۴ پاسخ

پارت بعدی لطفا

منتظر ادامه اش هستیم 😍

خب پارت بعدی😁

خب بعدش

سوال های مرتبط

مامان میران مامان میران ۴ ماهگی
پارت 1 خاطرات زایمان سزارین من❤️
صب ساعت 9بود یه دردای خفیف داشتم اون روز تازه شده بودم 35هفته دردای زیر شکمم خیلی کم بود و فک میکردم طبیعیه از خواب بیدار شدم مثل همیشه صورتمو شستم و مسواک زدم نشستم پای تلویزیون داشتم فیلم نگاه میکردم و تنها بودم حوصلم سر رفت خونه داداشم یه کوچه بالاتر بود آماده شدم و رفتم نشستم زن داداشم برام صبحانه آورد ولی همچنان یکم زیر شکمم درد میکرد ولی قابل تحمل بود بعد از دو ساعت دیگه رفتم که برم خونه برا شوهرم غذا درست کنم حتی سوپر مارکتم رفتم خرید کردم رسیدم خونه احساس کردم شکمم شل و سفت میشه و دردا یکم بیشتر شده و دیگه کمرمم درد میکرد وقتی رسیدم خونه دردا داشت غیر قابل تحمل میشد یعنی بیشتر کمرم درد میکرد سریع هیچ کس کنارم نبود مادرم شهرستان بود و من تنهای تنها بودم به خواهرم زنگ زدم گفتم ک فک کنم دردام شروع شده گفت که فک کنم دردای کاذب باشه بهش گفتم پس میرم حموم اگه بیشتر شد بهت زنگ میزنم هر طوری بود خودمو تا حموم رسوندم تا بتونم تمیز شیو کنم خودم از حموم اومدم بیرون و دردا بیشتر شده بود امونو ازم بریده بود سریع لباس پوشیدم و خودمو رسوندم خونه داداشم در خونه داداشم ک رسیدم گفتم که فقط منو ببرین بیمارستان که کاش هیچ وقت نمی‌رفتم اون بیمارستان ،که البته بیشتر شبیه تیمارستان بود
مامان طاها و هلنا مامان طاها و هلنا ۱ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۲
دیگه از جام بلند شدم یه چای نبات خوردم یکم ورزش کردم شوهرم بیدار شد بره سرکار گفت هول شده بود گفت این درد چیزه یا درده چیز 🤣منظورش این بود که معده درده یا درده زایمان منم گفتم این چای نبات و بخورم اگه دردم خوب شد که درده چیزه ولی اگه زیاد شد درده چیزه خندبد و گفت بریم بیمارستان گفتم نه فاصله ی دردا زیاده تو برو سرکار اگه دردا شدید شد زنگ میزنم بیا خونه دیگه شوهرم رفت سرکار منم شروع کردم به مرتب کردن خونه خیلی آروم کار میکردم که پسرم بیدار نشه همینجور هم حواسم به تایم دردا بود ساعت ۸ دردم هر یه ربع شده بود دیگه مطمعن شدم درد زایمانه ناخون های پا و دستمو لاک زدم که دیدم مامانم اومد خونمون گفت محمد پیام داده درد داری چرا خودت زودتر نگفتی گفتم هنوز زوده نخواستم نگران شی برام مغزیجات آورده بود خوردم و دوره خونه راه میرفتم مامانمم خونه رو جارو میکرد حیاط و میشست دیگه منم رفتم حموم زیر دوش آب داغ کمرمو ماساژ دادم یکم اسکات زدم اومدم بیرون دیگه دردام بیشتر شده بود ولی فاصه ش ده دقبقه بود دیگه مامانم گفت خطرناکه من میترسم بریم بیمارستان
مامان پناه🩷🫀 مامان پناه🩷🫀 ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی

تو راه بیمارستان به خونه دردام هی داشت شدید میشد خودم نمیخواستم قبول کنم میخواستم فردا نرم بستری
رفتم رسیدم خونه دیدم هی داره فاصله دردا کم‌میشع ولی خب زیاد شدید نیست به مامانم زنگ زدم گفتم کلی دعوام کرد چرا نشستی پاشو حاضرشو بیا بریم بیمارستان
دیگه مامانم اومد ساک منو بچرو برداشت من اصلا دلم نمیخواست برم
دیگه به زور شوهرم و مامانم پاشدم حاضر شدم رفتیم بیمارستان معاینه کردن گفتن نه تا فردا نمیاد برو خونه فردا بیا باز برگشتیم خونه تا خود صبح هی داشتم فکر میکردم گریم‌ میومد خیلی میترسیدم صبح پاشدم آماده شدم مامانم اومد رفتیم ساعت ۹ نیم بود رفتیم معاینه کرد گفت ۳ سانتی برگ بستری گرفت کارهارو کرد ساعت ۱۱ شده بود بستری شدم قرص زیر زبونی دادن‌ دردام هی شدید شد فاصله دردا به ۴ دیقه رسیده بود دردا در حد ۳۰ ثانیه میگرفتن قابل تحمل بودن هی ورزش میکردم بشین پاشو میرفتم آب داغ مامانم میگرفت شکمم ماساژ میداد هییییچ‌ تغییری نکرده بود خشک خشک درد بود و فاصلشون کم نمیشد دیگه ساعت ۳ داشتم میمردم بین دردا هی خوابم می‌گرفت ساعت ۳ دکتر اومد معاینه کرد گفت همون ۳ سانتی یه چیزی وارد کرد کیسه آبم رو پاره کرد کلییی آب داغ همراه خون روشن صورتی اومد دکتر رفت هی میومدن معاینه میکردن
مامان کیان🩵👼🏻 مامان کیان🩵👼🏻 ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی:
من هفته۳۸و۶ روز بود که شب مثل همیشه رابطه بدون جلوگیری داشتیم و دو روز قبل هم معاینه تحریکی شده بودم من بعد اینکه رابطه تموم شد دیدم خیلیییی درد دارم هر پنج دقیقه یه بار همین که دیدم درد دارم دیگه اون شب نتونستم گل مغربی استفاده کنم ساعت ۲:۳۰ دردام شروع شد و تحمل میکردم بعد ساعت ۴ شد دیگه نتونستم تحمل کنم شوهرم و بیدار کردم و مامانمم و سه،چهار روز قبل همین درد که ترشحات قهوه‌ای داشتم گفته بودم از شهرستان بیاد خونه ما ارومیه
شوهرم و مامانم و بیدار کردم همه چیو برداشتیم و رفتیم بیمارستان با یه مامای بد اخلاق و ناز نازی روبرو شدم گفتم بهش درد دارم اومد معاینه کرد گف دو سانتی در واقع من سه روز قبل که معاینه تحریکی شده بودم دکترم گفته بود دو سانتی ولی من باور نداشتم به این ماما اومد آن اس تی وصل کرد گف درد داری ولی شدید نیستم منم همینجوری گذاشته بود زیر دستگاه خودش رفته بود خوابیده بود من دیگه دیدم شدید خوابم میاد خیلی گرسنمه و نیاز به دوش دارم دردام و هم میتونم تحمل کنم خودم و از زیر دستگاه کشیدم کنار و رفتم بیرون از اون اتاق رفتم دیدم یه مامای دیگه نشسته اونجا باهاش حف زدم و ساعت شش رفتم خونه اومدم خونه رفتم دوش گرفتم زیر آب ورزش کردم بعد یه چیزی خوردم و خوابیدم صبح ساعت ۱۲ بیدار شدم دیدم هیچ دردی ندارم بعد چن ساعت دردام باز شروع شد ولی خیلی کم بود باز شب شروع شد ولی هر سه دقیقه یه بار شده بود دردام تو خونه همش راه میرفتم و دردامو تحمل میکردم تا صبح ساعت ۷ دردامو تحمل کردم و ۷ رفتم حموم و ورزش کردم یه چیزی خوردم رفتیم بیمارستان گفتم درد دارم و من و بستری کردن شده بودن ۳۹و۱ روز خانم علیزاده بهترین ماما عامل زایمان بودن که بچمو ایشون به دنیا آوردن بقبه متن بعد
مامان طاها و هلنا مامان طاها و هلنا ۱ ماهگی
زایمان طبیعی پارت 3
همون موقع بود که ترشحات کشدار خونی دیدم دیگه زنگ زدم به شوهرم گفتم بیا خونه که میخواییم بریم بیمارستان گفت زودی میام خلاصه تا موقعیکه بیاد من پسرمو بیدار کردم مامانم بهش صبحانه داد مامانم گفت بهش نگو که نی نی داره میاد بچست نگران میشه ولی تا از خواب بیدار شد گفت نی نی میخواد بیاد شما خونه رو آماده کردین 😀 دیگه من لباس پوشیدم آرایش کردم ساک ببمارستان و مامانم چک کرد که چیزی جا نذاشته باشم فلاسک و آبجوش کرد شوهرمم رسید فاصله ی دردا ۸ دقبقه ایی شده بود و شدتش بیشتر بود ولی بازم قابل تحمل بود دیگه ما راهی شدیم مامانم از زیر قران ردم کرد با شوهرم جلوی در عکس گرفتیم و سوار ماشین شدیم تو ماشین هم دردا میومد و میرفت بالاخره رسیدیم بیمارستان هفده شهریور ساعت ۱۱ ظهر بود رفتیم زایشگاه شوهرمو پسرم پایین موندن نگهبان گفت فقط با یه خانم میتونم برم بالا با مامانم رفتیم بالا زنگ زایشگاه و زدم و رفتم داخل یه ماما ی میانسال اونجا نشسته بود که ازم سوال کرد مشکلم چیه و چند هفته ام گفتم درد دارم لکه بینی دارم و ۳۸ هفته و شش روزم فشارمو چک کرد ان اس تی گرفت و معاینه کرد گفت ۳ سانت بازی برو پیاده روی کن یه چیز شیرین بخور و ۲ ساعت دیگه بیا یعنی ساعت ۱ ظهر بیا
مامان حانیه و علی مامان حانیه و علی ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی

سلام مامانا. من ۶/۵/۴زایمان کردم.
۳۹هفته و ۶روز و چون دردای خودم شروع نشد روز قبلش دکتر معاینه تحریکی کرد. یکم درد داشتم ولی هر چی به شب نزدیک میشد دردا کم میشد.
دیگه صبح ساعت نه و نیم بستری شدم و با آمپول فشار دردا شروع شد.
من زایمان دوم بود اولی هفت ساعت درد کشیدم تا بدنیا اومد ولی سر پسرم نه و نیم که سرم رو وصل کردن یواش یواش دردا شروع شد. ولی تقریبا همون ساعت اول کیسه آبم پاره شد. روند دردا خیلی خوب بود و چندتا آمپول زدن که متفاوت از زایمان اولم بود. خلاثه در کمال تعجب نزدیک دوازده دیدم احساس دفع دارم و ماما گفت که بچه داره میاد و دکترم رو صدا کرد.

برام جالب بود چون دردا نسبت به زایمان اولم بهتر بود و تا لحظه زایمان تایم بدون درد هم داشتم ولی زایمان اولم دیگه اون آخرا همش درد بود.
خلاصه روند دردا ها خوب و قابل تحمل بود و سعی کردم ورزش هم انجام بدم. ولی خوب چون سر بچه یکم بزرگ بود اون لحظه تولد خیلی سختم شد و خدا روشکر بچه سالم بدنیا اومد.
ان شاالله همگی به سلامتی زایمان کنید.
مامان شاهان مامان شاهان ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت سوم
ببخشید که انقدر حرف میزنم ولی تو خلاصه ترین حالت ممکن دارم میگم
خلاصه شبش مادر شوهرم اومد پیشمون که اگه دردم گرفت بریم بیمارستان به خاطر همین اون شب نتونستم رابطه داشته باشم تا صبح درد کشیدم اما دردا نامنظم برای اینکه راحت تر بتونم دردا رو تحمل کنم روی کمرم کمپرس اب گرم گذاشته بودم خیلی خوب بود با وجود دردا کاری کرد بگیرم بخوابم
صبح شد دردا منظم نبود دیگه باید میرفتم دکتر از قبل دکتر برام سونو نوشته بود که اگه دردم نگرفت اول برم سونو بدم بعد برم پیشش رفتم سونو دادم و وقت دکترم گرفتم رفتم پیشش سونو رو که دید گفت جاش خوبه بچه هنوز چهار روز دیگه هم بهت وقت میدم اگه دردت نگرفت با این نامه که بهت میدم برو بیمارستان تا بستریت کنن تو همون متب ازم ان اس تی گرفت گفت اونم خوبه و بازم من معاینه تحریکی شدم برای بار سوم
رفتم خونه دیگه این دفعه که دردا میگرفت نمیتونستم تحمل کنم خیلی دردش بیشتر از پریودی بود ولی فاصله اش خیلی بود فکر کنم هر نیم ساعت منو میگرفت تا شب که فاصله اش زیاد بود به خاطر همین دیگه مادرشوهرم نیومد چون به خاطر معاینه ها خیلی لخته خونی داشتم و همچنین درد دیگه حال رابطه نداشتم شاید اگه انجام میدادم خیلی بهتر دهانه رحم باز میشد
خلاصه تا صبح درد کشیدم اینبار دیگه نتونستم بخوابم نامنظم بود دردا ولی فاصله اش کم صبح شد صبحونه خوردم زنگ زدم ماما همراهم گفتم فاصله دردا هر ده دقیقه است چیکارکنم گفت اب گرم به کمرت بگیر تا خیلی نزدیک نشده نری بیمارستان و تا ساعت دو صب کن تا من خودم شیفتم تموم شه بیام مرکز معاینه ات کنم