از اول اشتباه کردی باید با سیاست رفتار میکردی من جای تو بودم تو خونه لخت میگشتم میگفتم خونمه میخوام راحت باشم با مادر شوهرم صحبت میکردم میگفتم بذار منو پسرت یه ذره تنها باشیم آسایش داشته باشیم هر زنی تو زندگیش احتیاج داره که تنها باشه با همسرش بعدم شوهرت رو میبردی پیش مشاور بنظرم انقدر ضعف نشون دادی و بی اعتماد به نفس بودی که باورت ندارن اصلا یکم محکم باش و قوی عمل کن مگه ای که بخاطر یه بدغذایی بخوای بچتو بذاری پیش مادر شوهرت و بری خونه ی مادرت
به جای یه مادر ترسو و ضعیف و خسته یه مادر قوی و محکم باش جوری که همسرت بتونه روت حساب باز کنه از اول اشتباه رفتی حداقل این اشتباه رو ادامه نده بلد نیستی برو پیش مشاور ازش راهنمایی بخوا بگو بسازتت بهت یاد بده چجوری با همسرت و مادرش رفتار کنی نه بچه بازی
میدونی مشکلت چیه همش تقصیر همسرته این زیاد بودن مادر شوهرت باعث شده همه چی برات ناراحت کننده و اذیت کننده باشه
آخه این چه کاریه بعضیا انجام میدم یعنی مادر شوهر نمیفهمه که تو هم زندگی جدا داری. نیاز داری با همسرت و فرزندت تنها باشی همیشه که نمیشه اون باشه بین شما .مگه بچه هستی که نتونی دوری رو تحمل کنی یا بچتو نگه داری 😐🤦🏻من الان دوساله ازدواج کردم هم از خانواده همسر خیلی خیلی دورم و هم از خانواده خودم اما اصلا برام سخت نیست و با همسرم زندگی شیرینی داریم ،دخالت دیگران گند میزنه به زندگی واقعا بهت حق میدم عزیزم
عووو حق که داری واقعا مادرشوهر ها میرینن تو اعصاب و روان آدم... ولی من باشم باز بچه م نمیذارم پیش مادرشوهر... ولی خب هر کسی جای خودشه هیچ کس جای دیگری نیست... میخوای بری یکم از اون محیط راحت بشی درک میکنم. چه مادرشوهر نفهمی داری یعنی چی مگه خودش خونه زندگی نداره سیریش شده چسبیده به شما؟
عزیزم شوهرت لنگرودیه؟کجای لنگروده؟
درکت میکنم عزیزم پسر منم به شدت بد غذاست
ی روز میبینی تخم مرغ میخوره فرداش همونم نمیخوره
با هزار دوز و کلک دهنشم ک باز میکنه میجوه میریزه بیرون
واقعا دیگ کم اوردم گاهی سرش داد میزنم و خیلی حرص میخورم
ولی بخاطر این موضوع بچتو ول نکن با خودت ببر
نزار بدتر بهونه بدی دست شوهرت ک مادرش بیشتر بمونه... بعد اینکه رفتی هم با شوهرت صحبت کن ک مادرش هست بیشتر حرص میخوری و اعصاب خوردی هست... انشالله که بره خونه خودش
بعدم از من میشنوی هیچ وقت بچتوول نکن بری.. یک دومن بچه ی همه بد غذاس مال تو تنها نیست نگران نباش منم بچم بد غذاس خیلی وزنشم کمه من ب عنوان ی مادر نگرانم براش ولی ن اینطوری ک خودمو زیاد اذیت کنم غذاش میدم مولتی ویتامین میدم شیر هم میدم زیاد دیگ خودمو درگیر نمیکنم خورد ک هیچ نخورد هم دیگ نخورد حتما گشنش نیست . دومن منم با مادر شوهرم ت ی خونه زندگی میکنم وو خانواده ی شوهرم واقعا وحشتناک هستن خیلی شدید درکت میکنم ولی با همسرت حرف بزن ک مادرش بره .. چون اینطوری زندگی کردن واقعا سختههه . . مثلا خودم ب همسرم گفتم تا عید جا ب جا بشیم بریم گفت باش همش هم بچم دست خودمه کنار خودمه بخودم وابسته هست ت بغل اونا هم میره بازی میکنه . بعد برمیگرده پیش خودم جرعت هم ندارن دخالت کنن ت کارهام چون جوابشون درست میدم یعنی یطوری کردم ک زیاد دخالت نکنن ت کار خودم و همسرم ولی بازم مشکل پیش میاد چون یکجا ایم توام تنها درمونت همسرته باهاش حرف. بزن .. و خودتو زیاد شول نگیر بچته بلاخره باید از پسش بربیای میدونم بچه داری خیلی سخته من ک دیونه شدم ولی چاره چیه اولادته من ک یک ساعتم بدون بچم نمیتونم حقیقتش
واقعا حق داری شایذ اگه تنها بودی قطعا عصابت آروم تر بود شوهرت که واقعا نادونه ببخشیدا اما نادون تر از اون مادرشه چقدر ب درک و فهم که چسبیذه تو خونه پسرش و نمیره
عزیزم خیلی حق داری برا بد غذاییش هم اگر وزنش اوکیه خودتو اذیت نکن بچه خیلیا بد غذاس بهش اشهااور بده و مواتیشو به موقع بده و اینکه میخوای بری بچت بهانه اتو نمیگیره؟
ازاول باید باهاش صحبت میکردی درمورد همچی نکه بخوای گارد بگیریا ن با زبان خوش میگفتی دوست دارم تو خونه خودمون خودمون باشید برای مدت کوتاه مشکل نداره ولی دائمی من ن راحتم ن دوست دارم حتی اگه خانواده خودمم باشن تو ازهمچی دور شدی عزیزم به خصوص ازخود شوهرت واقعا ادم نیاز داره خلوت کنه .....بازم صحبت کن به خودت برس به روحت و روانت و جسمت کسی مهم تراز تو نیست مردا هرکار کنی بازم فکر خودشونند
دختر منم اینقد بدغداس ک من افسردگی گرفتم خودمو میزنم سر هروعده گلوم پاره میشه اینقد ک حرص میخورم روانی شدم
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.