۸ پاسخ

خوشبحالت داری راحت میشی!!کاش منم پشتوانه ای داشتم ازاین برزخی که توش گرفتارشدم نجاتم میداد..۱۱سال آزگار دارم اخلاق گوهشو تحمل میکنم..هردوسه ماه یکبار جنی میشه و به بهونه های الکی اوقاتمونو تلخ میکنه اخرم منو مقصرمیدونه..

کاش منم داداش داشتم

با شوهرت به مشکل خوردی

قدرشو بدون
کاشکی منم داداشام همدمم بودن

خدا برای هم حفظتون کنه

خدا حفظش کنه ♥️

عزیزم پیامت خیلی وقته برا من نمیاد م‌ه داری جدا میشی

خدا حفظش کند کم داداش این طوری پیدا میشه

سوال های مرتبط

مامان عروسکِ من مامان عروسکِ من ۴ سالگی
دخترا
دختر من یجوریه یا یجوری شده:
قبل عید رفتیم خونه مادرشوهرم و پسردایی شوهرم مجرده چهارشونه و هیکلی و قدبلند اونجا بود دخترم گریه کرد و تا اون یه روزی ک اون اونجا بود دخترم از اتاق بیرون نیومد. اگرم بزور میومد با بغض بود.
یا یروز دیگه یکی از خانم فامیل مادرشوهرم اونجا بود دخترم قشنگ باهاش اوکی بود و حرف و خنده و بازی اما بعد چن ماه ک همون خانم رو دید گریه کرد بحدیکه اونا رفتن از خونه مادرشوهر اگرم ساکت بشه از اتاق بیرون نمیاد. یا یروز دیگه دایی و زندایی شوهرم اومدن خونه مادرشوهر و اصرار داشتن ماهم بریم از قبل ب دخترم گفتم همش میگفت نه نمیام اما واس اینکه عادت نکنه با بدبختی بردیمش اولش بغض کرد بعدش ک دید اونا مهربون و باهاش بازی میکنن باهاشون خوب شد و موقع برگشت میگفت دایی و زندایی و دوس دارم اما چن هفته بعد گفتم بریم خونه مادرشوهرم دخترم میگفت اگه دایی زندایی اونجان نمیام و نریم.
یا چن روز پیش فرشامو نو دادیم قالیشویی کارگرا اومدن پشت در وایستاده بودن ک بیان فرشارو جمع کنن دخترم اونقد گریه کرد یعنی گریه کردا در بحدیکه کبود شد آخرش من با این کمرم با شوهرم تنها وسایل رو بلند کردیم و فرشارو جمع کردیم یعنی دخترم نذاشت اونا بیان داخل و کارشونو بکنن. یا تعمیرات داشتیم تو خونمون هرکاری کردیم دخترم از گریه کبود شد و اجازه نداد اوستا کار بیاد کار کنه مجبور شدم ببرمش بیرون تا اونا بیان کار کنن تو خونه. یا امروز ک قالی هامونو آوردن قبل اینکه بیان تماس گرفتن دخترم تا شنید یکی میخاد بیاد از گریه کبود شد و آخر بردمش بیرون و قالیها رو شوهرم تحویل گرفت هرچیم ازش دلیل میپرسم میگم چرا می‌ترسی گریه میکنی میگه آخه دوس ندارم هیچ دلیل قانع کننده ای نیست.
مامان قلب خونمون 🩷🩷 مامان قلب خونمون 🩷🩷 ۳ ماهگی
برا زایمان اومدم خونه مامانم امروز ۱۴ روزه شوهرمم رفته مسافرت کاری بخاطر همین مجبور شدم خونه مامانم بمونم پریروز مادرم دخترمو یه صورتی محکم زد گفت چرا اینقد شیطونی تو بعد داداشم دیشب با کفش از دور پرت کرد سمت دخترم محکم خورد تو پهلو اش دخترم خیلی گریه کرد هم از صورتی که مادرم زد هم بخاطر پهلوش که داداشم با کفش زد امشب باباش زنگ زد حرف زد باهاش دخترم ب باباش گفت مادر جون الکی منو زد محکم تو گوشم دایی هم با کفش محکم زد تو پهلو هم خیلی درد داشت باباش دیوونه شد که چرا چیزی نگفتی چرا اجازه دادی دختر مو بزنن مگه اینا سر کوچه افتاده ست هرکی رسید بزنه یه عالمه حرف بارم کرد چون شوهرم خیلی خیلی رو دخترم حساسه خودش که باباشه هیچوقت دست روش بلند نکرده واقعا عصبی شد الانم با من قهر کرده واقعا خودمم از رفتار مادرم برادرم دلخور شدم ولی ب روشون نیاوردم شوهرمم گفت سریع صبح زود جمع کن برو خونه لااقل دخترام تو آرامشن خونه باشه خیالم راحته گفت دیگه اسم خونه مادر تو بیاری خودت میدونی 😔😓💔 فرزندپروری فرزندپروری
مامان علی مامان علی ۴ سالگی
مامان نارنگی مامان نارنگی ۳ سالگی