۱۸ پاسخ

ساعت شمعدونم جلوی راهرو ورودی بود
اینارو روش گذاشتم و منتظر همسرم شدم.ما اقدام بودیم و حدس میزدم‌باردار باشم وقتی اومد اینا رو دید خیلی خوشحال شد گریه ش گرفت و بغلم کرد و همون لحظه با گوشیش فیلم گرفت ثبت لحظه کرد برای نینی مون صحبت کرد که بعدا ببینه🥹🥹

تصویر

منم عین تو 😂

من حالم چند روز بود خوب نبود
اصلا فکر اینو نمی کردم باردار باشم
رفتم دکتر گفت بارداری
شوهرم داشت بال در میاورد😅

من روز قبلش تست زدم منفی بود
شب عاشورا بود رفتیم امامزاده انقد دعا کردم و گریه کردم ک چرا باز تستم منفی شده بعد نذر کرذم و اومدیم خونه صب یه تست دیگع داشتم پاشدم انحامش بدم خیالم راحت بشه ک دیگ تست ندارم
بعد دیدم یه هاله کممممررررنگگگگ افتاد بردم گذاشتنش رو دستمال کنار گوشی شوهرم ک بیدار شد ببینه قهرم بودیم تازه
بعد بیدار شد گفت الکیه گفتم بیا بریم ازمایش گفت نمیخاد حوصلشو ندارم الکی نبرمون تا اونجا دیگ بزور برد منو ازمایش دادم و منو گذاشت خونه یه دوساعت بعد زنگ زد گفت بیا دیدی گفتم منفیه از کار و زندگی انداختیمون.
یه نیم ساعتی گذشت صدای زنگ در اومد درو باز کردم دیدم برگه آزمایش با یه دسته گل گذاشته پشت دستگیره در و رفته ته پلها وایساده کللللی سورپرایز شدم
اومد بالا دیدم رد اشک رو صورتش شوره زده🥲😂
هرچند ک بتام ۱۷ بود و مشکوک رو به منفی
حتی بعدش سونو رفتم گفت باردار نیستی
بعدش اومدیم خونه و به مادرشوهرمم گفتیم از ذوقش داشت پس میفتاد
دیگ دکتر و سونو نرفتم تا
یک ماه بعدش رفتم سونو صدای قلبشو شنیدم

و منی که چند ماه پیش تست گرفتم و مثبت شد به شوهرم گفتم زد تو گوشم که چرا قرصاتو منظم نخوردیو فلان و

من یک هفته بود پریودم عقب افتاده بود رفتم پنهان شوهرم تست خریدم و زدم مثبت شد از سرکار که آمد بود خونه گفت میخوام برم با ماشین کارکنم گفتم نرو صبرکن تا از سرکار بیام بعد برو که گفت نه گفتم خوب صبرنداری دیگه بابا شدی وایستا بیینمت و بعد آمد دنبالم مستقیم رفتیم آزمایشگاه🥹

خیلی ریلکس بابا فقط یه لبخند تحویلم داد 🤣🤣🤣🤣برا این دومی خیلی خوشحال کرد

من که شب قبلش یه دعوای وحشتناک داشتیم

صبح که اون انگار نه انگار دیشب بحثمون شد برا خودش کارشو میکرد با منم حرف میزد مثلا انگار هیچی نشده ولی من حتی جوابش ندادم صبح رفتم داروخونه بی بی چک گرفتم اومدم زدم دیدم مثبته.
انقدر عصبی بودم و حالم خراب بود.داشتم ظرف میشتم و زیر لب فوشش میدادم که اومد بغلم کرد و معذرت خواهی کرد بعدشم منم با حالت عصبانیت گفتم چشم و دلت روشن اونم دوهزاریش افتاد ولی باور نمیکرد

من سرپسربزرگم ۲سال جلوگیری نمیکردیم و دارو میخوردم واسه بارداری قرار بود برم واسه کاشت ونتونستم وکنسل شد یکماه بعدش پریودم عقب افتاد نصفه شب تست زدم مثبت شد ولی نگفتم صبح رفتم آزمایش وقتی دیدم مثبته بهش زنگ زدم گفتم مثبته تا ظهر هزار بار زنگ میزد فکرکرده بود دروغ میگم واسه پسر دومیمم مشهد بودیم بدونه اینکه بدونه رفتم آزمایش بهش نگفتم تا شب رفتم توصحن جلوی پنجره فولاد بهش گفتم باردارم

من یه تصادف داشتم وقتی تو امبولانس بودم گفتم شکمم خیلی درد میکنه گفت کی پریود شدی گفتم ۴ روز عقب افتاده
خلاصه که تا رسیدم اورژانس اول ازمایش خون گرفتن و گفتن حاملم و ۶ هفتمه
سوپرایز شدددم😂🥲

من شب قبل اینکه تست بدم گفتم فک کنم حامله ام(۴ سال اقدام بودم)اونم بعدا بهم گفت تو دلم گفتم باز قاطی کرده
صبحش رفت بیبی چک گرفت دیدیم مثبته ولی خب باورمون نمیشد رفتیم ازمایش دادیم تا حاظر شه جوابش یخورده تو پارک چرخیدیم بعد که پیام جواب ازمایشگاه اومد بهش گفتم بغل کردیم همو کلی گریه کردیم

من صبح تست زدم ظهر از سرکار برگشت تا اومد داخل بهش گفتم سلام بابایی خندید گفت تست مثبت شد گفتم اره بغلم کرد بوسم کرد 😍🥰

دقیقا همینجوری شب مشکوک شدم گفتم صبح بی بیچک بزنم بع بهش نشون دادم فکر کرد دروغ میگم باور نمی‌کرد

من ی سقط داشتم بچم ایست قلبی کرده بود دکترا بهم گفتن دیگه قید بچه رو بزنم🥲
ی روزی که عقب انداخته بودم ی تست زدم دیدم مثبته زنگ زدم با خوشحالی گریه بهش گفتم
چون خاطره بدی داشتیم راستش این خوشحالم با ترس برابر بود🥲
وقتی ازمایش بتا دادم مسئول ازمایشگاه جواب بتا رو بهم نداد گفت مشکل داره باید وایسی تا دکتر ازمایشگاه بیاد بهم گفتن جنینت جنین خوبی نیست دلبسته نشو🥺 آخ چه روزای سختی
مجدد ی آزمایشگاه دیگه رفتیم اونم دکترش تلفن زد و همینو گفت

چقدر گریه کردم چقدر گریه کردیم شوهرم گفت تو خدارو قبول نداری مگه بدون اذن اون ی برگ رو زمین نمیفته دیگه دکتر نمیریم
خدا پندار بهم بخشید و به دنیا اومد اینقدری خوشحال بودیم که فقط گریه میکردیم🥺🥺

من پریود نشده بودم رفتیم دکتر
دکترم تو مطب سنو داشت بعد من بی بی چک هم زدم منفی بود یه هاله که اصلا با چشم به زور دیده میشد مثل یه سایه کمرنگ بعد ما رفتیم مطبو اینا
فهمیدم باردارم اول من خودم سوپرایز شدم رفتم تو ماشین بهش گفتم با چه هیجانی تونم خوشحال شد ولی ورداشت گفت منکه میدونستم گفتم بهت
من گفتم انا حالا شد 😅🤣

من صدای قلبش و شنیدم اون موقع گفتم کلی ذوق کرد
همون شب ۲ تا جوراب کوچولو خرید آبی و سفید

من تستم روز تولد همسرم مثبت شد بهش گفتم خدا بهت هدیه داده کلی خوشحال شد 😍

والا من يك ماه داروي باروري مصرف كردم
شوهرم هي ميگفت بخدا حامله اي به دلم افتاده
٤روز قبل موعد اصراااار كرد برو ازمايش به زور رفتم
رسيدم خونه ديدم يك ساعت بعد باشيريني اومده داره ميرقصه
درواقع اون منو سوپرايز كرد😂

سوال های مرتبط