۱۱ پاسخ

کار خوبی کردی منم چندسال بود عرپسی نرفته بودم عروسی دخترعموم شد هر چی فک کردم خب صدرا از صدای بلند میترسه توی شلوغی نمیخوابه و‌کوچیکه خیلیا میان بغلش میکنن میبوسنش و ممکنه مریض شه پس فقط عروسی زهرمارم میشد دوس داشتم برم ولی نرفتم

درکت میکنم عزیزم
تصمیم منطقی گرفتی ❤️

آره عزیزم با این شرایط بری حالت بدتر میشه تازه من تحربه مهمونی داشتم که پدرمو دراورد چه برسه به عروسی و سر و صدای زیاد و شلوغی

ما الان داریم از عروسی شهرستان برمیگردیم جای شما خالی میدونی که آرشان تو بغل میمونه و اینکه چندین نفر از ما گرفتن و نگه اش داشتن ما حتی تونستیم بریم برقصیم اگر کسی هست بگیره هی بچرخه تو دست برو حال خودت هم عوض میشه حتی کوتاه ما سر شام رسیدیم همه ۶.۵ اونجا بودن ما ۱۰ رسیدیم تا ۱ که البته باید حواست باشه کسایی که میگیرن سرما خورده هم نباشن میدونم خودت حواست هست ولی اگر نیست اشکال نداره ایشالله عروسی های بعدی

برو سخت نگیر
من بارها پیش اومده تو ذهن خودم ی چیز انقدر بزرگ‌کردم ولی عروسی رفتم اصلا اذیت نشدم
یکساعت بده باباش نگه داره شکا توی زنا برقص ی ساعت خودت نگه دار
کلا سه ساعت عروسیه
حال هوات عوض میشه حتما برو یک درصد هم شک نکن خوش میگذره
من تا الان ۴ بار عروسی رفتم با پسرم همین کارو کردیم

به عنوان مادری که بچش راه میره و مستقله بهت میگم که از این دوران لذت ببر چ ن بعدش فقط باید بدویی🤣

اگر اونجا کمک داشتی میتونستی بری ولی اگر علی فقط سهم خودته قطعااا خسته تر میشدی اگه میرفتی

ماهم عروسی داریم همش میگم کاش یکی بود پسرمو میسپردم بهش

محیط جدیده شاید تو بغل بمونه ها.
حالا البته ریسکه
ولی اگه فکرمیکنی بری عروسی حالت بهترمیشه و کسی هست اونجا تو بغل کردنش کمکت کنه بیشتر فکرکن.

اره پسر منم دیگه اصلا توی کالسکه واینمیسه بیرونم گریه میکنه که بزاریم زمین چهار دست وپا بره

هیچ کس کمکتون نیست که بگیره ؟

سوال های مرتبط

مامان فَرنیک💖 مامان فَرنیک💖 ۱۱ ماهگی
هرچی سن و وزن بچه ها بیشتر میشه بیرون توی بغل به مراتب سخت تره🫠


گفته بودم فَرنیک دیگه تو کالسکه نمیشینه و غوغا به پا میکنه تا دربیاریمش بغلش کنیم

علیرغم اینکه من از نوزادی میذاشتمش توی کریر متصل به کالسکه
ولی عادتش تغییر کرده بود چون هر یکی دو روز درمیون پدرم میومدن تو بغل میبردنش پارک و پیاده روی ❤️ هر شبم با باباش میرفتن گردش تو بغل
منم راضی از اینکه روزی یک ساعت تایم استراحت دارو

ولی خب کوتاه نیومدم و با استمرار، عادت سازی جدید انجام دادیم💪🏻

بیرون توی بغل رو ممنوع کردم
هر شب با باباش توی کالسکه خیلی کوتاه میبردیمش بیرون
از شبی ۲۰ دقیقه شروع کردیم الان میریم جایی ممکنه به ۲ساعتم برسه تو کالسکه باشه (البته وسطش خودم بهش پیشنهاد میدم بیاد بغلم هم خستگیش در بره هم کیف کنه یکم انرژی بگیره دوباره برگرده)
تو اون ۲۰ دقیقه ها هر ۳-۴ دقیقه یه بار صداش میکردم میگفتم مامان پیشته ها. گاهی هم دستشو میگرفتم صورتشو بوس میکردم میگفتم چقد داره با تو خوش میگذره
هر سری نگام میکرد خیالش راحت میشد
اسباب بازی میدادم دستش یا جذابیتای محیطی رو نشونش میدادم.
حتما باید سیر میبود و خوابش نمیومد چون این دوتا استانه تحمل بچه رو میاره پایین
هروقت غر میزد توجهشو به سمت نی نی های تو خیابون پرت میکردم( ما به بچه های دبستانیم میگیم نی نی 😂)
رفته رفته شبا زمان رو اضافه کردم تا آستانه تحملش توی کالسکه بره بالا

دیگه هیچ جا بدون کالسکه نمیریم ولی اگه خیلی بی قرار بشه به حس لحظه ش احترام میذارم بغلش میکنم کمی باهاش حرف میزنم یکم راه میریم بعد حواسشو پرت میکنم به چیزی دوباره برمیگردونمش تو کالسکه

خلاصه که به قول یه مامانی همین جا، عادتای بچه ها رو ما میسازیم یا تغییر میدم …