امروز خیلی ناشکر بودم کم حوصله ام حوصله نذارم نمیذارم بغلم کنه نمیذارم بشینه رو دام بازی کنه بهم احتیاج داره دلش می‌خواد به دل سیر بغلم باشه ولی منه احمق از هرکجا پر باشم سر بچه خالی می‌کنم انقد بهش گفتم میزنمت میزنمت تا میام دستمو ببرم بالا بترسه میبینی کز میکنه یه گوشه نزن نزن اخه چرا با بچم همچبن می‌کنم مثلا من پناه امنشم😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭

نمیتونم هندل کنم برای شوهرم غصه بخورم که اینهمه دوندگی کرد این پرونده رو پیش ببره و از حقش دفاع کنه حالا پشتش و خالی کردن که رضایت بده
تو این راه افسردگی گرفت با هیچکس حرف نمیزنه همش ساکته امشب بدجور دعوا کردم باهاش که بابا حرف بزن منو ببین باهام حرف بزن خالی شی هیچی ب هیچی،از اونور گندم به شددددددددددددددتتتتتتتتتت فضولتر شده ماشالا از کت و کول افتادم دیگه بدنم نمیکشه نمی‌دونم چکار کنم به کجا پناه ببرم دلم می‌خواد یک روز فقط یک روز برم برای خودم باشم بدون دغدغه بدون فکر بدون استرس بدون اینکه کسی بهم زنگ بزنه برم یه جایی بشینم رفرش کنم خالی شم شایدم گریه کردم اون مابین.من دلم برای هیچی و هیچکس نمیسوزه الا گندم که خدای منه و من باهاش مث نامادری ام
اگه از ترس رفتارهام ازم سرد بشه چی هزموقه قربون صدقه اس میرم میپره بغلم بوسم میکنه ولی اشتباه کنه خیلی کم نادیده میگیرم و خیلی وقتا داد میزنم نکنننن چرا این کارو کردی خسته شدم از دستت
اگه یه مادر آروم و کافی هستین واقعا خوش به حالتون

تصویر
۱۱ پاسخ

من لایق نبودم خدا اینهمه زیبایی و لطف و کرامتش رو به آدم اشتباه هدیه کرد امیدوارم دستمو بگیره و کمکم کنه تا مادر مهربون تری باشم برای یکی یدونه ام به خودش توکل می‌کنم 💔تو دار و ندار منی مامان ببخش که من خیلی کم حوصله ام ببخش دخترم یه روزی همه اینارو برات جبران می‌کنم و از فردا دیگه سرت داد نمیکشم همه اینا و از دلت در میارم دیگه هیچ چیز ترسناکی از مامان نمیبینی بهت قول میدم عروسکم

دورت بگردم😢😢
امیدوارم هرچه زودتر آرامش به زندگیتون برگرده
شما اگه براتون مقدوره حتما یک‌ متخصص برید آرامبخشی مثل اسنترا (یاهرچیژی که خودشون تجویز کنن) بهتون بدن
لااقل میتونید تا حدودی خودتون رو کنترل کنید
حتی همسرتون هم اگه قبول کنن بیان دکتر خبلی خوبه

منم همینم😞اعصابم خرابه بعضی وقتا میشینم گریه میکنم ب حال بچم ک مامان بدی داره بعضی وقتا بهش میگم بیا بغلم بوست کنم فرار میکنه به همه میگه دوست دارم به من نمیگه همه رو بی دلیل بوس میکنه منو اصلا😞😞همش میگم شاید دیگه دوسم نداره ک نسبت بهم اینجوریه

هممون همینیم بخدا همش اعصابامون خرابه زندگی فشار اقتصادی خرجای بالا درامد پایین مشکلات دقیفن منم دوس دارم برم یه روز ی جایی کسیو نبینم دوس دارم سرمو بزارم تو اب یخ مغزم خنک شه داغ داغم خستم😔

خوشگلم عصبانیت از دیگرانو سر فسقلی خالی نکن
دیگه کاریه که شده
از این به بعد بیشتر بغلش کن بیشتر محبت کن
ایشالا درست میشه

میشه درخاستمو قبول کنی گلم
بخدا منم همینم 🤦🏻‍♀️😢

وای نگو فاطمه از تو امم تر کیه برا اون بچه؟
خب آدمیم اینهمه بار رو دوشمونه ربات که نیستیم خود شوهرت باور کن فکر و خیالش یه کوچولو از تو کمتره چون تو فکر گندمم میکنی که براش کافی باشی
کاش نزدیک بودیم یه ساعت گندمو میاوردم پیشمون یا نگه میداشتم میرفتی استراحت میکردی
یا اصلا میومدی حرف میزدیم.هرموقع کلافه شوی یه لیوان آب خنک بشین هر حالتی هستی یه لحظه بشین رو زمین خیلی سبک تر میشی
ولی میگم یعنی تو لایق بهترینایی از تو بهتر کی برا گندم اما فعلا شرایططتون مناسب نیست و تحت فشارین بچه درک نمیکنه اینارو و توهم نمیتونی همه رو باهم هندل کنی
یکم ارلمش بده به قلبت تا این روزا بگذره ولی خواهش میکنم حس ناکافی بودن نکن
هر وقتم یه ربع حتی حوصله داشتی برو سراغ گندم.پیش اون بودن باهاش بازی کردن هم اونو آروم میکنی هم یه جون به جونای تو اضافه میکنه

من مادر شوهرم کمک حالم بود بهش می سپردم و خیاطی میکردم و ذهنم آروم بود چهل روزه منو که می‌دونه شهر غریبم عروس از جا دیگه اومدم و تک فرزندم و مادرم فوت کرده گذاشته رفته روستا که اونجا راحته دیگه خسته شدم و بداخلاقیام دو روزه شدت گرفته امروز گفتم مریم به خودت بیا فکر کن اونم از دنیا رفته و چهل روزه تعطیلی دیگه بسه نشستن بلند شو یکم به خودت سخت بگیر از خوابت بزن از راحتی بزن تا کی در جا زدن الان بیدارم تا نماز صبح بخونم و شروع کنم

عزیزدلم چقد حالت بده که اینهمه تایپ کردی از خدا میخوام ارامش رو به قلبت و خونتون تزریق کنه

عزیزدلم بیا بغلم🫂🫂🫂من میفهمم و درکت میکنم
پسر منم بعضی وقتا واقعا اذیتم می‌کنه
عصبی میشم داد میزنم
پسرم پرخاشگر میشه
هرجور باهاش رفتار کنم همون جوری باهام رفتار می‌کنه
امان ازبعدش ک میاد بغلم می‌کنه بوسم می‌کنه قربون صدقم میره
من میمونم و شرمندگی و عذاب وجدانی ک خفم می‌کنه🥲🥲😭😭

عزیزم ببین بعضی موقع آدم ازکوره درمیره خب خودمم همینطور اما باید تمرین کنیم آخه اون بچه گناه داره اون هیچی نمیفهمه

سوال های مرتبط

مامان مهراد مامان مهراد ۴ سالگی
مامانا سلام. دلم برای گهواره تنگ شده بود گفتم یه عرض سلامی کنم. چطورید؟ خوبید همگی؟ چه خبرا؟؟
از فردا باید برگردیم به تنظیمات کارخونه. من که اصلا آمادگیشو ندارم دوباره هرروز درگیر بهانه گیری های بچه باشم. پسرم دائم دست آدم رو میگیره و بلند می‌کنه و یه چیزی میخواد. جدیدا هم اگه چیزی بهش ندیدم پاشو می‌زنه زمین یا گریه میکنه یا ما رو میزنه. این رفتارش خیلی زیاد شده. جایی هم که میریم با دختر خواهرشوهرم نمی‌سازه و هی میره سراغش یه انگولکی میکنه و اونم صداش درمیاد.
خلاصه اصلا حوصله این کاراشو ندارم و دیگه نمیدونم چطور میشه این موضوع رو حل کرد. شما هیچوقت با مشاور یا روانشناس مشورت کردین؟ من قبلا که صحبت کردم میگفت وقتی بچه به حرف بیاد این رفتاراش کم میشه و می‌گفت باید باهاش بازی کنی و زیاد باهاش حرف بزنی.
توی این ایام ماه رمضون و تعطیلات خیلیی کم باهاش بازی کردم شاید به خاطر اون باشه. نمیدونم!
چقدر وقتی کوچیک بودن راحت‌تر بود. حداقل دوسه بار تو روز می‌خوابیدن یه نفسی می‌کشیدیم.
خلاصه بهتون بگم که نمیدونم چطوری باید سختی بچه داری رو کم کرد. واقعا هر روزش پر از چالش های فراوونه.
مامان امیررضا مامان امیررضا ۴ سالگی
امروز دلم گرفت… نه از بچه‌ها، نه از زندگی، که از مادری که باید پناه می‌بود، اما تندی کرد…
توی فروشگاه لوازم‌التحریر، پسر کوچولوی من، با ذوقِ کودکانه‌اش، چشمش به یه پاک کن توپ افتاد. با ذوق گفت: «مامان اینو ببین!میشه بخریمش»
همین‌قدر ساده…کلا اصلا بچه ای نیست که اصرار کنه واسه خرید چیزی و خیلی کم پیش میاد چیزی بخواد
اما یه خانم، با لحنی تند و بی‌مقدمه، رو بهش کرد و گفت: «بچه‌ها همه‌چی که نباید بخوان! بذار مامانت نفس بکشه!»
و بعد هم به دختر خودش توپید که «از این یاد نگیر، نمی‌خرم!»

خشکم زد…
نه فقط از اون لحن، از اینکه یه مادر، درد خودشو سر بچه‌ی من خالی کرد…
پسرم ساکت شد، نگام کرد، نگاهش پر از سوال بود…
چجوری براش توضیح بدم که بعضی زخم‌ها از خستگی‌ان، ولی روی دل بچه‌ها جا می‌مونه؟

من مادر اون بچه نیستم، اما پناه پسر خودمم.
و دلم می‌خواد هیچ مادری، حتی توی سخت‌ترین روزها، پناهِ بچه‌ی دیگه رو خراب نکنه…


مادری یعنی پناه، یعنی آغوش، یعنی صبوری...
می‌دونم سخته، می‌دونم خستگی و فشار زندگی می‌تونه طاقت آدمو تموم کنه.
ولی گاهی یه جمله، یه نگاه، می‌تونه گوشه‌ی روح یه بچه رو برای همیشه تار کنه.
من اصلا آدمی نیستم که تحمل بی احترامی به پسرم رو داشته باشم اما لال شده بودم،خداروشکر شوهرم اومد و از خجالتش درومد البته جلوی دخترش نه اما چقد بد اجازه میدیم تو همه چی دخالت کنیم.
مامان نمک دریا🌊⁦❤️⁩ مامان نمک دریا🌊⁦❤️⁩ ۳ سالگی