۱۱ پاسخ

اره پسر منم پشت سر باباش گریه میکنه نمیزارم رفتنش رو متوجه بشه

دختر من ن فقط باباش بلک حتی داداشش یا همسایه امون بره بیرون گریه میکنه🤣🤣ک‌منم ببرید

شوهرمنم طفلی انقد آروم میره ک خودمم دیگه متوجه نمیشم چه برسه ماهان

اره ولی سرگرمش میکنم حواسش نباشه

ما چون این دوره رو با بچه های بزرگم گذروندیم الان شوهرم میخواد بره انقدر اهسته کار میکنه که صدا نده احمد بیدار بشه ولی اگر بیداره بشه حتما این دردسر رو داریم

خ.اهر داری دقیقا حرف منو میزنی الان به خاطرش از شش بیدارم خودش خوابید منم خوایم نبرد

اره پسر منم همینه

اره دختر منم خیلی گریه می‌کنه
امروز شوهرم داشت می‌رفت سرکار دخترم اول صبی انقد گریه کردددد

دختر منم

اره پسرمنم همینه وقتیم همسرم میاد خودش کلی لوس میکنه و براش گریه میکنه تا خواستشو براورده کنه

اره دختر من کبود میشه قشنگ باید ببرمش ی اتاق دیگ تا بره😵‍💫🥴

سوال های مرتبط

مامان طلا مامان طلا ۱ سالگی
سلام خانوما توروخدا کمکم کنید پسرم اصلا هیچ احساسی انگار به من نداره دستامو باز میکنم میگم بیا بغلم نمیاد وقتی برم جایی اصلا پشت سرم گریه نمیکنه یا وقتی برمیگردم اصلا هیچ واکنشی نشون نمیده وقتی باباش باشه تو خونه ایم میره بغل باباش پشت سر باباش گریه میکنه و وقتی باباش میاد خونه نیدوعه و میخنده و اگه بخوره زمین جاییش درد بگیره یا کسی دعواش کنه میره بغل باباش خیلی ناراحتم به خاطر رفتارای مته؟ چون من شاغل بودم سه ذوز در هفته نبودم از 7 تا 2 و وقتی هم خونه ام باباش نگهش میداره و من مشغول کارای خونه و بیرون و درس و دانشگاه بی انرژی و خسته و کوفته. یه مورد دیگه که خیلی نگرانم میکنه اصلا صحبت نمیکنه فقط عمه و بابا و آب میگه اصلا گوش نمیده موقع بازی تمرکز نداره وسط درست مردن مثلا حلقه هوش مییزش بهم و با بچه های دیگم بازی نمیکنه. اینا طبیعیه؟گاز میگیره میزنه ما رو هم منو باباشو و هم بچه های دیگه رو😔غذا خوردنشم که نگم براتون هیچی نمیخوره برای همین قدش رشد نمیکنه،😔خودمم خسته و کلافه ام و شرایط روحیه خوبی ندارم و تنهام و بعضی وقتا دعواش میکنم مخصوصا موقع غذا که میریزه بیرون غذاشو😔 و گریه میکنه اونوقت عذاب وجدان میگیرم. نمیخوام مثل خودم ترسو و خجالتی و کم حرف بار بیاد چیکار کنم راهنماییم کنید.
#پوشک#شیرخشک#بدغذایی فرزند پروری
مامان دوران مامان دوران ۲ سالگی
تجربه روز دوم از شیر گرفتن تا الان :
دیشب خیلی شب سختی بود😔پسرم طبق عادتش ساعت۴:۳۰ بیدار ش برای شیر من نزدیکش نشدم تا شیر نخواد خیلی گریه کرد شوهرم تا ساعت۵:۳۰ سرگرمش کرد تا بالاخره خوابید دوباره طبق عادت ساعت۸ بیدار شد و شروع کرد گریه کردن شوهرم سیبزمینی سرخ کرد یکم سرگرم شد خورد و بعد بریدمش بیرون تا نزدیکای ظهر تابش دادیم براش هندونه هم خریدیم اومدیم خونه موقع خوابش بود چون عادت به خوابیدن با میومدی داشت باز کلی گریه کرد منم پا به پاش گریه کردم😭خیلی سخته
با هندونه سرگرمش کردیم یادش رفت شروع کرد خندیدن بعد شوهرم بردش حموم بعد من سوپی که درست کرده بودم رو دادم خورد و بعد ناهار با باباش رفتن خوابیدن

واقعا دم شوهرم گرم خیلی داره همکاری میکنه دوشبه نخوابیده و مدام نگهش میداره نمیذاره من نزدیک شم که پسرمون من رو نبینه بهونه می‌می کنه ،امروزم نرفت سرکار و مرخصی گرفت موند و کلی کمک حالم شد
اگه امروز نبود اصلا نمیتونستم تنهایی از پسش بربیام🥺