۱۱ پاسخ

خواهر گلم چیزی به اسم افسردگی بعد از زایمان وجود داره و خیلی از خانمها ممکنه بعد از زایمان درگیرش بشن یکم با هم نوع خودمون مهربونتر باشیم تا سرزنشگر ما ربات نیستیم آدمیم و حق داریم خسته بشیم کم بیاریم و حتی بعضی وقتا از شدت خستگی کنترل اعصابمون سخت بشه این به معنی دوست نداشتن بچه مون یا پشیمون بودن از مادر شدن نیست ❤اما سعی کن به خودت قول بدی دیگه تکرار نکنی این فرشته های معصوم جز ما کسی رو‌ندارن مادر عزیز پناه امن دستای کوچولوی باش🥰

الان یه سری ها میان میگن حق داری خسته شدی
ولی من میگم حق نداااااااری
مگه خودمون‌ نخواستیم
پس تحملمون‌ رو باید ۱۰۰۰برابر بیشتر کنیم
از همه چیز بزنیم
خودمون رو وقف کنیم
تا این پروسه ی نوزادی و چالش هاش تموم بشه
پس با خودت بگو حق نداشتم اینکارو بکنم و دیگه تکرار نمیکنم
نه اینکه بگی حق دارم و خسته ام و....

تو داد زدی من یه بار تو کونش زدم نشستم گریه کردم😂🤦🏻‍♀️

اگر جای من بودی چی میگفتی
پسرم رفلاکس پنهان داره کولیک شدید داره نفخ نوزادی داره
ینی همش شبانه روز درحال گریس بچه ن خواب درس حسابی داره ن بیداری
خوابیدنش تو ننو یا پتوعه ک بتابونیمش

وای بمیرم خدا منو ببخشه اشکم در اومد باز یک بار منم از شدت خستگی ک نمیخوابید دستش فشار دادم 😭😭😭😭😭😭😭😭

همه همینیم منم از پنج شش ماهگی درد داشتم وتاصبح بیداربودم کلا تا عادت بشه برامون این موجودات کوچولو چه گناهی کردن ما باید صبرمون زیاد بشه

منم دوبار داد زدم ومثل چی پشیمون شدم دست تنها خیلی سخته بچه بزرگ کردن ولی خب قشنگه ماچون من خودمو میگم چون به شب بیداری عادت نداشتم سخته برام ولی خدا کمکم می‌کنه انشاءالله که بگذرونم این دوررو

پسرمن الان داره میخابه بعداز اذان صبح همیشه

خدایا چیکار کنم دوباره بیدار شد شوهرم رو مجبور کردم بره بخوابه گناه داشت اونم تا الان بیدار بود الان دست تنهایی موندم

ایرادی نداره عزیزم پیش میاد برای همه هنوز به شرایط جدیدمون عادت نکردیم

دختر منم الان خوابید یک بند چند ساعت گریه کرد خسته شدم

سوال های مرتبط

مامان دیانا  🩷 مامان دیانا 🩷 ۱ ماهگی
من جز اینجا کسی رو ندارم حرف های دلمو بگم 😔خیلی حالم بده میشه دل داری بدید به من بی کس دیشب دخترم خیلی گریه وبی قراری میکرد بعد شیر بهش دادم خوابید شام خوردیم او ساعت ۱۰شد تا اینکه خواستیم بخوابیم دخترم بیدار شد شوهرم خوابید من تا ساعت ۱۲همینجوری با دخترم بیدار ماندم بعد دخترم خودشو خیس کرده بود میخواستم عوض ش کنم که شوهرم بیدار شد دخترمو ده بغل گرفت دخترم شروع کرد به گریه کردن گفتم بده تا پوشکش کنم شیر بدم بهش بخوابه هی دخترمو سرشو تکون میداد که بخیالش میخواست ارومش کنه گفتم نکن خوب نیس سر بچه رو تکون بدی دخترمو از بغلش گرفتم منو زد تا من صورتمو اینور کردم دستش خورد به دخترم 😭یعنی کور شدم یه لحظه دخترم گریه کرد منم دادو بی داد کردم دوباره منو خیلی کتک زد دخترمم ده بغلم بود خیلی ترسیده بود 😭😭😭😭😭😭😭😭یهو دخترم ساکت شد من جیخ زدم شوهرم از بغلم گرفتش خدارشکر چیزی نبود دخترم دوباره گریه کرد یعنی امکان داشت هر اتفاقی بیوفته اما بخیر گذشت الان خودم از پس که دیشب مشت کوبید به سرم الان از سردرد دیونه شدم خودش هم از بس بخاطر که اشتباهی خورد بود دستش تو صورت دخترم شب کلن بیدار بود کاش موقع زایمان میموردم تا نمیدیدم دخترم از سرصداهای دیشب ترسیده 😔😔😔😔 خیلی حالم بده خب مگه من چیکار این روانی داشتم که منو کتک زد