خاطره زایمان پارت ۲
رفتم پیش دکتر جدید همه چیز و چک کرد و گفت برای ۵ مرداد وقت میدم برای زایمان گفتم من طبیعی نمیخوام از اونجایی که مامانم تجربه بد داشته و به خاطر اینکه لگنش کوچیک بوده داداشم گیر کرده بود و وقتی سزارین شد کبود بود داشته خفه میشده ترسیده بودم و میگفتم یدفعه سزارین میخوام بشم و قبول کرد گفتم من بیمارستان پاستور میخوام برم و هی با حرفاش نظرمو عوض کرد و گفت بیا بیمارستان مهرگان،گفتم اگه زودتر از تاریخی که نامه دادین دردم بگیره یا کیسه ابم پاره بشه باید چیکارکنم اصن براش مهم نبود برگشت گفت تا ۱۰ ساعت بعد از پاره شدن کیسه ابم میشه زایمان کرد،تو اگه دردتم بگیره ۷:۳۰ صبح نیای دیرتر بیای میمونه چندین ساعت بعد معلوم نیس کی بشه زایمان کنی،اصن انگار جون منو بچم براش مهم نبود با این حال منو همسرم رفته بودم سه تا بیمارستان خصوصی ها دونه دونه سوال کردیم و من بیمارستان پاستورو انتخاب کرده بودم ولی با حرفای دکتره همون مهرگان رو انتخاب کردم و نامه رو گرفتم اومدم خونه،خونه مامانم اینا قزوینه ولی من از وقتی ازدواج کردم اومدم ابهر که از ابهر تا قزوین یک ساعت راهه از اونجایی که من سزارین انتخاب کرده بودم و نمیخواستم خیلی درد بکشم و اذیت شم مامانم گفت به نظرم هفته اخر رو بیا قزوین بمون که اگر یک موقع چیزی شد زودبرسونیمت بیمارستان و دکترت بیاد بالا سرت منم همه کارامو کردم خوش خوشان موهامو رنگ کردم ناخنامو درست کردم خونه تکونی کردم ساک جمع کردم و چمدون بستم دقیقا یک هفته قبل زایمان که میشد ۲۷ تیر یعنی شنبه ما رفتیم قزوین که من یک هفته رو اونجا بمونم

ادامه تاپیک بعدی

۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان رادین👶🏻🩵 مامان رادین👶🏻🩵 ۱ ماهگی
خاطره زایمان پارت ۳
من غیر از انقباض همه چیز بارداریم نرمال و خوب پیش رفته بود یعنی یه بارداری نرمالی داشتم که اون انقباضم با استراحت بهتر شده بود ولی چند سری بعدش دوباره اینجور شدم که میرفتم بیمارستان ان اس تی میگرفتن میگفتن ممکنه زودتر از تاریخ زایمان کنی اگه دردات شدید شد زودخودتو برسون به نزدیک ترین بیمارستان،ما که شنبه رفتیم قزوین قرار بود هفته بعد یکشنبه یعنی ۵ مرداد زایمان کنم ولی همه چیزم اماده بود و دیگه فقط میخواستم استراحت کنم تا ۵ مرداد خلاصه سرتونو درد نیارم من شنبه شب یعنی ۲۷ تیر ساعت ۱۰ شب کیشه ابم پاره شد اول شام خوردیم من بلند شدم رفته بودن اتاق هی وسیله هایی که جمع کرده بودم رو چک میکردم اگه چیزی برنداشتم بگم همسرم برای روز زایمان برام بیاره،خودمم زایمان راحت و بدون اذیت رو در نظر گرفته بودم و کلی برای نزدیک شدن به روز دیدار با پسرم خوشحال بودم ولی تو اتاق از روتخت که بلند شدم یک دفعه ازم حجم زیادی از خارج شد منم شوکه شدم و با ترس مامانم رو صدا زدم که مامان بیا اتاق اومد با گریه گفتم این چی بود ازم رفت یه عالمه اب ریخت مامانم گفت کیسه ابته و اونم با ذوق گفت حاضر شو بریم بیمارستان که همین امشب پسرتو میبینی

ادامه تاپیک بعدی...
مامان دلسا🩷و آرسام🩵 مامان دلسا🩷و آرسام🩵 ۱۶ ماهگی
پارت ۲
( اگه کسی خواست بیاد شخصی پیام بده معرفیش کنم) و پیدا کردم و شمارشو برداشتم و پیام که دادم گفت سزارین اختیاری انجام میده و ۱۵ میگیره خودش و ۱۷ هم هزینه بیمارستان با بیمه تامین اجتماعی خیلی خوشحال شدم رفتم ویزیت شدم و تو همون بار اول بهم نامه داد برای ۲/۲ که برم بیمارستان برای زایمان ولی ننوشت سزارین گفت که بیا اون روز میام بالا سرت با یه بهونه میبرم سزارین که اجباری حساب بشه و بتونی از بیمه ات استفاده کنی سر این موضوع کلی استرس داشتم که خدایا سرکاری نباشه دردم بگیره و نیاد برم بیمارستان آمپول فشار بزنن بهم بمونم درد بکشم خلاصه روز قبل که قرار بود برم بیمارستان پول دکتر و واریز کردم و دکتر گفت فردا ۶ صبح برم بیمارستان بلوک زایمان شب قبلش همه چی و آماده کردم و صبح زود رفتیم بیمارستان و با نامه دکتر بستری شدم دکتر تاکید کرده بود نه خودم نه همسرم حرفی از سزارین نزنیم ولی تو بلوک زایمان همه میدونستن که من قرار سزارین شم و اومدنم اونجا فرمالیته است
مامان محمد🌥️🤎 مامان محمد🌥️🤎 ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت 1✅
من ۳۶ هفته شب رفتم بیمارستان معاینه شک داشتم که کیسه آبم سوراخ شده باشه و با ماما صحبت کنم که بشه ماما همراهم
معاینه شدم گفت مشکلی نداره و یه سانتی.. ورزشا و چیزایی که باید میخوردمو بهم گفت و باز چک لیستشونم برام نوشت که من تو تاپیکام برا مامانا گذاشتمشون
بعد از معاینه درد شدید کمر گرفتم با فشار داشتم و ازم یه چیزای ترشح بزرگ میومد ترسیدم..اینم بگم خونه مادرشوهرم اینا بودم..زنگ زدم مامان بابامو کشوندم بیمارستان گفتم منو درد زایمان گرفته..رفتم بیمارستان ماما گفت نه عزیزم همون ۱ سانتی دردت بخاطر معاینس تجربه زایمان طبیعی
دردشو تحمل کردم کم تر شد خیلی کم ولی ترشحا رو هنوز داشتم..یک هفته ورزش کردم ماما گفته بود جمعه شب یعنی ۲۱ آذر که میشدم ۳۷ هفته و ۳ روز برم معاینه تحریکی
این یک هفته ورزش کردم و هرچیزی گفته بود خوردم
شد جمعه شب و رفتیم بیمارستان معاینه کرد گفت هنوز همون یک سانتی تحریک کرد شد 2 سانت ماما گفت سر بچه کلا پایینه و کیسه آب نازک شده پس چرا رحمت باز تر نشده گفت برو خونه امکانش هست کیسه آبت پاره شه شایدم نشه گفت احتمالأ تو یک هفته آینده زایمان میکنی
مامان آرشام مامان آرشام ۵ ماهگی
تجربه زایمانم
سزارین
ساعت۶صبح ۲۹اسفند ۴۰۴ کمردرد ودل دردشدیدی گرفتم باخودم گفتم صبر کنم ببینم خوب میشم یانه چون هفته ۴۰ بودم وبرای زایمان طبیعی آماده نبودم واز یه هفته قبل هی میرفتم بیمارستان معاینه میشدم ومیگفتن باز نشدی وبرمیگشتم
روز قبل زایمان رفته بودم پیش دکترم وقرص گل مغربی داد استفاده کنم تا ۵عید برم زایمان کنم اما فرداش با درد شدیدی که داشتم بالاخره رفتم بیمارستان نور
رفتیم اورژانس هنوز قابل تحمل بود دردم رفتم nstدادم یدفعه دردم بدتر شد جوری که دکتر اومد بالا سرم معاینه کرد گفت دختر تو باز نشدی چجوری طبیعی میخوایی زایمان کنی وگفت ببریدش برای سزارین تا همسرم رفت کارای بستری کنه من کیسه آبم پاره شد وکثیفی اومد بیرون مامانم پیشم بود به دکتر گفت دخترم خونریزی داره؟دکتر نگاه کرد همه رو بیرون فرستاد وتنم لباس بیمارستان پوشوندن وآماده شدم برای عمل بعد یه ربع پسرم دنیا اومد وحسابی کثیف کرده بود🫢اگه سزارین نمی‌شدم خطرناک بود ولی باهمه سختی با دیدن پسرم همه دردام یادم رفت🥹
مامان گردو مامان گردو ۲ ماهگی
مامان سولین کوچولو🥰 مامان سولین کوچولو🥰 ۱۲ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۲
خب اومدیم خونه و من از بس خسته بودم خوابم برد خوابیدم شوهری هم هی مزاحم میشد برای رابطه ولی منه خسته خوابم میومد و نزاشتم صبح پاشدم وسیله هامو آماده کردم وسایل نی نی رو که همه رو از قبل آماده کرده بودم چک کردم حموم اینا رفتم که مثلا فردا با نامه بستری بشم کلی هم این وسط دلم پر بود همش بغض داشتم بلاخره اون روزم تموم شد و تو تاریخ ۶/۳ که نامه داشتم رفتم بیمارستان من با این همه پیاده روی که داشته بودم هیچ دردی نداشتم رفتم بیمارستان مامانم و مادر شوهرم با آقا همسر هم با من اومده بودن رفتم داخل تا کارارو تموم کنم و بستری بشم بت آمپول فشار بچم به دنیا بیاد واقعا من عجله داشتم برای اومدنش خیلی میخواستم زودتر ببینمش و بغلش کنم ماما اینا بودند بهشون نامه رو دادم گفتم اینو دکتر داده من درد دارم کمرم و شکمم و لکه بینی دارم گفت اینو ببر پیش متخصص که تو بیمارستان بود از شانس من متخصص اونجا نبود برگشتم گفتم متخصص گفته اینجا رسیدگی کنند ماما که یه زن خوش اخلاق بود گفت باشه عزیزم آماده شو معاینه کنم معاینه شدم ولی اصلا نپرسیدم چند سانت بازم ولی از چهره ماما معلوم بود که هنوز این برای زایمان خیلی مونده از اونجا باید نوار قلب میدادم پرسید چیز شیرین کیک آبمیوه بخور بیا منم به دروغکی گفتم تازه خوردم اومدم نوار قلب گرفتن که حرکت جنین بخاطر اینکه چیز شیرین نخورده بودم کم بود گفت که حرکت جنین کمه مطمئنی چیز شیرین خوردی منم که دروغکی میگفتم ازه خوردم و اینا گفت پاشو یه چیز شیرین بخور باز بیا نگاه کنیم
بیرون رفتم میخواستم هیچی نخورم بشینم بعد ۱۵ دقیقه بازم برم که قبول کنند ولی اینجا از اینکه بگن حرکت جنین کمه و سزارین کنند ترسیدم رفتم حالا یه چیز شیرین خوردم و بعد ۱۵ دقیقه
مامان نی نی نقلی🩷 مامان نی نی نقلی🩷 ۱ ماهگی
تجربه من از سزارین
(تجربه که نه،مرور خاطرات)
پارت 1
من از اول بارداریم و حتی قبلش،با توجه به چیزایی که خونده بودم و تجربه بقیه،همیشه نظرم روی زایمان طبیعی بود و با شروع سه ماهه سوم،ورزش هامو کم کم شروع کردم،به مرور تایم طولانی تر و پیاده روی و ماساژ و همه اینا رو توی روتین روزانم برای زایمان طبیعی جا دادم
تااینکه هفته 37 وقتی سونو دادم،دکتر بهم گفت که بچم یکم تپلیه و اگه تا هفته 38 طبیعی به دنیا بیاد خوبه،ولی اگه تا هفته 40 یا بیشتر بمونه،ممکنه زایمان طبیعی سختی داشته باشم چون وزنش بالاتر میره،گفت تا یک هفته صبر کن اگه دهانه رحمت باز نشد دیگه بیشتر منتظر نمون و برو برای سزارین
من که یکم ترسیده بودم با حرفش،تصمیم گرفتم برم پیش یه ماما که خیلی حرفه ای و کار درسته،شرح حال بهش دادم و ایشون هم حرفای دکترم رو تایید کرد،بااین تفاوت که معاینم کرد و بهم گفت که سپتوم واژن دارم(یه دیواره توی واژن که برای زایمان طبیعی باید برداشته بشه)
و اینجا لحظه ای بود که ترس من بیشتر شد😂
مامان مامان رزلین مامان مامان رزلین ۱ ماهگی
خب خب سلام خواهر اومدم منم تجربه زایمان دوم سزارین تو بیمارستان امام خمینی شهریار بگم بهتون اولن که دخترم یه هفته زود به دنیا اومد ماجرا اینطوری شد که من ذوز یک شنبه قرار بود با همسرم برک پیش دکتر که نامه بهم بده برا زایمان که رفتم یکم درد کمر داشتم که فکر میکردم عادیه مطب نشستم دیدم صورتم خیلی داره عرق میکنه اونم عرق سرد بازم گفتم عادیه تا اینکه رفتم داخل پیش دکتر دکتر یه نگاه کرد گفت چرا عرق کردی دست زد گفت دختر عرق سرد کردی درد نداری گفتم فقط کمرم درد خاصی ندارم گفت دختر داری زایمان میکنی تو گفتم یعنی چی خب یه هفته دیگه زایمانمه دیگه گفت نه الان وقتشه سریع زنگ زد بیمارستان ببینه اتاق عمل خالیه یا نه که گفتن خالی میکنن اورژانسی باید برم عمل هنگ کردم چون هیچ کاری نکرده بودم همه برنامه هام بهم ریخت گفتم دکتر من هیچی همرام نیس گفت سریع برو تا یه ساعت بیمارستان باش اصلا نفهمیدم همسرم چجوری رسوند منو خونه چجوری وسیله هامو جمع کرد باز خداروشکر ساک بجه آماده بود آره داشتم میگفتم جمع کردیم رفتیم بیمارستان رفتم زایشگاه که کارامو انجام بدن ادامه.......