نمی‌دونم چرا کجای راه گم شدم ولی اینو می‌دونم هروقت قهر میکردیم و شبا تو میخوابیدی من یواشکی میومدم کنارت خودمو میزدم ب خواب ک وقتی قل خوردم و اومدم بغلت تو بذاری رو حساب اینکه خوابم بعد خودت بغلم کنی اون موقع ک بغلم میکردی قلبم از ذوق میخواست از دهنم بزنه بیرون دلم بی قرار میشد
ولی میدونی چی برام درد داشت؟دیشب ک اینجور شد بغلم کردی و بعد ب سکس ختم شد هیچی حس نکردم دیگه قلبم ذوق نکرد دلم بیقرار نشد گریه هامو اول رابطه ندیدی بعد خالی شدنت مثل همیشه پشتتو کردی بهم خوابیدی ولی من تا صبح حس اینو داشتم ک انگار تو بغل عزیزترینم توسط عزیزترینم بهم تجاوز شد
هیچی برای من بدتر از این حس نبود دیشب با تجربه این حس مردم دارم باهات زندگی میکنم برای بچه هام چه خوب چه بد مادری میکنم ولی دلم از دیشب دیگه بیقرارت نیست دیگه برات ذوق ندارع وقتی بهم دست زدی حس تجاوز بهم دست داد
هر ثانیه دیشب تو بغلت فقط آروم میگفتم خدایا من یه روز عاشق این مرد بودم من خودم این مردو انتخاب کردم خدایا این کارو باهام نکن من میترسم از ثانیه ای ک تو بغلش باشم ولی هیچی حس نکنم میترسم از لحظه ای ک نوازشم کنه ولی من سر باشم
قربونت برم خدا نذاشتی حرفم تموم شه همون دیشب این بلا سرم اومد بعد رابطه دیشب واقعا مردم تموم شدم حس میکنم دیگه هیچی ن می‌تونه از ته قلبم خوشحالم کنه ن از ته قلبم دلمو برنجونه دیگه تموم شد

۱۳ پاسخ

دبگه تجاوز چیه عزیزم همسرته ها

وای دقیقا حست رو فهمیدم

خیلی وقته دیگه نمیخامش هیچ حسی بهش ندارم فکر کنم اونم همینجور باشه خسته شدم 😭😭😭😭

ببین عزیزم مردها اصلا مثل ما فکر نمی‌کنند...‌خیلی فکر و دنیاشون متفاوته، با آقایون باید صاف و پوست کنده حرف زد، ایما و اشاره و اینجور چیزها رو متوجه نمیشن، الانم مطمئن باش حس بینتون مثل قبل پابرجاست، فقط بخاطر مسائلی که اخیراً برات پیش اومده شما یکمی حساس‌تر شدی

منم مدتهاس مث توام هیچ حسی به شوهرم ندارم از رابطه باهاش متنفرم بعد هربار رابطه می‌فهمن چقد قربانی این آدم شدم و چقدر این حس بده🥲🥲

وا تجاوز چیه این حرفا چیه میزنی مام همینیم قهریم میاد ناز میکنه بعدشم ... بیشترا اینجورن دیگ تجاوز چیه اخه... مردا مثل ما فک نمیکنن ما زنا گوش و درک میکنم مردا با لمس😅 خانما دوست دارن اون لحظه فقط بغلشون کنن اما مردا اینجور نیستن چون تو تو ذهنت همچین انتظاری و حس و حال رابطع رو نداشتی اذیت شدی و طبیعه منم بارها برام پیش اومده سختش نکن

عطیه جان این حسو من سه روز پیش حس کردم سه روز پیش مرده زنده منوبی دلیل فوش داد انقد زد ازسرم شب هم مثل وحشی هابدون اینکه عذرخواهی کنه بدونه هیچ حرفی رابطه انجام داد هرچقدرگریه کردم تقلا کردم حریفش نشدم بالاخره اون زورش ازمن بیشتره دستوپاموگرفته بود فقط میتونم بگم بی توجه باش بهش احساسات توهم مثل منه ولی یکم بی تفاوت باش بهش انگاروجود نداره
من ک نمیتونم ن اینکه دوسش داشته باشم نه دلایل دیگه ای داره

بخاطر افسردگیه این احساسات
تجربه کردم....
عزیزم برگرد ب خودت🤍امیدوارم بفهمی چی میگم
اجازه نده هیچی اینهمه بهمت بریزه
امیدوارم ارزش خودتو بدونی و وابسته نباشی ب حرف یا احساس کسی حتا همسرت

عزیزم والا منم جای تو بودم همین حس رو میگرفتم ولی میخام بهت بگم میگذره در آینده حتی به ندرت یادت میاد و مث الان ک تازست روت اثرنمیذاره رابطت بهتر میشه الان فقط باید تحمل کنی و حرفاتو بزنی خودت خالی کنی مردا نفهمترین موجودات روی زمینن مگه میشه یه گل رو اینجوری پژمرده کرد

عزیزم چون قبل رابطتون داشتی به این موضوع فکر‌میکردی ناخواسته این حس منفی بهت چیره شده،وگرنه اگه شوهرت هم حسی بهت نداشت هیچ وقت تمایل به رابطه باهات نداشت، میدونم بینتون شکرآبه ولی افکار‌منفی توی ذهنت داره رابطتتون رو کنترل میکنه، یه ذره خوش بین تر باش و از حال و هوای بدبینی فاصله بگیر

عزیزم تو تنها نیستی م تب این نتیجه رسیدم واسه همچین مردایی باید تره هم خورد نکنی. خودت وبزن بی‌خیالی و عضه نخور فقط بفکر خودت باش

این حرفا چیه اخه

فقط باهاش حرف بزن حس هاتو بگو وگرنه از درون داغون میشی مطمئن باش این چیزی که میگی یه طرفه اس

ماهم رابطمون همینطور شده خیلی از هم دور شدیم غرورم اجازه نمیده برم سمتش اخر هفته ها فقط یادش میوفته زن و بچه داره 😒😒😒😒

سوال های مرتبط

مامان گندم🌾👼🏻 مامان گندم🌾👼🏻 ۳ سالگی
امروز خیلی ناشکر بودم کم حوصله ام حوصله نذارم نمیذارم بغلم کنه نمیذارم بشینه رو دام بازی کنه بهم احتیاج داره دلش می‌خواد به دل سیر بغلم باشه ولی منه احمق از هرکجا پر باشم سر بچه خالی می‌کنم انقد بهش گفتم میزنمت میزنمت تا میام دستمو ببرم بالا بترسه میبینی کز میکنه یه گوشه نزن نزن اخه چرا با بچم همچبن می‌کنم مثلا من پناه امنشم😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭

نمیتونم هندل کنم برای شوهرم غصه بخورم که اینهمه دوندگی کرد این پرونده رو پیش ببره و از حقش دفاع کنه حالا پشتش و خالی کردن که رضایت بده
تو این راه افسردگی گرفت با هیچکس حرف نمیزنه همش ساکته امشب بدجور دعوا کردم باهاش که بابا حرف بزن منو ببین باهام حرف بزن خالی شی هیچی ب هیچی،از اونور گندم به شددددددددددددددتتتتتتتتتت فضولتر شده ماشالا از کت و کول افتادم دیگه بدنم نمیکشه نمی‌دونم چکار کنم به کجا پناه ببرم دلم می‌خواد یک روز فقط یک روز برم برای خودم باشم بدون دغدغه بدون فکر بدون استرس بدون اینکه کسی بهم زنگ بزنه برم یه جایی بشینم رفرش کنم خالی شم شایدم گریه کردم اون مابین.من دلم برای هیچی و هیچکس نمیسوزه الا گندم که خدای منه و من باهاش مث نامادری ام
اگه از ترس رفتارهام ازم سرد بشه چی هزموقه قربون صدقه اس میرم میپره بغلم بوسم میکنه ولی اشتباه کنه خیلی کم نادیده میگیرم و خیلی وقتا داد میزنم نکنننن چرا این کارو کردی خسته شدم از دستت
اگه یه مادر آروم و کافی هستین واقعا خوش به حالتون
مامان رادین و پارسا مامان رادین و پارسا ۳ سالگی
مامان هلما مامان هلما هفته هفتم بارداری
سلام از بارداری دوم🥲(خواسته ولی ناخواسته)
جریان از این قرار بود ک من همیشه دلم میخواست اختلاف سنی بچه هام زیاد نباشه و بین سه تا پنج سال باشه نهااایتا…
اما چون وزنم بالا بود و یکساله خونه و ماشین خریدیم ی خورده تو فشار مالیم تا سال دیگه حقوقا بره بالا و راحت تر زندگی کنیم…بعد اقدام به بارداری دوم کنیم…
اما این ماه بعد پریودیم و درست زمان تخمک گذاریم ک (اصن حواسم ب این مورد نبود)رابطه داشتیم و بهش گفتم راحت باش بابااا با یکبار ک هیچی نمیشه🥴
و با همون یکبار بلهههههه😩🥲
ولی واقعا ب دلم افتاده بود باردارم حتی ی شب خواب دیدم اما بازم میگفتم ن بابا عمرا با بار اول مگه میشه…ناگفته نماند ک ی خورده عفونت هم داشتم خارش و ترشح پنیری…ک خودم دارو مصرف کردم و چون خیلی کم بود دکترم نرفتم برای درمان…ک دیگ این ده روز همش درد پریودی داشتم و دوباره عفونتم زد بالا همش خارش و ترشح داشتم دیگ خواستم وقت دکتر بگیرم ک دیدم وقت پریودیمم گذشته شک کردم
بی بی چک زدم مثبت شد🥲🥴😂
پشمام ریخت به معنای واقعی…
حالا همش استرس و نگرانی اینو دارم ک با عفونت و وزن بالا باردار شدم
اگ خطری برای بچم پیش بیاد چی😩
البته من رو بچه اولمم وزنم بالا بود و راحت ترین بارداری و داشتم…
اما این یکی و عفونت داشتم و همین خیلی نگرانم کرده…
ولی میدونم بی شک خدا برامون این بچه رو خواست❤️
ان شالله قسمت هرکی ک ارزوشو داره…




#فرزندپروری#پوشک#شیشه#پستونک