۱۳ پاسخ

من با کسی تعارف ندارم قشنگ تو روی طرف میگم.جاریم یبار گف شکم بچت کار نمیکنه الو رسیده بگیر بچلون تو قاشق بده به بچه شکمش درجا کار میوفته.منم گفتم هیچوقت اینکارو نمیکنم چیزی هم اگ قرار باشه بخوره خود دکترش بهم میگه دکترش فوق تخصصه بهتر از من و تو میدونه.بچه مگ معدش میتونه پالم میوه رو هضم کنه

میگن اصلاااا خوب نیست بچه رو بالا بندازی نذار اینکارو کنه.بقیه کاراش هم که اشتباهه اصن😒چایی چی میگه این وسط!! واسه ما ادم بزرگا هم چایی خوب نیس چه برسه به بچه

الهی بگردم که این جوجه رو انقدر اذیت میکنن🤕

باز خدا وشکر همسرت فهمیده و بهش تذکر داره
بعضی مردا که فک میکنن چون مادرشون اینکار کرده اشکال نداره هیچی نمیگن

اخه یه چیزی که هست زمان اونا اینترنت و کتاب اینا نبوده که مثل ما بخوان اصولی بچه بزرگ کنن ... همین مدلی بچه های خودشونو بزرگ کردن و چیزی هم نشده .... برای همین درک نمیکنن که ما چی میگیم
فک کن متوجه بشن تست حساسیت یعنی چی ؟ اصلا زمان اونا این چیزا نبوده

مادر شوهر منم تا روم رو میکنم اون طرف میخواد همه چیز بکنه دهن بچه . میترسم بچه رو باهاش تنها بذارم نمیدونم اینا چجوری بچه بزرگ کردن. البته همه بچه هاش معده هاشون داغونه

حالا بهشونم میگی برمیخوره
یه نمونه ببخشید دیگه نزاشتم دل و روده بچرو بیاری دهنش
حالا من شانس اوردم حواسم بود
بچه سه ماهه بربری داده بود دستش
اونو دهنش خیس میکرد میکند خفش میکرد دور از جونش جوابگوش کی بود؟

والا مادرشوهر منم دقیقا اینجوریه ولی من خودم بهش تذکر میدم نکنه چندباری اینجوری کرد بخورد جدی کردم الان دیگه جرات اینکارارو ندارع

به بچه۶ ماهه چای میده🙄 خداییش چجوری بچه هاشونو بزرگ کردن

عزیزم‌ دختر تون چهاردست پا میره

واای همه مادرشوهراهمینن

چه خوب ماشالله از الان چهاردست و پامیره😍

مادرشوهره منم همینجوریه ولی صد برابر بدتر چون شوهرم هیچی نمیگه منم تنهایی باید جلوشون وایستم واقعا بعضی وقتا کم میارم

سوال های مرتبط

مامان مهدی مامان مهدی ۱ سالگی
من چقد نق مق میشنوم از اینکه چرا شبر خودتو بهش نمیدی
خب میگم شیر ندارم بدم نه حتما بهش ندادی بهش سینتو ندادی تا بمکه گفتم شیر نیست اخه گریه میکنه گشنشه چرا بچمو اذیت کنم
میگه مادرای امروزی همینن داری بچمو گول میزنی گناه داره داری گناه میکنی حیف بچه نیست ؟تو راحتی خودت میخوای
میخواستم جوابش بدم هیچی نگفتم بعد پدر شوهرم گفت چرا حرف سرت نمیشه تو ،چیکارش داری هر شیری میخوره بخوره باز گفت نهههه بچم‌گناه داره خودش که نمیدونه مادرش داره گولش میزنه داشتم حرص میخوردم که شوهرم گفت مامان اصلا شیر نداره بچمم گشنش میشه گفت من میدونم که بهش سینشو نداده فکر راحتی خودشه فکر بچه نیست ک اینبار تا دهن باز کردم بگم به خودم مربوطه برادر شوهرم گفت بتوچه میخواد شیر خودش بده میخواد شیر خشک بده بچه خودشه بچه تو هم نیست هی میگی بچم‌بچم خودش میدونه چیکار کنه باز میخواسن بگه پدر شوهرم گفت بسه دیگه به منم گفت پاسو پاشو برو خونه مامانت بهتره شوهرم گفت اره پاشو منم دیکع وسایلم جمع کردم رفتم
خداروشکر حداقل اینا جوابش دادن و الی الان من از حرص خوردن سکته کرده بودم