۵ پاسخ

واییی دقیقا سوال منه

مامان دوستم بعداز 4تا دختر و بعد از کلی دعا و نذر و از خدا یه پسر خاست خدا بهش اون پسر رو داد ولی تو 18سالگی تصادف میکنه و فوت میشه بیچاره داغووووون شد
هر چند بعد اون پسر باز هم خدا بهش یدونه پسر دیگه داد ولی پسر اولش برا یه چیز دیگه بود

سختی حکمت خدا اینکه ما هیچ وقت نمی رسیم بهش نمیفهمیم، باید فقط قبولش کنیم. واقعا نمیدونم حکمتش چی بود که انقدر دیر داد ولی بازم الحمدالله علی کل الحال

ولی یه چیز میتونم بگم، اینکه کفتی بچه دار میشی شیرینی حاجت روایی، همه تلخی های قبل میشوره میبره.‌ من سال اخر ماه های اخر خیلی خودمو اذیت کردم، وقتی برمیگردم به اون روزا به خودم لبخند میزنم و میگم دیدی شد.
اگر اون روزا یکی بهم میگفت غصه نخور حتما میشه، شاید حالم بهتر میشد.

ولی من اینو به همه چشم انتظارها میگم که بالاخره میشه، خودتون اذیت نکنید و از زندگیتون لذت ببرید

این ک میگم خوشایند نیست ولی حکمت خداست دیگه
اقواممون ۴۰ سالش بود ده سال دنبال دوا درمون،وسط درمان برای بچه دار شدن سرطان سینه گرف و خوب شد،باردار شد ۷ماهه ایست قلبی کرد بچه،چند وقت بعد دوباره داشتن تلاش میکردن باز سرطان عود کرد و ایندفعه متاسفانه به رحمت خدا رفت،بچه میموند بی مادر شاید
نمیدونم واقعا شایدم اگه میموند بچه دوباره عود نمیکرد🤦‍♀️🤦‍♀️🤦‍♀️

من چن ماه پیش رفتم آزمایش دادم مثبت شد بعد یک هفته افتادم به خونریزی و سقط شد دو روز کامل فقط کارم گریه بود و بعد از دوماه از این قضیه آبله مرغان خییلی شدیدی گرفتم بعد گفتن اگه بچت میموند با این آبله مرغان ناقص میشد اونموقع فهمیدم حکمت اون سقطو

سوال های مرتبط

چشم انتظار❤️‍🩹 چشم انتظار❤️‍🩹 قصد بارداری
سه ساله دلم یه آغوش کوچیک می‌خواد…
یه «مامان» گفتن که تمام خستگی این سال‌ها رو از یادم ببره.

سه ساله هر ماه با یه دل پر از امید می‌رم دکتر، دارو می‌خورم، منتظر می‌مونم و با خودم می‌گم:
«شاید این ماه دیگه نوبت من باشه… شاید این بار خدا معجزه کنه.»

حتی لباس کوچیک نوزاد می‌بینم، دلم می‌لرزه و می‌خرمش…
با خودم می‌گم «این رو برای بچه‌م نگه می‌دارم، شاید ماه بعد مادر شده باشم…»
ولی ماه بعد میاد و من هنوز همون دخترِ چشم‌انتظارم…

هر بار که بیبی‌چک منفی میشه، فقط یه خط روی اون نیست…
انگار یه عالمه امیدی که توی دلم ساخته بودم، دوباره فرو می‌ریزه.

من از دیدن مادر شدن بقیه ناراحت نمی‌شم؛
برای هر مادری و بچه‌ش از ته دلم آرزوی سلامتی می‌کنم…
فقط گاهی با خودم می‌گم:
«خدایا… پس کی نوبت من می‌شه؟»

من دیگه چیز زیادی نمی‌خوام…
فقط یه معجزه.
یه روزی که این همه انتظار تموم بشه،
یه بچه رو بذارن توی بغلم و من با گریه بگم:

«بالاخره اومدی…
مامان خیلی منتظرت بود… خیلی.» 🤍