پارت ششم
تو پارتای قبل گفتم نوار قلب خوب نبود یه ماما گذاشته بودن که هی نوار قلب بفرسته برا دکتر شیفت
ولی نامرد هی نوار میگرفت ازم کمردرد شدید شده بودم میگفت فقط به کمر بخواب یه نوار درست بهم بده انگار دست من بود😭
دستگاه هی نوار بد تحویل میداد اینم حرصش خرابا رو مینداخت میگف بعدی بعدی منم هی نیم ساعت نیم ساعت بااون درد باید بیحرکت میبودم تا نواری که باب میلش باشه دربیاد
نمیدونم چنتا ولی بالای دهتا گرف انگار از صب که اونجا بودم تا شب
خلاصه یکم کم کردن سرم فشارو نوار خوب اومد اینم خوشحال برگه رو برد
اقا من دردام زیاد شد شدم هشت سانت و ماما خیلی زیاد کرد سرمو بعد نوار قلب اخری وواقعا داشتم شکنجه میشدم اینجا فاصله دردام هر دو یا یک دقیقه شده بود ماما همراه بهم اجیل میداد خرما روغن میمالید توپ اورد بشینم ماساژ میداد حرفای دلگرم کننده میزد ولی من دیگه تو عالم خودم نبودم خودشم فهمید دیگه ساکت شد و رسیدم به اخرش دیگه دکتر شیفت اومد و چنتا مامای دیگه که بچرو دربیارن ولی تقدیر چیز دیگه نوشته بود...

۲ پاسخ

۸سامت دردت در چه حدی بود؟؟!آخه خیلی از دردش نگفتی انگار زیاد درد نداشته😄

لطفآ پارت هفتم الان بزار

سوال های مرتبط

مامان حلما مامان حلما ۵ ماهگی
پارت ۳
خلاصه مدام از نی نی نوار قلب می‌گرفتن و من خسته شده بودم هی میگفتم چرا آمپول فشار نمیزنین میگفتن نوار قلب بچه باید به یه ثباتی برسه که خیالمون راحت بشه بعد وارد مرحله بعدی بشیم و می‌گفتن ما با پزشکت در تماسیم و با مشورت همه کارا رو انجام میدیم نگران نباش...
مامای همراه میخواستم که گفتن بعد از اینکه وارد ۴ سانت بشی میاد.
ناهارمو واسم آوردن منم کامل خوردم و بهم آمپول فشار زدن و دردا کم کم شروع شد
ماما اومد واسه معاینه گفت ۳ سانت شدی و من خوشحال که روندم خوبه و خود ماماهم خیلی مهربون بود و روحیه میداد.
دیگه عصر شده بودو هیچ خبری از زایمانم نبود و من حسابی خسته شده بودم و چون یکسره ازم نوار میگرفتن و هر کدوم ۴۵ دقیقه طول می‌کشید نمی‌تونستم راه برم و بشینم حسابی کلافه بودم
بخاطر آمپول هم درد داشتم و انرژی و روحیم بشدت کم شده بود
عصر شد و ماما اومد شیفت و تحویل مامای بعدی داد مامای دوم که معاینه کرد گفت ۲ سانتی که هنوز و من گفتم یعنی چی گفتن سه سانت که گفت نه این دو سانته و من دیگه واقعا روحیم نابود شد و گریم گرفت هی خواهرم بهم دلداری میداد ماما باهام حرف میزد و روحیه میداد ولی من دیگه خسته شده بودم
دستشوییمم گرفته بود که بخاطر نوار قلب بهم گفت اگه بری باید از اول بگیریم بزار واست سوند‌ وصل کنم ولی من میترسیدم گفتم نه تحمل میکنم
بهم گفت اذیت میشی اینجوری میگم برات لگن بیارن با لگن هم نتونستم دستشویی کنم و دیگه دید اذیتیم پرستارا رو صدا زد کمک کنن منو ببرن.
مامان پناه🩷 مامان پناه🩷 ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۱
من ۴۰هفته رفتم مطب ماما ساعت ۱۰معاینه تحریکی شدم تا دو ساعت روی توپ ورزش کردم ساعت ۱ظهر دردام شروع شد تو خونه هر ۷دقیقه ای می‌گرفت ۳۰ثانیه انقباض داشتم باز ول می‌کرد ولی دردش زیاد بود از دل و کمر می‌گرفت و شکم سفت میشد درست مثله درد شدید پریود...همینجوری درد ادامه داشت تا ساعت ۵ رفتم مطب ماما معاینه کرد توی ۳سانت بودم ورزش روی توپ کردم تا ۸.۳۰ ولی بازم همون ۳سانت بودم دیگه گفت برو خونه زیر دوش کمرتو قر بده وقتی انقباض گرفت سجده شو رو کمرت آب گرم بریزن ...ی ساعت اینکارو کردم دیگه دردم خیلی شدید شده بود ساعت ۱۰رفتیم بیمارستان معاینه کرد همون ۳سانت بودم 🥲نوار قلب گرفتن انقباض نشون میداد گفت برو بیرون نیم ساعت راه برو دوباره بیا تا معاینه کنم بعد نیم ساعت معاینه کرد ۳سانتونیم شده بود دیگه زنگ زدن به ماما همراهم اونم تا نیم ساعت بعدش اومد دیگه شروع کردیم بع ورزش کردن روی توپ .توی حموم آب داغ به بدنم ریخت .نقاط فشاری .ماساژ نوک سینه ورزش های دیگه و...ولی هر چقدر معاینه میکردن ۴.بالاتر نمی‌رفتم دیگه شده بود ساعت ۴صبح نوار قلب بچه خراب شد احتمال مدفوع کردن نوزاد میدادن کیسه ابو ترکوندن ولی خداروشکر خوب بود ...
مامان 💙رضا💙 مامان 💙رضا💙 ۴ ماهگی
مامان جانا مامان جانا ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۳


دیگه رسیدم بیمارستان ساعت ۱۲نیم بود اونجا معاینه ام کردن گفتن دهانه رحم بسته هست سر بچه هم توی لگن نیست بالاعه🤦‍♀️ من اینقدراسترس میگرفتم پرستارا میگفتن ما موندیم چرا کیسه آب تو‌پاره شده دیگه شوهرم دلداریم میدادمادرم دلداریم میداد دیگه تا بستری شدم ساعت شد ۲شب اومدن بهم سرم وصل کردن نوار قلب بچه رو گذاشتن بعد نیم ساعت دردام شروع شد میگرفت ول میکردم ولی کاملا قابل تحمل بود دیگه یه دکتر خوش اخلاقم بالا سرم بود همش دلداریم میداد میومد بهم سرمیزد خیلی زن خوبی بود هرموقع دردم کم میشد میخوابیدم دردم که میگرفت بیدارمیشدم شاید سرهم دوساعت خوابیدم ساعت ۶صبح اومد معاینه کرد گفت هنوز یک‌سانته🤦‍♀️
من‌خیلی نگران شدم اومد دوباره سرم زد بهم آمپول زد توسرم این دفعه دردام بیشتر میگرفت و بیشتر درد میکرد
ولی من همش میرفتم تو‌دستشویی آب گرم میریختم پیشه خودم خیلی خوب بود دردم رو کم میکرد ساعت شد ۸صبح اومدن معاینه کردن گفتن دوسانت باز شده ولی نرمه




بقیه پارت بعدی
مامان فنچ🧸🍓 مامان فنچ🧸🍓 ۱۲ ماهگی
جربه زایمان
پارت ۷
این وسط مسطا هم مدام میومدن ازم نوار قلب بگیرن و واقعا سخت ترین کار دنیا بود برام. این وسط یک چیزی که حرصم میداد این
ماما اوسکول بود بهم میگفت اگه خسته شدی از نوار قلب میتونی وسطش در بیاری منم با کمال میل قبول میکردم و درمیاوردم اما بعدش که میومد دو ساعت غرر میزد ک‌من یک نوار قلب درست حسابی از تو ندارم همکاری نمیکنی خانومم😑
منم با مظلومی میگفتم خودت گفتی خسته شدی دربیار منم خسته شدم و سرویس لازم بودم
گذشت گذشت دیگه دردام رو به وحشتانکککک شدن بود نه می‌تونستم سرپا بمونم نه می‌تونستم دراز بکشم از یک ورم اومدن ساعت۴نیم ۵ بهم نوار قلب وصل کردن کلی اولتیماتوم دادن که تکون نخورم دیگه واقعا دردام زیاد بود پاهام شدید تیر میکشید حس میکردم استخونام دارن میشکنن
اینجا بود که یاد. حرف ی مامان تو گهواره افتادم که می‌گفت موقعی که دردات شدیدتر شد سعی کن زور بزنی اینطوری روند زایمانت سریع تر میشه منم از یجایی به بعد دیگه سعی کردم زور بزنم موقع انقباضات بجای سفت کردن خودم
ادامه 👇🏻
مامان ایلیا مامان ایلیا ۱ ماهگی
پارت پنجم
سرم فشارو بستن دوساعت استراحت گذشت اون تایم اجیل و خرما که اورده بودم ماما بم میداد و بدون درد بودم هنوز
سرم فشارو باز کرد ولی باشدت بیشتر
شش سانت شدم معاینم کردن دوتا ماما اومدن داخل در حال بگو بخند یکیشون گف وای اینو انگار نه انگار شیش سانته هیچ دردی نداره
اقا من درد داشتم ولی چون شنیده بودم نباید جیغ بزنی انرژیت نره هی با نفس عمیق خودمو نگه داشته بودم ولی این زر میزد حرصیم کرد😐
ماما همراهم هی سرمو بیشتر باز میکرد که شدم شش و نیم هفت
اینجا بود که دیگه دردام شروع شد و گفتم یاخدا😩
اصلا نگم براتون چون داشتم فول میشدم هی یکی میومد دس میکرد😭وجدان نداشتن اولش یه ژل میزدن ولی اخرا دیگه بدون ژل دس میکردن در میوردن یکیشون اومد معاینه کرد همینجور خشک خیلی دردم گرفت نالیدم گفتم حداقل ژل بزن گف نه من دستم کوچیکه😳وای اگه جون داشتم هرچی فوش بود بش میدادم ولی حیف
شنیده بودم ماما همراه بگیری فقط اون معاینه میکنه ولی الکی بوده انگار😑
مامان هیراد🥺✨ مامان هیراد🥺✨ روزهای ابتدایی تولد
پارت دوم
ساعت ۳ صبح منو بردن زایشگاه و به ماما اومد بالا سرم و ازم هی نوار قلب می‌گرفت و می‌گفت نوار قلب زیاد خوب نیست تا ساعت ۷ صبح من همینجوری توی خواب و بیداری بودم تا اینکه ساعت ۷ ماما اصلیم اومد و خدا خیرش بده کلی بهم کمک کرد
اول ک معاینه کرد گفت هنوز ۴ سانتی و معاینه تحریکی کرد یکم و گفت پاشو رو توپ ورزش انجام بده منم درد داشتم و ورزشارو انجام میدادم ولی همش دلم میخواست بخوابم و فوق العاده زیاد هی دسشوییم می‌گرفت باز میومدم و دوباره ورزش بهم سرم و اکسیژن وصل کرد و آمپول فشار زد و همینجوری هعی می‌گفت ورزش کن
من اصلا چیزی نخوردم قندم افتاده بود و فشارم پایین بود قبل اینکه برم ت فاز فعال زایمان حالم خیلی بد شد و بالا آوردم و توی همون حین کیسه آبم پاره شد و رفتم توی فاز زایمان
دکتر بیهوشی اومد و برام بی حسی اسپینال انجام داد که اصلا درد نداشت من اصلا حس نکردم
بعد از بی حسی دیگ هیچ دردی نداشتم فقط حس مدفوع داشتم
ماما هم میگفت وقتی این حسو داشتی زور بزن تا موقعی ک این حس تموم نشده زورتو ول نکن
مامان هامین 👶💙 مامان هامین 👶💙 ۱۴ ماهگی
سلام مامانهای عزیز منم اومدم از تجربه زایمانم براتون بگم🥰


*پارت اول*


زایمان من سزارین بود، تاریخ قطعی که دکترم بهم داده بود ۱۷ خرداد بود که ۳۷ و ۶ روز میشدم.

هفته اخر که برای ویزیت آخر رفته بودم گفت نوار قلب بچه زیاد خوب نیست و حرکتشم کمتر شده بود خلاصه بهم گفت باید این هفته بازم نوار قلب بدم..

نوار قلب بعدی رو دعا دعا کردم که خوب باشه چون نمیخواستم زودتر بدنیا بیاد و خدای نکرده مشکلی داشته باشه..

خلاصه نوار قلب بعدی رو که دادم دیگه دکتر گفت نباید زیاد بمونه پس‌فردا بهت وقت عمل و نامه میدم صبح برو بیمارستان...🥲🥲
منم استرس یهو گرفتم چون امادگیشو نداشتم زودتر بشه اومدم خونه سریع وسایل هارو گذاشتم دم دست که چیزی شد سریع بریم بیمارستان...
اون تاریخی که بهم وقت زایمان داد ۳۷ و ۳ روز میشدم..

خیلی حس و حال عجیبی داشتیم هممون
مامانم بیشتر از من استرس داشت ولی به روی خودش نمیاورد😅
از بیمارستان هم هی تند تند زنگ میزدن که بهم روز و ساعت زایمانو یادآوری کنن منم هی استرسم بیشتر میشد🥴🥺