخت شده خدا باعث و بانی لعنت کنه همه اینجوریم ما دیگه حقوقمون کفاف خورد وخوراکم نمیکنه

تا قبل بارداریم خداروشکر پول بود خیلی اوکی بودیم هرچی سن بارداریم رف بالا وضعمون بدتر شد درحدی ک ورشکست شدیم و حتی ی دوره پول پوشک بچمم نداشتیم😑ولی خب بعدش بهتر شد ولی هیچوقت مث قبل نشدیم البته ک همشم بخاطر بچه و روزی این چیزا نی زندگیا سخت شده گرونیه

عزیزم تو این شرایط واین گرونی خدا هم نمیتونه کاری براما کنه چه برسه به این طفل معصوم ایناهمش حرفه برای پول وروزی زیاد باید از قبل داشته باشی وگرنه بااین شرایط کسایی که قشر ضعیف بودن روز به روز ضعیف تر وبیچاره تر میشیم

اینجور فکر نکن زندگیا خیلی سخت شده من چند روز مرغ تمام کردم هنوز نتونستم به شوهرم منم بخاطر سنم می خوام بزارم بیارم میدونم از اینی که هستیم شاید بدتر بشیم شایدم بهتر توکل بخدا کردم دیگه دارم فعلا چکاب های اولیه رو انجام میدم

سوال های مرتبط

مامان کیهان مامان کیهان ۲ سالگی
خوب بالاخره پسر من ترسش ریخت و کامل انجام پی پی رو در دستشویی یاد گرفت🙂
چند تا نکته کوچیک بگم که بعد از صحبت با مشاور کودک به من کمک کرد که شاید به درد بعضی مامانها بخوره. چون خودم واقعا به استیصال رسیده بودم

پسر من با اینکه کلی آموزش داده بودم و حرف زده بودم باهاش, خیلی از پی پی اش میترسید و خیلی مضطرب میشد و حاضر نمیشد بیاد دستشویی
تو شلوارش پی پی میکرد و من با اینکه واقعا به هم میریختم ولی با آراامش باهاش حرف میزدم. اما مشاور میگفت بچه ها ۱۰برابر بیشتر از بزرگترها زبان بدن رو میفهمن. اون کاملا استرس و ناراحتی رو از نگاه ها و حرکات شما میفهمه و همین میتونه عامل اضطرابش باشه😮‍💨😮‍💨
🟢🟢پس قدم اول اینه که آرامش داشته باشیم. آرامش واقعی
و این و بپذیریم که این روند کاملا طبیعیه و هر بچه ای متفاوته و بچه رو با هیچ کسی مقایسه نکنیم. همین مقایسه که مثلا میگیم آخه چرا بچه من همکاری نمیکنه!!؟؟؟ پس چرا بقیه بچه ها اینجوری نیستن؟؟ باعث میشه اعصاب خودمون به هم بریزه
بقیه در کامنتها👇👇


#فرزندپروری #پوشک #ترک پوشک #مادر #کودک
مامان کایلین مامان کایلین ۲ سالگی
دیروز دو سه نفر از کایلین خیلی تعریف کردن
یکیشون یکی از همکارام بود که درباره اصول زبان آموزی و دو زبانه کردن کایلین ازم پرسید و خیلی خوشش اومده بود از اینکه اینقد با لهجه درست لغات رو میگه
یکی هم اپراتور شهر بازی و یه مامان دیگه که برای همدلی و ناز بودنش ذوق کردن( چون به یه بگه چهار ساله که از روشن نشدن دستگاه گریه افتاده بود دلدار داد که باید صبر کنه و بعد با هم سوار شن و حتی بهش تعارف زد رنگی که دوست داره رو اون سوار شه)
برگشتنی تو راه در حالی که تقریبا داشت چرت میزد تو بغلم نگاهش کردم و فکر کردم چرا اینا رو من نمیدیدم یا حواسم نبود ، فکر می‌کنم انقد که به غذا نخوردن و جیغ زدن و اینهاش یادمه این قشنگیایی که بقیه میبینن رو یادم نیس یا بی توجهم نسبت بهشون،
به خودم گفتم این بچه نباید برای من عادی بشه هیچ بچه ای نباید عادی بشه برامون لحظه‌های قشنگ بزرگ شدنشون
اون چیزایی که منحصر به فردشون می‌کنه
باید با این چیزا به خاطر بیاریمشون وقتی که ازمون دور میشن و از آشیونه می‌رن 🥺ی
مامان بهسا جونی مامان بهسا جونی ۲ سالگی
مامان عسل مامان عسل ۳ سالگی
خانوما توقع شما از مهد کودک چیه؟
جدای از آموزش..
من یه مهدی رفتم که با چشم خودم میدیدم مربی کاردستی درست میکنه میده بچه و مادر هم فکر میکنه بچه درست کرده
یا مثلا وقتی مامان میومد دنبال بچه ،،مربی کلا مهربون میشد و با خوشحالی از بچه خداحافظی میکرد..
امروز به مربی گفتم فلان رفتار طبیعیه تو بچه من؟
اومده به من میگه برو کلاسهای فرزندپروی و بگذرون و کلی غر زد...
درحالیکه اگر نگران نبودم غیر طبیعی بود و من کلی دوره فرزندپروی گذروندم..
یه بچه ای مامان باباش دکترن تو مهد بود..بچه اومد پسر من و اذیت کرد و هیچی بهش نگفت منم فقط گفتم عجب بچه شیطونی....آقا این و گفتم مربی سریع اومد یقه من و گرفت که نباید اینجوری بگی..این خانوادش دکترن و بچه افسرده ای بوده اومده مهد و...اصلا از خودم بدم اومد بچه رو بردم اونجا..
بهش میگم چرا بچه ها تو مهد یادنگرفتن اسباب بازی و به هم اشتراک بزارن؟
بچه من میره سمت اسباب بازی ها یکی دیگه از دستش میگیره و طردش میکنه..
میگه اینا بچه هستن نمیفهمن.. نمیدونم ببرمش یا نه..
از طرفی خیلی به خونه ما نزدیکه..
اومده میگه چند روز دیگه بچه خودتم اسباب بازی به بقیه نمیده..
میشه راهنمایی کنید نظرتون و بگید چکار کنم. راستش رفتار مربی خورد تو ذوقم.
مامان لنا سادات مامان لنا سادات ۲ سالگی
این حمید بیشعور اومده خونه هیچوقت حوصله بچه رو نداره لنا هم هی بابا بابا میکنه اونم حوصلش نمیکشه درست جواب بچه رو نمیده
وقتی هم خونس لنا پیش من نمیاد چون کمتر باباشو میبینه وقتی میاد خونه بیشتر پیش اونه. ما جدا میخوابیم من تو اتاق خوابم اونا تو پذیرایی
لنا مدام میگه قصه بگو برام اونم چندبار قصه گفته بعد دیگه هی غر زده هی غر زده سر بچه گفته من چه گناهی کردم گیر تو افتادم
من اگه ادمم کشته بودم تا الان تاوان داده بودم خدایا مرگ منو برسون کاش بمیرم راحت شم تو بی بابا بشی
انقد غصه به دل بچم کرده که لنا بغض کرده بی صدا کلی گریه کرده فقط صدای فین فینش میومده از بس غصه به دل این بچه کرده
بهش گفتم ح‌صله نداری میای خونه چیکار نیااا خونه انقد این بچه رو زجر نده میگه من زجر میکشم میگم تو خودتو با بچه مقایسه میکنی به درک که زجر میکشی چرا انقد غصه به دل بچم میکنی گناه داره نیا خونه که اینجوری باهاش رفتار کنی.
اه دلم میخواد بمیرهه از ته دلم ارزو میکنم شب که میخوابه صبح چشم باز نکنه دیگه