عزیزم من رفته بودم شهرستان خونه بابام اونجا دخترمو از شیر گرفتم و بعد برگشتیم خونه اصلا پیش باباش نمیموند همش میگفت مال بابا نیستم ی پارک با باباش نمیرفت ی خانه بازی نمیرفت همینجوری ک میگی نمیذاشت حرف بزنیم خلاصه باباش هر روز با هدیه اومد یذره یذره تلاش کرد بیرون بردش و فهمیدم برا این بوده ک از شیر گرفته بودمش سختش بوده ک هم شیر از دست رفت هم بابا پیشم نبود شاید یچیز اینطوری پیش اومده
بنده خدا باباش 🥺
چرا چارگوشه خونت سرکه نمیریزی ؟
یکی از مراحل رشدی،چسبنده ب یه والد،دختر منم میگفت با هم حرف نزنید،نزدیک نشید،حدودا سه ماهی طول کشید،الان بهتر شده
دختر منم گاهی وقتا اینجور میشه ولی در حد دو سه روز
بعدم خوب میشه .
ممکنه هر چیزی عزیزم
براش خوراکی بخره چیزی که دوست داره بده باهاش بازی کنه شعر بخونه حتما درست میشه
اینمبگمکلی روش بغل و خرید و محبت رو شوهرم امتحان میکنه اصلا تا حالا دعواش نکرده نمیدونمچرا این بچه اینجوری شده دقیقا از خانواده شوهرمم بدش میاد اونم بی دلیل مناصلا اعتقادی ب دعا ندارم اما واقعا ذهنمدیگ هنگ کرده از بس میگن حتما فلانی ک ی اشنای مشترکمون اینکارو کرده دعا گرفته و فلان😐
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.