۱۰ پاسخ

راست میگی دوران بارداری چقدر کار میکردم هیچ‌یم نبود الان جون ندارم یه ظرف بشورم

مکمل وتقویتی بگیر یع دوره بخور طبیعی بدنت خالی کرده

منم همین طور ی شدم بخدا دیگه کمر ندارم زانو درد دارم میمیرم

منم پسرم ۱۰ روز بستری بود خودم هم ۳ دوز اول بستری بودم بعد که مرخص شدم ۷ روز بقیه رو هم موندم بیمارستان پیشش خیلی آدیت شدم تمام خستگی حتی حالا هم احساس میکنم تو تنمه بعد هم که مرخص شد ۱۲ روزگی یعنی دو روز بعد از مرخص شدن بردیمش تهران دکتر فکر کن از صح ساعت ۷ تو ماشین بودم تا شب ساعت ۱۲ که برگشتیم وقتی اومدم جنازه بودم فکر کن با اون همه بخیه که خورده بودم 😭😭😭😭😭

منم دقیقا همینطوریم من فکر میکردم فقط خودم اینجوریم فکر میکردم چون سنم بالاست و تو سن بالا باردار شدم اینقدر زود خسته میشم و بدنم خالی میکنه و انرژیم کمه پس اینطو. نیست من شبا هم پسرمو پوشک میبندم چه حوصله ایی دارید هی لباس عوض کنید و پتو بشورین

اشتباه نکن پاهاتو زیاد تو اب نکن بعدا متوجه میشی

یه تشک کوچیک صد اب بگیر و یه پتو مسافرتی، هر وقت شب دستشویی کرد صبح بنداز تو ماشین
خودتو چرا داغون میکنی
مولتی ویتامین بخور
ویتامین دی
کلسیم
بدنت کم اورده خب

قرص اهن د۳ بامولتی بایدتا۳ماهگی مصرف کنی

منم انقد دستام پاهام درد میکنه شباک دخترم گریه میکنه میخوام شیر بدم دستام حس نداره از درد بگیرمش خیلی درد دارم انگشتام درد میکنه من ار ۵ روزگی زدم ب شستن و اینا حتما برا همینه این روزام خونه تکونی دارم

منم ضعیف شدم همه جام درد میکنه
مکمل هایی ک تو بارداری میخوردم هنوز دارم میخورم

سوال های مرتبط

مامان میران♡ مامان میران♡ ۸ ماهگی
منم مخام از دوران زایمان براتون بگم اگ دوست داشتنی بخونین🙂💔

ستایش هستم 16سالمه 🙂
بچه مشهدم ولی فعلا ساکن زابل هستم💕
و بچع اولمم هس 🙂🤍

پارت یک#♡برای زایمان رفتم مشهد چون زابل دکتر عای خبی ندارع و میترسیدم و مادرمم شرایط شو نداشت بیاد زابل پیشم ت یک خانواده غریبه هیچکس موقع زایمان ب دادم نمیرسید اگ مادرم پیشم نبود😪منو همسرم رفتیم مشهد 37هفته دو روز بودم ت دوران بارداری بعدش ک رسیدیم مشهد روز دومش رفتم سنو دادم اینا گفت وزن بچت خیلی کمه فلان چرا رشد نکرده و مشکلی دیگ ای ندارم و وزن بچه خیلی نگرانم کرده بود کلن ذهنمو درگیر کرده بود بعد رفتم خونه مادرم سه چهار روز بعد از این حرف گذشت و من هنوز ب فکر انتخاب بیمارستان اینا نبودم و از زایمان بشدت وحشت داشتم شبش با شوهرم و خواهرم رفته بودیم خونه خواهرشوهرم اون شب تا وقتی ک شام خوردیم خیلی خوب بود بعدش دیدم درد دارم فکرکردم عادی چون من همش دوران حاملگی زیرشکمم درد میکرد سنو قبلا داذه بودم دکتر گفته بود عادی بعدش رفتیم خونه مادرم تا صبح نخابیدم از بس درد داشتم صبح ک شد ب مامانم کفتم درد دارع و بجه از دیشب تا الان حرکت نکرد اصلا حسش نمیکنم و جایی جالبش اینکه:
مامان آیهان مامان آیهان ۶ ماهگی