دیگ درهمین حین هرچن ساعت یکی میومد معاینه میکرد معاینه بین اونهمه دردی ک داشتم مث شکنجه بود ولی دانشجوها همه ریخته بودن اکنجا ک معاینه یادبگیرن😐
خلاصه من معاینه شدم شیفت پرستاراعوض شد اومدن دکترو پرستار و استاددانشگا و دانشجو بالاسرم
قبلشم بگم صب ساعت ۵ک ازجام اومدم برم دسشویی حس کردم ی ابی ازم اومد وکیسه ابم نشتی داده بود
خلاصه ک اومدن یاعت ۴بعدازظهر بالاسرمن من باانهنه دردی ک تحمل کرده بودم همش سه سانت بازشده بودم
اومدن با ی چیزی کیسه ابوسوراخ کردن و یه اب زیاد و گرمی ازم خارج شد و فهمیدن ک بچه مدفوع کرده
دیگ گقتن اماده شو برا اتاق عمل
بین اون شدت دردی ک داشتم وقتی بهم گفتن اماده عمل شو یه استا دانشگاه بیشعور با دانشجوش اومدن معاینم کنن منم دادمیزدم برو یکی ک طبیعیه رو معاینه کن من میخام برم اتاق عمل درددارم ولم کنین ولی اونا کارخودشونو کردن
هرکی اکمد یه انگشتی کردو رف
شاید تواون یک روز من بیستوچندباری معاینه شدم

خیلی زیاد و وحشتناکه درد طبیعی واقعا امون ادمو میبره
بیاین پارت بعد

۹ پاسخ

یاد خودم افتادم تو۴۲هفتگی تازه بدتر بودم ☹️💔

قربونت عزیزم ولی خب پولش خیلیه ولی اصن مهم نیس مهم اینه درد نکشم

بیمارستان دولتی همسرم اتاق وی ای پی گرفته بود عااالی رسیدن و اصلا دردی حس نکردم
بعضیا میگن پمپ درد میگیرن و اینا و...

وای بچه منم مدفو کرده بود سزارین اورژانسی شدم
ولی اون قدرا هم که میگفتن وحشتناک نبود

من ازترس این چیزاس ک میخام سزارین اختیاری شم

کدوم بیمارستان بودین ؟

منم زایمانم سر دختر دختر اولم مثل تو بود

اخ اخ اخ که حالم ازمعاینه هاشون وحرفاشون بهم میخوره ایقدکه منوزجردادن بعدازچهارسال من هنوز صدای داد هام توگوشمه
ادمو شکنجه روانی میکنن
دیگه هیچ وقت جرات نکردم پاموتواون بیمارستان بزارم

واییی
من از همین معاینه های طبیعی میترسم

سوال های مرتبط

مامان نیهان خانم مامان نیهان خانم ۳ ماهگی
پارت ۲ زایمان
تاسفانه شیفت شب افتاد اومدن معاینه کردن گفتن صفر نمیدونم باید بالون بزاریم اومدن اون چیزای شیشه ایی چیه اسمش 😅 بدنم باز کردن یه چیز زرد رنگ باریک داخل بدنم کردن چون انتر بودن نمیتونستن داخل بزارن ک اون چیز شیشیه ایی داخل بدنم شکست و دوباره امتحان کردن واقن خیلی درد داشت یه سرم دیگ وصل کردن ب اون بالون ک مستقیم بره داخل رحم زودتر باش بشه تا ساعت ۸ من دردام زیاد شده بودن حالم داشت بد میشد تنها تو اتاق چشم همش ب ساعت ک کی میخاد تموم شه هر یک ساعت هم میومدن معاینه ک واقن درد ناک بود بعد هر معاینه دلدرد شدیدی میگرفتم ساعت ۸ چون حالم بد بود مامانم صدا کردن داخل زایشگاه کنارم بود موقع درد ک می‌گرفت ماساژ میداد شکم و کمرم و بعد ول می‌کرد یکم اروم میشدم تا ساعت ۱۲ شب همچنان ادامه داشت تند تند داشتن معاینه میکردن ک عذاب آور بود دیگ ساعت ۱۲ خوده پزشک اومد معاینه کرد همچنان صفر بود بعد ک خوده پزشک رف یهو داخل شکمم چیزی ترکید و اب از من ریخت آنقدر دردناک بود ک ناخداگاه جیغ زدم پرستارا اومدن بالون بود ک تو بدنم ترکید
مامان دخمل🩷 مامان دخمل🩷 ۵ ماهگی
پارت دوم
ساعت ۱۲ معاینه شدم همون یه سانت بودم دردم نداشتم دیگه دکترم اومد یه زایمان طبیعی انجام داد گفت تا میرم دوتا عمل دارم انجام میدم میام پیشرفت کردی ک چ بهتر نکردی میبرمت برا سزارین انقد خوشحال شدم دعا دعا میکردم پیشرفت نکنم ک برم برا عمل خلاصه ساعت ۲ دستگاه انقباضو ازم کندن ازون موقع هی دلو کمرم درد میگرفت ولی‌ هیچی نمیگفتم ک نیان معاینه کنن ببینن بیشتر باز شده هی میپرسیدن درد نداری میگفتن نه
ساعت ۳ دکترم از اتاق عمل زنگ زد گفت حاضرش کنین بیارینش برا عمل اون موقع هم استرس داشتم هم ذوق
حالا این وسط ماما ها میگفتن بزار دکتر بیاد یه بار دیگه معاینه کنه دوباره با دکترم تماس گرفتن گفت نه بیارینش دیگه اومدن سوند وصل کردن بهم یکم دردناک بود ولی تحمل کردم لباس اتاق عمل تنم کردن گذاشتنم رو ویلچر بردنم اتاق عمل چقد پرسنل اتاق عملشون مهربون بودن خدا خیرشون بده دکترمم ساعدی بود حرف نداشت ساعت ۳ ربع بیهوشیو زدن بهم ساعت ۳.۲۵ دیقم دخترم دنیا اومد بقیش تاپیک بعد