۹ پاسخ

مقصر خودتی خواهر وقتی بیش از حد ناز می‌کنی دیگه مردا ناز نمیکشن

دیگه زیادی ناز دادی والا،واسه ما نصف حرفای شوهرتم نمیگن

زیادی دیگ ناز میکنی و لج میکنی الان زمونه لج و لجبازی نیس با زبون راهمش کن خودت لج کردی اونم جبران کرده برات

از اون ور بوم افتادی نازم اندازه داره خب

😔😔🫤

من شوهرم بچه هارو ببره بیرون از خدامه🤣🤣🤣
ولی نیست یک سره یا سرکاره یا خوابه یا پیش دوستاش
همین تا سوپری که میرن من خوشحال میشم ده دقیقه نفس بکشم

حالا من از خدامه شوهرم بره بیرون ، همش خونه س چسبیده ب من حالم بهم میخوره ازش دیگع

شوهرمنم وقتش فقط واسه رفیقاشه

شوهره منو گفتی

سوال های مرتبط

مامان سبحان مامان سبحان ۶ سالگی
سلام مامانا یه مشاوره به من میدین
من ده ساله با مادرشوهرم تو یه ساختمون دوطبقه بالا پایین زندگی می‌کنیم مادرشوهرم بد نیست ولی جوریه که میخاد همه خبرا رو بدونه بچه ها رو میکشه سمت خودش و هر خبری بشه به همه میگه و ....
شوهرمم هر اتفاقی میفته تو زندگیمون بهش میگه یا وقتی از سرکار میاد میره اول اونجا به حرف خودم تخلیه میشه بعد میاد بالا دیگه هیچ حرفی نداره اعصابم خورد میشه از این رفتاراش یا میاد از سرکار بچه ها هی ذوق میکنن که بابا اومده ولی اون اول میره پایین اینا دیگه ذوقشون میخابه تا بیان الانم من سرزمین مسائل با شوهرم قهرم یا بعضی وقتا دوس ندارم بچه ها برن پایین ولی خوب دیگه نمیشه میرن یا باباشون میبرشون اعصابم داغون شده آرزوی مرگ میکنم به نظرتون من حساسم یا واقعا عصبانیتم به جاست مثلا امروز اومد از سرکار دخترم برداشت با مامانش رفتن فروشگاه اصلا به من نگفت بیا بریم یا میخام برم میای یا نه
فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری
مامان علیرضا مامان علیرضا ۶ سالگی
سلام
نمی‌دونم من چرا آدم نمیشم و هر دفعه حرف شوهرم گوش میکنم و بعد هم فقط ناراحتیش برای خودمه
قرار بود سه شنبه بعدازظهر حرکت کنیم و بریم تهران و جمعه بعدازظهر هم برگردیم مشهد ، حالا من بیشتر جاهای تهران رو رفتم ولی خوب گفتم هم یه مسافرت رفته باشیم و حال و هوامون عوض بشه و هم خونه ی چند تا فامیل بریم مثل عمو و عمه و برادر شوهر و ... و آخه چون قراره آخر شهریور اقدام کنم و بعد هم از مهر مدرسه ی پسرم شروع میشه و بعد هم اگه باردار بشم ، نمیخوام جایی برم و گرچه مدرسه ی پسرمم هست و نمیشه جایی رفت و بعد ماشین خودمون هم می‌خواستیم بریم و بعد شوهرم همش تو گوشم میخوند برای چی بریم ، ما که بیشتر جاها رفتیم و عمو و عمه و ... هم کم کم میان روستا ، آخه سمت ما تو شهریور میان روستا مون و تا آخر شهریور هستن و بعد هم هرکسی برمی‌گرده سمت خونش و برای همین من گفتم این هفته بریم تهران که همه هستن و بالاخره گفت آره میان روستا و روستا میریم خونشون و یا شاید اونا بیان مشهد و چه کاریه این همه راه بریم برای دو روز و ..... و بیا نریم
فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری تب سنج زردی نوزادان پوشک بچه