😭😭😭اومدیم خونمون جدیدمون با مادرشوهرم و بچه ها اومدیم تمیز میکنن شوهرم اونا منم اومدم رو گاز رو تمیز کردم و چدن های گاز رو پسرم گریه میکرد رفتم شیر دادم بغل کردم دخترمم پتو دور خودش پیچونده بود رو سرش رو بسته بود کلا نمی‌دونست پسرم رو شیر دادم گذاشتم رو بالش پسرم رو حالت نیم رخ رو بالش گذاشته بودم دخترم نمیدونم قل خورد چجوری دیدم سرش رو سر پسر منه رو دماغش بود انگار بیشتر دخترم اصلا متوجه نشده بود دخترم ماشالله تپله زدمش بلندش کردم پسرم رو بغل کردم اولش گریه کرد بعد دهنش واکرده بود نفس قطع شده بود شوهرم اومد دید داد و بیداد کردن با مادرشوهرم شوهرم منو زد خودم خیلی ترسیدم دخترم رو دعوا کردیم اونم گریه میکرد خیلی نگرانم سریع ساکت شد پسرم فقط یه لحظه نفسش قطع شد خیلی ترسیدیم شوهرم میگه ببریم عکس برداری شاید چیزی شده حالا نفهمیدم به سرش خورده یا دماغش که اینجور دردش اومد خیلی ناراحتم بیاین لطفا حالم بده شوهرم میگه تو مادر بچه بزرگ کنی نیستی بی عرضه ایی 😭😭

۷ پاسخ

بلا دور باشه عزیزم .انشالله ک چیز خاصی نیست
بچه برای هر دو نفره فقط وظیفه مادر نیست
اونم میتونه پدر خوبی باشه و هواسش به بچش باشه . پدر خوبی باشه و کارگر بگیره خونه رو تمیز و جمع و جور کنه ک زن یک‌ماه زاییده نخواد بچشو ول کنه خونه تورو تمیز کنه

وقتی انقدر حساسه به بچه بگو بشین پیشش تا تو کاراتو میکنی

عزیزم شما که نباید کارای خونه رو بکنی شما فقط باید حواست به بچه هاتون باشه و کارای اونارو انجام بدی کار خونه رو بذار بقیه انجام بدن

انشالله ک چیزی نیس

ببخشی خاک تو سر شوهر احمقت ک نمیفهمه بچه تا بزرگ شه هزاااار بار زمین میفته دردش میاد و و و قرار نیست مادر بابت همشون مقصر باشه
بعدشم شاید از بیرون ب نطر بیاد ک تو باید مراقب میبودی ولی من خودمم خیلی سوتی میدم اینقد گاهی خستم و ذهنم شلوغه و اینا ک پیش میاد این چیزا نگران نباش عزیزم اون ی لحظه دردش اومده و تمام . چیزیش نیست

انشالله چیزی نمشه نترس بهش شیر بده بخوره

ناراحت نباش اتفاقه دیگ دخترت کوچیک ازقصد نبوده ک کاش نمیرفتی مادرشوهرت تمیزمیکرد یا بچه هاتو میدادی مادرشوهرت نگه میداشت خودت میرفتی کارتو انجام میدادی
حالاهم محض اطمینان دکتر ببر تا خیالت راحت بشه

سوال های مرتبط

مامان گردو💙 مامان گردو💙 ۵ ماهگی
دیشب شوهرم که اومد رفتیم بیرون داخل ماشین بهش گفتم امروز خیلی ناراحت و عصبی بودم همش استرس داشتم 😉(فن زنانه)😅 گفت باز چیشده گفتم چندتا متن خوندم درمورد تکون دادن بچه میگن خیلی خطرناکه به خواهرم زنگ زدم اون بیشتر منو ترسوند مامانت این بار بخواد بچه رو بذاره رو پاهاش تکون بده من دیگه سکوت نمیکنم قلبم داره از جاش کنده میشه
بعد الان بازم بچه یکم اذیت کرد گریه میکرد درجا مادرشوهرم اومد خونمون (بچه از خواب بیدار شد گریه میکرد شیر دادم موقع آروغ زدن گریه کرد و گذاشتیمش سرجاش بچمم عادت داره شیر میخوره پستونک دهنش میذاریم میذاریم سرجاش خودش میخوابه ) مادرشوهرم اومد گفت این بچه اینطوری نمیخوابه خوابش نمیاد و فلان بچه رو دستکاری کرد این مگه ساکت میشد یه دور دیگه بهش شیر دادم همین که سینه رو از دهنش درآوردم بچه رو میخواست به زور از دستم بگیره گفتم مامان صبر کن آروغش رو بگیرم دیدم نشست کنارم پاهاشو دراز کرد بالشت گذاشت من قلبم میخواست ایست کنه شوهرم خودش به مامانش گفت نباید بذاری رو پا و واسه بچه خوب نیست 😁خوشم اومد ازش سر اون اول اومد دست زد به بچه و بغل گرفت و دیگه ساکت نشد مجبور شدم دوباره شیر بدم بهشم شوهرم بهش گفت نباید بغل بگیریش بد خواب میشه خلاصه مادرشوهرم دید ما نمیذاریم بذاره رو پاش پتو پیچش کرد راه برد بچه رو که بخوابه اینم تو بغل مادرشوهرم به زور خوابید مادرشوهرم اینو گذاشت سرجاش رفت بیرون این چشاشو باز کرد تکون تکون خورد که پتو رو از رو سرش برداره(رو کلاه و سرش کلا حساسه نباید چیزی باشه رو سرش دستاشم باید بیرون پتو باشه)
خلاصه بازش کردم خودش پستونک خورد خورد خوابید